حسرت ساندویچ
فقط یک گاز

حسرت ساندویچ

نویسنده : h_sh863

12 بعدظهر ساندویچ و پیتزا

آقا... آقا... یک گاز از اون ساندویچ به منم میدی گشنمه!

مرد نگاهی به گوشت‌های قرمز و سفید شده‌اش می‌اندازد.

- پسر جون دهنیه، سس زیاد ریختم دلت میاد بخوری؟

نگاهش را به ساندویچ می‌دوزد و می‌گوید: دهنی چیه آقا! مگه دهن سگ خورده بهش؟

مرد فرصت را غنیمت می‌شمارد و ابرو در هم میکند و چند بد و بیراه به پسر می‌گوید و چشمان قرمز شده‌ای که بسته و باز می‌شود.

راحت شدم و الا مجبور بودم نصف ساندویچ رو ببازم!

...

مرد بر می‌گردد. با دیدن پسرک مات و مبهوت سر جایش بی‌حرکت می‌ماند. یک جعبه پیتزا. چشمان بازیگوش و لبخندی از شوق پر بود. جعبه‌ای با تکه‌های به هم چسبیده و سالم.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
سمانه صالحی
سمانه صالحی
٩٦/٠٦/٠٦
٠
٠
:) جالب بود
پربازدیدتریـــن ها
ساده می گویم...

یک «من» وسط زندگی‌ام گم شده است

٩٦/١٠/٢٧
اندر احوالات تام کروز

تو چرا پیر نمیشی لعنتی؟

٩٦/١٠/٢٨
دارید کم کم پیر می شوید

شما حواس تان نبوده

٩٦/١٠/٢٥
می توانستم راه بهتری را انتخاب کنم

جنگ و درخت انجیر

٩٦/١٠/٢٤
برای سانچی

نفرین این سرزمین تمامی ندارد

٩٦/١٠/٢٧
عشق نفس زندگی‌ست

جوانی فدای عاشقی

٩٦/١٠/٢٦
کوچ پاییزی؛ از رستوران به دفتر مهندسی

دیگر گارسون نیستم!

٩٦/١٠/٢٥
اندازه‌اش؟ حجم‌اش؟

می‌شود آن داستان اصلی‌ات را بگویی؟

٩٦/١٠/٣٠
برای روز مبادا

همین یک لاخ موی مشکی!

٩٦/١٠/٢٧
عجیب غرق رویایت شدم

یک نفر هست که باید همیشه باشد

٩٦/١٠/٣٠
روزمره هایم...

داستان کار در اسنپ

٩٦/١٠/٣٠
و چون می‌گذرد غمی نیست

به گذر ثانیه ها محتاجم

٩٦/١٠/٢٤
می‌پرسد ماجرا چه بود؟

مردان دریا

٩٦/١٠/٢٦
کمی پیدا شو...

گمشده

٩٦/١٠/٢٨
بهترین و بدترین اتفاق های زندگی

فراموشی

٩٦/١٠/٢٧
تظاهر کردن

ما مجبور نیستیم

٩٦/١٠/٣٠
پیر شدن...

از روزگار رفته حکایت

٩٦/١٠/٢٨
مراقب دل ها

یک استکان یاد خدا

٩٦/١١/٠١
من مرده ام

لالایی هق هق ها

٩٦/١١/٠١
ادب و مهربانی را فراموش نکنیم

تو يا شما؟ مسئله اين است!

٩٦/١١/٠١