مثنوی از آدم تا خاتم
شعری سروده خودم

مثنوی از آدم تا خاتم

نویسنده : h_sh863

همچنان بگذشت تاریخ و زمان

تا بیامد خاتم پیغمبران

عصر او عصر رسوم جاهلی

روزگار شرک و ظلم و کاهلی

عصر تبعیض و فساد و جهل ننگ

عصر تشویش و فغان و فقر جنگ

دائما کسری و قیصر در ستیز

جمله اقوام در جنگ و گریز

نی نشان از آتن و سقراطیان

نی از افلاطون و از مشائیان

سرزمین مکه جای مشرکان

خانه‌ی توحید ماوای بتان

در شبان تیره و تار زمان

شد فروزان اختری در آسمان

اختری تابان به شب همچون ذهب

بردمید از آمنه بنت وهب

شد عیان در آسمان مکیان

زو منور هم زمین و هم زمان

همچنان در آسمان او شد روان

تا فرود آمد بر نوشیروان

خورد بر کاخ مدائن سهمگین

گوشه‌ای زایوان آن نقش زمین

همچنین زی فارس آمد آن سروش

آتش آتشکده ز آن شد خموش

هم فرود آمد در آن هنگام خواب

خشک شد دریاچه ساوه زآب

کاخ و آتشگاه و دریاچه نگر

سمبلی اززور و از تزویر و زر

آن زمان کاخ مدائن جای زور

کرده بر مستضعفان کبر و غرور

بود آتشگه ز تزویر و ریا

بود موبد حامی جور و جفا

کردی از دریاچه ساوه گذر

کشتی ابراهیم ارباب زر

این چنین شد زاده‌ی بنت وهب 

یار محرومان و خصم بولهب

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
NA30M_PAHLAVAN
NA30M_PAHLAVAN
٩٦/٠٨/١٣
٠
٠
بسیــار عالی و غنی بود...لایکـــ🌹🌹🌹
سمانه صالحی
سمانه صالحی
٩٦/٠٨/١٤
٠
٠
خیلی خوب بودش :))
حسام
حسام
٩٦/٠٩/١١
٠
٠
این شعر سروده زنده یاد پدرم هست.لطفا تصحیح نمائید.در پایان شعر اسمشون رو زده بودم.با تشکر
پربازدیدتریـــن ها