قلبم 42 بار در دقیقه می‌زند
این مرد ایرانی 4 بار دور کره زمین دویده است

قلبم 42 بار در دقیقه می‌زند

نویسنده : علیرضا خورسندی

از 18 سالگی تاکنون هر روزش را با دویدن شروع کرده است. هفته‌ای 180 کیلومتر می‌دود. / قلب او در 57 سالگی، 42 بار در دقیقه می‌زند.

متولد کدام شهر هستی؟ 

من در شهر کتالم از توابع شهر زیبای رامسر به‌دنیا آمدم. 

 

از چه سالی دویدن را شروع کردی؟ 

از 18 سالگی شروع به دویدن کردم و هنوز هم مانند روز‌های اول هر روزم را با دویدن شروع می‌کنم. 

 

همیشه یک پای دو‌های استقامت و نیمه استقامت بودید، خسته نمی‌شوید؟ 

جوانتر که بودم در 3، 5 و 10 هزار متر مسابقه می‌دادم اما اکنون در 21 کیلومتر و 15 کیلومتر می‌دوم. البته در دوهای ماراتن 42 کیلومتر هم شرکت می‌کنم. 

 

شنیده‌ام شما تاکنون 4 بار دور کره زمین را دویده‌اید؟ 

خودم حساب نکرده‌ام اما به‌طور متوسط هفته‌ای 180 کیلومتر می‌دوم. شما خودتان این مقدار را در حدود 40 سالی که دو را شروع کرده‌ام ضرب کنید. 

 

این‌که می‌گویند وزن مدال‌های دریافتی شما حدود 600 کیلو گرم است چی؟ 

من از زمانی که در مسابقات ارتش و نیروهای مسلح کشور شرکت کردم همواره در اغلب مسابقات کشوری و برون مرزی حاضر بوده و مدال گرفته‌ام. حالا نیز حدود 400 مدال از مسابقات معتبر دارم، مسابقاتی که در سطح جهانی یا قاره‌ای برگزار شده است. البته این شامل مسابقات محلی نمی‌شود. 

 

رکوردی هم داری؟ 

من 10 سال رکورددار دوهای ماراتن ایران بودم و بارها قهرمان ماراتن ایران شدم. 

 

با این همه سابقه آیا در کشور دیگری هم فعالیت ورزشی داشتی؟ 

بله به مدت 4 سال در سوئد مربی بودم و علاوه بر مربیگری در مسابقات دوهای استقامت اروپا با نام کشورم ایران شرکت می‌کردم که 12 مدال به‌دست آوردم. 

 

غیر از دوندگی شغل دیگری نداری؟ 

2 سال به‌عنوان سفیر صلح و دوستی کشورم از طرف کمیته ملی المپیک و سازمان میراث فرهنگی به 27 کشور اتحادیه اروپا اعزام شده و پیام ایران و ملتم را به گوش همه رساندم. در هر یک از این کشور‌ها 20 کیلومتر می‌دویدم تا منادی و پیام رسان صلح و دوستی ایران برای ملل دیگر باشم. 

 

با این همه سال دویدن وضع زندگی‌ات چطور است؟ 

اگر من برای هر کیلومتر دویدن یک تومان می‌گرفتم اکنون باید یکی از بزرگترین سرمایه داران منطقه بودم اما متأسفانه در ایران به همه رشته‌های ورزشی به یک اندازه بها نمی‌دهند. 

 

چند تا فرزند داری؟ 

دو فرزند 22 و 30 ساله دارم. پسرم بدنسازی کار می‌کند و دخترم دانشجو است. 

 

خاطره‌ای از دوران ورزشی‌ات بگو؟ 

در سال 1983 وقتی از مسابقات ایتالیا به ایران برگشتم در میدان امام حسین(ع) در حال قدم زدن بودم. لباس‌هایی به سبک ایتالیایی‌ها پوشیده بودم. ناگهان خودرویی کنارم توقف کرده و مرا سوار کرد. هر چه درباره این کارشان پرسیدم جوابی ندادند. 

وقتی مرا به شورآباد بردند فهمیدم که به اتهام معتاد بودن بازداشتم کرده‌اند. هر چه قسم آیه آوردم که من ورزشکارم و قهرمان ایران هستم هیچ‌کس باور نکرد. گفتم داشتم می‌رفتم سینما. اما آنها تا 2 شب مرا در آن‌جا نگه داشتند تا این‌که برای اثبات ادعاهایم فکری به ذهنم رسید. صبح وقتی ما را برای قدم زدن به محوطه آوردند شروع به دویدن کردم. آن‌قدر دویدم که رئیس آن‌جا را متقاعد کردم با فدراسیون دو ومیدانی تماس گرفته و درباره من استعلام کند. با تایید فدراسیون مرا آزاد کردند. 

 

از خاطرات شیرینت بگو؟ 

یک روز که برای مسابقات به کشور کنیا سفر کرده بودیم. صبح داشتم در خیابانی قدم می‌زدم. جلوی یک نانوایی با غرور دست مرد جوانی را گرفتم و با زبان ایما و اشاره از او خواستم با هم مسابقه بدهیم. تصورم بر این بود که با این همه مدال و مسابقه به راحتی می‌توانم او را شکست بدهم. چند صد متر که دویدیم ناگهان او سرعت گام‌هایش را تندتر کرده و کلی از من جلو افتاد. 

تعجب کردم. وقتی بعد از کمی دویدن کنار خیابان ایستاده و با هم صحبت کردیم متوجه شدم او از دونده‌های خوب کشورش است که از شانس بد به پست ما خورده بود. در آن‌جا فهمیدم هیچ وقت نباید کسی را دست کم گرفت. 

 

از این‌که این همه می‌دوی خانواده‌ات ناراحت نمی‌شوند؟ 

اوایل همسرم از این‌که وقت زیادی را برای دویدن اختصاص می‌دادم نگران و ناراحت می‌شد اما به مرور زمان با این شرایط کنار آمد. 

 

اگر امروز بار دیگر به 18 سالگی برمی‌گشتید باز دو را انتخاب می‌کردید؟ 

اگر می‌شد به جوانی برگشت در کنار دویدن، دنبال درس هم می‌رفتم چون عقیده دارم اگر دویدن را به‌صورت علمی انجام می‌دادم امروز شاهد کارنامه موفق‌تری در این رشته ورزشی بودم.  من همیشه می‌دویدم بدون این که به مسائل علمی این موضوع توجه کنم. اگر در این زمینه علمی فکر می‌کردم شاید سال‌ها قهرمان المپیک می‌شدم. 

 

بزرگترین دستاورد این همه سال دویدن برای شما چه بود؟ 

قلب من اکنون 42 بار در دقیقه می‌زند. این یعنی سلامتی و من در این سن و سال به راحتی می‌توانم چند سال دیگر بدوم. تنها گلایه‌ام این است این رشته ورزشی که جزو رشته‌های پایه است چرا مورد کم مهری قرار می‌گیرد؟ هم‌اکنون گاهی اوقات حتی هزینه سفر‌های ورزشی‌مان را باید خودمان بپردازیم.

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
اسمانه
اسمانه
٩١/١٢/٠٤
١
٠
یعنی خوش به حالش...هی کی میشه منم ورزش رو جدی بگیرم ...
shiezadeh
shiezadeh
٩١/١٢/٠٤
٠
٢
مرسی جالب بود
A_lemna
A_lemna
٩١/١٢/٠٤
١
٠
من که چند ساله فقط دنبال اتوبوس دویدم! ماشا ا.. به ایشون به خاطر ابراز نظرتان بسیار سپاسگذاریم
Z_Yaghoobi
Z_Yaghoobi
٩١/١٢/٢١
٤
٠
تازه وقتی از اتوبوش جا می مونی داستان شروع میشه ...
Niva
Niva
٩٢/٠١/١٨
٠
٠
بعد باید دنبال تاکسی بدویی
شکوفه گیلاس
شکوفه گیلاس
٩١/١٢/٠٤
٠
٠
اوف چه اراده ای.....آفرین
raaahil.m
raaahil.m
٩١/١٢/٠٤
٠
٠
ورزش؟وای یادگرم شدنو گرگرفتنو وخستگیو وجون نداشتنو سرفه میفتم.
sahar
sahar
٩١/١٢/٠٤
٠
٠
چی جالب!
Z_Yaghoobi
Z_Yaghoobi
٩١/١٢/٢١
١
٠
نه بابا ؟؟؟
l3igl3oy
l3igl3oy
٩١/١٢/٠٤
١
١
سلام/خیلی جالب بود ما که تو جوونی پیر شدیم!
s.a
s.a
٩١/١٢/٠٤
٠
١
متاسفم برای خودم که قهرمان کشورمو نمیشناختم :|
Z_Yaghoobi
Z_Yaghoobi
٩١/١٢/٢١
٢
٠
منم برات متاسفم :)))))
Mostafa
Mostafa
٩١/١٢/٢٧
٠
١
منم همینطور
Mostafa
Mostafa
٩١/١٢/٠٤
٠
٠
ایووووووووووووووووووووووووووووووووول داری مرد. یادش بخیر ماهم دستی بر آتش داشتیم.
m-nas
m-nas
٩١/١٢/٠٤
١
١
دمش گرم عجب اراده ای داره.
علیرضا
علیرضا
٩١/١٢/٠٥
١
٠
دست همه شما که امدید دیدید و نظر دادید درد نکنه:)
سین سید هاشم صاد صفدری
سین سید هاشم صاد صفدری
٩١/١٢/٠٥
١
١
تو این سن و سال 42تا؟؟؟؟ماشالا داره واقعا!
Z_Yaghoobi
Z_Yaghoobi
٩١/١٢/٢١
٢
٠
خب حالا طفلی فردا یه کاریش میشه چشم نکنین بچمون رو !!!! ( بچمون !!! ) دی :
چرا ناشناس مهشیدم
چرا ناشناس مهشیدم
٩١/١٢/٠٦
١
١
اورین..
R-Rad
R-Rad
٩١/١٢/٠٧
٢
١
خوش به حالشون بیشتر ما جوونای امروزی حاضر نیستیم دو قدم پیاده بریم برای من که یک الگو شدن امیدوارم هم خودشون و هم خانواده محترمشون همیشه سلامت باشند
Z_Yaghoobi
Z_Yaghoobi
٩١/١٢/٢١
٣
٠
ایول اراده !!!!!!!!
Mostafa
Mostafa
٩١/١٢/٢٧
٢
٠
احسنت .. یه نکته قابل تأمل .. اگه به 18 سالگی برمیگشتم درس هم میخوندم..
Mostafa
Mostafa
٩١/١٢/٢٧
١
٠
خاطره دویدن در حیاط بازداشتگاه خیلی جالب بود..ممنون
Z_Yaghoobi
Z_Yaghoobi
٩١/١٢/٢٨
٣
٠
این مطلب عوض نمیشه ؟؟؟ :))
Niva
Niva
٩٢/٠١/١٨
١
٠
نه بس که دویده خسته هست. داره نفس تازه میکنه :)
FILLY
FILLY
٩٢/٠١/٢١
١
٠
بله شما آدم ها هر کاری رو اراده کنید انجام میدید مثل ما فیل ها که نیستید ........آفرین به غیرت این دونده خوب ایرانی
Niva
Niva
٩٢/٠٢/٠١
١
٠
این مطلب جزو مطالب ماندگار است
h_nim82
h_nim82
٩٢/٠٢/١٣
١
٠
ممنونم بسیار عالی بود
mahshid72
mahshid72
٩٢/٠٢/١٩
١
٠
داريم؟ واقعا داريم؟ جدا داريم؟ انصافا داريم؟ جان من داريم؟ جان تو داريم؟ جان آيشان داريم؟
parMida
parMida
٩٢/٠٢/٢٥
١
٠
4 بار دور کره ی زمین :-o!!!!! ایول بابا من که از خونمون تا مترو هم به زور پیاده میرم...
A.hosseiny
A.hosseiny
٩٢/٠٣/٠٤
١
٠
ممنون
sachly
sachly
٩٢/٠٣/١٤
١
٠
جالب بود. به امید روزی که منم از پای این اینترنت پاشم یه کم راه برم حداقل!!!
negin_z_sh
negin_z_sh
٩٢/٠٣/١٥
١
٠
بله راست میگین
morghe_parkandeh
morghe_parkandeh
٩٢/٠٣/٢٤
١
٠
بنده خدا چند جفت کفش پاره کرده فکر کنم از وزن مدال هاش بیشتر شده! :دی
mojyjoon
mojyjoon
٩٢/٠٣/٣٠
١
٠
خوش به حالش من از سال تحویل تا الان که خدمت شما هستم تصمیم داشتم صبح ها بدوم اما فقط 2 روز اول رو مطابق تصمیم عمل کردم !!!
فرشته کوچولو
فرشته کوچولو
٩٢/٠٤/٢٠
١
٠
مرسی جالب بود:))))))))))))
7 مقدس
7 مقدس
٩٢/٠٤/٢٧
١
٠
عجب اراده ای!جالب بود
amin20
amin20
٩٢/٠٥/١٦
١
٠
مرسی اراده
cocoa
cocoa
٩٢/٠٥/٢١
٠
٠
آفرین بر شما
khan
khan
٩٢/٠٥/٢٩
٠
٠
خوب بید هااااااااااا
sm_safdari
sm_safdari
٩٢/٠٦/٠٦
٠
٠
بلاخره یکی پیدا شد روی مارو کم کنه.دمت گرم
m_diba
m_diba
٩٢/٠٨/١٠
٠
٠
اویل جالب بود :)
ali007
ali007
٩٢/٠٨/١٦
٠
٠
جالب و بامزه بود............ممنون
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤