شمعدانی کوچک من
در دنج ترین گوشه دل

شمعدانی کوچک من

نویسنده : تینا کمال احمدی

گاه گاهی  چنان ترس‌ها و غم‌ها، تیره و تار می‌سازند شیشه‌ی پنجره‌ی قلب آدمی را، که آدمی راهی نمی‌بیند جز ریختن چند قطره‌ای اشک به آن امید که غم‌ها نیز با اشک‌ها راهی شوند به سوی عالم عدم و در راه نیز بشویند پنجره‌ی خانه‌ی دل را... اما همین احساساتی که آدمی آنچنان از آن‌ها فراری‌ست گاه باعث و بانی آن شده تا بدانیم ارزش تک تک دارایی‌های قلب‌مان را، به مانند آن شمعدانی قرمزی که سر به زیر و آرام در کنجی از پنجره‌ی دل نشسته و خود نیز نمی‌داند که بودنش چه آرامشی‌ست! و چه طراوت عظیمی بخشیده به این خانه‌ی کوچک! 

و آنگاه آدمی می‌فهمد که چندان هم مهم نیست کمی کدورت ناشی از اینگونه احساسات زیرا که روزی شسته می‌شود به لطف باران زمان، و مهم تنها همان گل است، همان شمعدانی قرمز کوچک نشسته بر دنج‌ترین گوشه‌ی دل....

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
notareal
notareal
٩٦/٠٣/٢٧
٠
٠
گرامی از نوشتار شما سروری اندوه زده بر سر شد. برای شما گفته ای از آنری دوبالزاک به زبان فرانسه به همراهِ ترجمان آن فرستادم، که، بازتاب داده نشد. در این دم پارسی آن تنها گذارم تا که آن بینید. // «تنهایی بسا نیک ست اما اویی خواهی که گویی اش تنهایی نیک ست.»
Mademoiselle_tintin
Mademoiselle_tintin
٩٦/٠٣/٢٨
٠
٠
ممنونم:))))))
غزاله بانو
غزاله بانو
٩٦/٠٣/٢٨
٠
٠
خیلی خوب بود:) فقط شاید بهتر باشه جمله بندی هارو با دقت بیشتر و کوتاه تر انتخاب کنید:) اینطوری فهم راحت تر میشه ... هضم راحت تر میشه :) نوشته هاتون دنبال میشه:) موفقیات:)
Mademoiselle_tintin
Mademoiselle_tintin
٩٦/٠٣/٢٨
٠
٠
ممنون از اینکه وقت گذاشتی و خوندی و صدالبته نظر دادی. حتما سعی میکنم در انتخاب جملاتم بیشتر دقت کنم:) البته من این متن رو در یک شرایط نا مساعد نوشتم و میشه گفت کل متن به صورت کاملا یهویی و در طی ثانیه ای بهم الهام شد، برای همین بیشتر از اینکه من روی متن کنترل داشته باشم، متن روی من کنترل داشت:)
پربازدیدتریـــن ها
تبلیغات