غمی نیست
شعری سروده خودم

غمی نیست

نویسنده : سلیمان حسنی

چو مردن با صفا باشد غمی نیست 

امیدت گر خدا باشد، غمی نیست 

چو دیده، بوده در دنیا پر از اشک 

به قرآن آشنا باشد، غمی نیست 

به برزخ، گر زبانت لال گردد 

چو عشقت ‌مرتضی باشد غمی ‌نیست 

به محراب ‌عبادت، غرق خون، سر 

ز شمشیر جفا باشد، غمی نیست 

برای اعتلای دین ایزد 

سرت، بر نیزه‌ها باشد، غمی ‌نیست 

به هر حالی ‌که باشی، زشت‌ و زیبا 

شفیعت ‌گر رضا باشد، غمی‌نیست 

اگر شاه جهانی یا گدایی 

دل از کینه رها باشد، غمی نیست 

بگوید هر که هر حرفی که دارد 

مرامت بی‌ریا باشد، غمی نیست 

وجودت، گر نصیب مور گردد 

ز آلایش جدا باشد، غمی نیست 

مخور حامی به دنیا هیچ حسرت 

ز حجت یک ندا باشد، غمی نیست

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
NA30M_PAHLAVAN
NA30M_PAHLAVAN
٩٦/٠٦/١٠
٠
٠
عـــــــالی...تشکــر استــاد عزیزم روحم تازه شد..
سمانه صالحی
سمانه صالحی
٩٦/٠٦/١١
٠
٠
امیدت گر خدا باشد غمی نیست.....خیییلی زیبا بود👌👌
پربازدیدتریـــن ها
تبلیغات