آرامش مطلق
از هر قید رها بودم

آرامش مطلق

نویسنده : هادی حسن زاده

من آزاد بودم

از هر قید رها بودم

سرسبزترین جای زمین را یافتم، جای دنج سبز و دریایی

خانه‌ای ساختم با چوب

قایقی ساختم با چوب

خانه‌ام عطر تازگی نور خورشید داشت...

آسمان صاف، شب‌ها پر ستاره

من زندگی را به نهایت خوشبختی‌اش رساندم

چه آرامشی...

صبح آخرین روز این سال‌ها که بیدار شدم، خورشید هنوز تقلای بغل کردن من را داشت...

چه آرامشی...

سمت آشپزخانه‌ی کوچکم سیبی بود سبز

رفتم کنار تخت، به آرامی طلوع خورشید پوست سیب را کندم

تکه‌ای از سیب...

چه آرامشی

روی تخت خود را رها کردم

یک سمت سیب، سمت دیگر چاقو

آرام به سیب نگاه کردم، آرام‌تر به چاقو

چاقو را سمت سیب بردم،

این بار بریدم نه سیب را، رگم را

چند لحظه گذشت، آرام شد، خون من آرام شد، به آرامی بیرون می‌آمد، به آرامی طلوع خورشید، گرم بود مثل گرمای خورشید

من خوشبختی را به انتهایش رساندم

چه آرامشی...

پ ن: گاهی دلم زمینی می‌خواهد مربعی شکل، بدون جاذبه، بی دی ان ای و بی‌ژن،

یا هوایی که بی‌اکسیژن است و مملو از سیانوژن .

گاهی هم دلم کامی می‌خواهد روی ایوان با بیماری مبتلا به سل،

یا شاید هم دوستت دارمی توی جنگل از یک جزامی اما از ته دل.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
NA30M_PAHLAVAN
NA30M_PAHLAVAN
٩٦/٠٣/٢٤
٠
٠
0_O
asal_sadeghi
asal_sadeghi
٩٦/٠٣/٢٥
٠
٠
وایی پی نوشت شما خیلی به دل نشست
b_mollaei
b_mollaei
٩٦/٠٣/٢٥
٠
٠
به خدا زندگی رو اگه با چشم دل بهش نگاه کنیم خیلی قشنگتر از اون چیزیه که فکرشو میکنیم ... ولی جدا از همه ی اینها نوشتتون بسی به دل نشست ... کلمات و توصیفاتش جدید بود و تا حالا جایی نخونده بودم ... قلمتون ماندگار :)
p-hajian
p-hajian
٩٦/٠٣/٢٥
٠
٠
پی نوشتتون عالی بود. یا شاید هم دوستت دارمی توی جنگل از یک جزامی اما از ته دل. این قسمت از همه بیش تر دوست داشتم . . .
faezeh76
faezeh76
٩٦/٠٣/٢٦
٠
٠
جداي از پي نوشت زيباش خودت متني كه هم نوشته بوديد به دل نشست و روان بود
پربازدیدتریـــن ها
لطفا ما را گارسون صدا نزنید

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت دوم

٩٦/٠٤/٠١
شعری سروده خودم

همه جا صوت غریبانه آن آهنگی است

٩٦/٠٣/٢٨
شعری سروده خودم

شب بارانی ما از تو ندارد اثری

٩٦/٠٤/٠٤
آرامش من در کدام است؟

مرگ درخت هشتاد و یک ساله

٩٦/٠٣/٣١
آدم ها چقدر زود عوض می شوند

ساعت 1:29 دقیقه بامداد

٩٦/٠٤/٠١
آفتاب سوزان، روزه و امتحان

معلم کوچک درس بزرگ

٩٦/٠٤/٠٤
در باب خبرهای بی‌اهمیتی که برایمان مهم می‌شوند

قسمت آخر خندوانه لو رفت...

٩٦/٠٣/٢٩
شعری سروده خودم

دوست داری بروی؟

٩٦/٠٣/٣١
او اکنون کلاس چهارم است

پدربزرگ دوست داشتنی

٩٦/٠٣/٢٨
لطفا خانم ها با دقت بیشتری بخوانند

بازار کاری که خانم ها خرابش کردند

٩٦/٠٣/٢٨
محال است یادم بروند

خاطرات وبلاگ نویسی

٩٦/٠٣/٣١
خطر استفاده از واژه های بیگانه

ساید بای ساید

٩٦/٠٤/٠٣
این قلم، ریشه می دواند

پاره خطی برای جیمی ها

٩٦/٠٤/٠٣
شعری سروده خودم

از درد می رسم به همان نقطه، باز درد

٩٦/٠٣/٢٩
شعری سروده خودم

حکومت عشق

٩٦/٠٣/٢٩
جایگاه مقدس یک پدر

پدر ظالم

٩٦/٠٣/٢٨
دنیای پدر و پسری

در دنیای کناری

٩٦/٠٤/٠٤
من غرق تماشای چشم هایت

محبوب من

٩٦/٠٤/٠١
روزه خواری در ملا عام

جرم هست؟ نیست؟

٩٦/٠٣/٣١
شعری سروده خودم

معشوق ماه روی من

٩٦/٠٤/٠٣
تبلیغات
تبلیغات