از پشت آجرها می بینمت دریا
بدترین جای ممکن

از پشت آجرها می بینمت دریا

نویسنده : h_sh863

و من  از بلندترین قله‌ی خوشبختی سقوط کردم به بدترین جای ممکن در زمین.

وقتی دیوارهای اتاق هم سوت می‌کشد، سقف بالای سر پرنده‌ای می‌شود که هیچ‌گاه پرواز نمی‌کند.

صدای درها محکم‌تر شنیده می‌شوند. صدای آجر روی آجر و اتاق‌هایی با نور زرد صدای خاموش تاریک‌خانه‌های ذهن‌های درگیر قطعات پازل زندگی.

یک کاسه ماست و خیار و پیرمردی که آبگوشت می‌خورد و صدای یک لیوان دوغ که به گرمای تابستان زندگی می‌بخشد. بوق ممتد اتومبیلی که منتظرست. در یک طبقه بالاتر جوانی گیتار می‌زند و به عکسی خیره شده که در پشت آجرها دریا را ساخته است. نور زرد و قرمزی که ساز می‌زند آن‌هم ساز زندگی. یک لیوان قهوه سرد شده. مردی که اشک می‌ریزد و گیتار می‌زند آنقدر که ماشین می‌رود و سکوت خیابانی که گاهی سرد می‌شود. پیرمرد دراز کشیده و قلیان می‌کشد با پک‌های کوتاه چرت می‌زند و صدای فیلم که بلندتر از آب داخل قلیان موج می‌زند در خانه و پارچ خالی از دوغ.

مرد گیتار به‌دست پشت پنجره نشسته و به ماه خیره شده و آهنگ بی تو مهتاب شبی را گوش می‌کند همه چیز خاموش است حتی تلویزیون.

صدای کتری خشک شده‌ای که درش را به هوا می‌فرستد و در هوای کوتاهی که به خنکای خالی داغ ناخن می‌کشد.

صدای خر و پف که زیر سفید و جو گندمی سایه انداخته و مدام نوازش می‌کند تارهای در هم را.

تلویزیون روشن و سفره پهن از خالی شده‌ها و قاب عکس پیرزنی که زیاد می‌خندد به مرد نسبتا پیر کنار دستش و درختان بلند و سر سبز پشت سر این دو که در عکس به حیاطی نیمه پنهان ذهن را می‌کشاند. کتری آرام شده و نیمه سرد از داغی لرزه می‌کند با صدای تق‌تق گچ‌هایی که آبی می‌شوند و باز خالی و آب تیره از نو و دوباره خالی از پر و پر از خالی.

صدای زنگ و عکس دریا و باز همان صدای گیتار این‌بار ممتد و پشت سرهم با ریتمی آرام‌تر و باطری خالی شده‌ای که دریا را خاموش می‌کند خاموش خاموش.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
NA30M_PAHLAVAN
NA30M_PAHLAVAN
٩٦/٠٣/٣١
٠
٠
قشنگـــه..فقط یکم حالت آشفتگی در ذهن ایجاد میکنه! بازم بنویسید :)
پربازدیدتریـــن ها