فقط غم بود
شعری سروده خودم

فقط غم بود

نویسنده : سلیمان حسنی

سینه‌ای ‌بود، پر از غصه، ولی‌ یار نبود 

عاشقی ‌بود، سراسر گله، دل‌د‌ار نبود 

گوشه‌ی‌ خلوت ‌و تنهایی ‌و افسوس‌ مدام 

دلبری، تا کند از عاطفه سرشار نبود 

نه رفیق و نه طبیبی، نه عزیز و یاری 

چاره‌ی درد و غم این دل بیمار نبود 

حرف‌ها پر شده بودند ز نومیدی‌ها 

خبر از شادی بی‌غصه به گفتار نبود 

حلقه‌ی اشک به‌ مژگان و رخ‌ زرد و غمین 

آخر این بغض دگر، قابل انکار نبود 

دیده‌ای، خون ‌شود از دیده‌ روان ‌جای ‌اشک 

کاش‌در محضرتان، دیده‌ی خونبار نبود 

رازها بود تلنبار درون سینه 

حیف ‌و افسون‌ که ‌یک محرم اسرار نبود 

آمد آن یار که جانم همه تقدیمش باد 

شکر ایزد که دگر حسرت دیدار نبود 

آمد آن ‌دلخوشی‌ ناب، که‌ حامی ‌می‌خواست 

جای ای کاش دگر در دل اشعار نبود

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
پربازدیدتریـــن ها
تبلیغات