شمعدانی کوچک من
در دنج ترین گوشه دل

شمعدانی کوچک من

نویسنده : Mademoiselle_tintin

گاه گاهی  چنان ترس‌ها و غم‌ها، تیره و تار می‌سازند شیشه‌ی پنجره‌ی قلب آدمی را، که آدمی راهی نمی‌بیند جز ریختن چند قطره‌ای اشک به آن امید که غم‌ها نیز با اشک‌ها راهی شوند به سوی عالم عدم و در راه نیز بشویند پنجره‌ی خانه‌ی دل را... اما همین احساساتی که آدمی آنچنان از آن‌ها فراری‌ست گاه باعث و بانی آن شده تا بدانیم ارزش تک تک دارایی‌های قلب‌مان را، به مانند آن شمعدانی قرمزی که سر به زیر و آرام در کنجی از پنجره‌ی دل نشسته و خود نیز نمی‌داند که بودنش چه آرامشی‌ست! و چه طراوت عظیمی بخشیده به این خانه‌ی کوچک! 

و آنگاه آدمی می‌فهمد که چندان هم مهم نیست کمی کدورت ناشی از اینگونه احساسات زیرا که روزی شسته می‌شود به لطف باران زمان، و مهم تنها همان گل است، همان شمعدانی قرمز کوچک نشسته بر دنج‌ترین گوشه‌ی دل....

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
notareal
notareal
٩٦/٠٣/٢٧
٠
٠
گرامی از نوشتار شما سروری اندوه زده بر سر شد. برای شما گفته ای از آنری دوبالزاک به زبان فرانسه به همراهِ ترجمان آن فرستادم، که، بازتاب داده نشد. در این دم پارسی آن تنها گذارم تا که آن بینید. // «تنهایی بسا نیک ست اما اویی خواهی که گویی اش تنهایی نیک ست.»
Mademoiselle_tintin
Mademoiselle_tintin
٩٦/٠٣/٢٨
٠
٠
ممنونم:))))))
غزاله بانو
غزاله بانو
٩٦/٠٣/٢٨
٠
٠
خیلی خوب بود:) فقط شاید بهتر باشه جمله بندی هارو با دقت بیشتر و کوتاه تر انتخاب کنید:) اینطوری فهم راحت تر میشه ... هضم راحت تر میشه :) نوشته هاتون دنبال میشه:) موفقیات:)
Mademoiselle_tintin
Mademoiselle_tintin
٩٦/٠٣/٢٨
٠
٠
ممنون از اینکه وقت گذاشتی و خوندی و صدالبته نظر دادی. حتما سعی میکنم در انتخاب جملاتم بیشتر دقت کنم:) البته من این متن رو در یک شرایط نا مساعد نوشتم و میشه گفت کل متن به صورت کاملا یهویی و در طی ثانیه ای بهم الهام شد، برای همین بیشتر از اینکه من روی متن کنترل داشته باشم، متن روی من کنترل داشت:)
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

شب بارانی ما از تو ندارد اثری

٩٦/٠٤/٠٤
لطفا ما را گارسون صدا نزنید

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت دوم

٩٦/٠٤/٠١
آدم ها چقدر زود عوض می شوند

ساعت 1:29 دقیقه بامداد

٩٦/٠٤/٠١
آفتاب سوزان، روزه و امتحان

معلم کوچک درس بزرگ

٩٦/٠٤/٠٤
دنیای پدر و پسری

در دنیای کناری

٩٦/٠٤/٠٤
فاصله طبقاتی

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت سوم

٩٦/٠٤/٠٦
خطر استفاده از واژه های بیگانه

ساید بای ساید

٩٦/٠٤/٠٣
این قلم، ریشه می دواند

پاره خطی برای جیمی ها

٩٦/٠٤/٠٣
وقتی یکی یکی می روند

پیر شده ام

٩٦/٠٤/٠٦
شعری سروده خودم

معشوق ماه روی من

٩٦/٠٤/٠٣
ترانه ای سروده خودم

شونه به شونه اش که قدم می زنی

٩٦/٠٤/٠٣
من غرق تماشای چشم هایت

محبوب من

٩٦/٠٤/٠١
وقتی همه مثل هم می شویم

مینیون ها!

٩٦/٠٤/٠٣
درد داشت

مادرم نفس نمی کشید

٩٦/٠٤/٠٣
به یاد آن روزها

سالن مرجع

٩٦/٠٤/٠٦
شعری سروده خودم

بالا بلند مه لقا

٩٦/٠٤/٠٧
محو نگاهش شده بودم

رویای مادرم

٩٦/٠٤/٠٥
شعری سروده خودم

یا که می شوی...

٩٦/٠٤/٠٤
با خوب، خوب بودن هنر نیست

معامله با زندگی

٩٦/٠٤/٠٥
روزی دنیا را فتح می کند

خوشبختی

٩٦/٠٤/٠١
تبلیغات
تبلیغات