شهر خاموش
خاموشی همه جا را در بر می گیرد

شهر خاموش

نویسنده : h_sh863

یک بسته اکرویال شکلاتی. یک بسته هم مگبس بهم بدید چقدر می‌شه. بقیه‌شم یک بسته استامینوفن بدید. و صدای دزدگیر و چشمک زدن چراغ‌ها. دست روی دکمه شیشه... آرام آرام به سمت پایین می‌رود و ناپیدا می‌شود. فندک و صدای دینگ دینگ و شعله سیگار سوز و دود غلیظ مگبس که داخل ماشین پر می‌شود و از پنجره خالی. کنترل کوچکی را برمی‌دارد و تراک سه گل ارکیده. به خانه که می‌رسد زنش را می‌بیند که از پنجره سرش را بیرون آورده و دست تکان می‌دهد تاپ زرد رنگی که به تنش فشار می‌آورد و فریاد شکم. لباسش را عوض نمی‌کند دستانش را می‌شوید و سر میز می‌نشیند. نگاهی به ساعتش می‌کند و سر تکان می‌دهد. زن کیک را چند تکه می‌کند و دو پیش دستی گل‌دار چینی را از خامه و شکلات آن پر می‌کند. می‌گم این خواهرتم دیگه شورشو درآورده، بهش بگو برای من خواهر شوهربازی در نیاره! خواهشا عزیزم یک امشب رو ول کن دیگه. با حرف‌هات خرابش نکن ناسلامتی تولدته.

خاموشی خانه را در برمی‌گیرد. تر تر یخچال... اه همین یکی رو کم داشتیم من میرم یک نگاهی به کنتر بندازم. زود برگردی من از تاریکی نفرت دارم. ناقلا نفرت داری یا می‌ترسی. من یک شیرزنم می‌فهمی؟ بله چه‌جورم فهمیدم! شیرزنی که از سوسک و تاریکی می‌ترسه. نزار بگم مامانت چی درباره‌ات گفته. مثلا چی گفته که برام دست گرفتی. اینکه گفتی به یاد بچگی‌هات غذا دهنت کنه. ما یک‌بار یک شبی هوای بچگیمون رو کردیم و به یاد گذشته‌ها اونم به شوخی به مادرم گفتم یک لقمه برام بگیره و با هم کلی صفا کردیم. فکر نمی کردم صاف بزاره کف دست تو. از این به بعد خواستی بیشتر صفا کنی بگو مامان جونت شیشه هم برات پر کن.

خب خدا رو شکر برقم اومد دیگه ول کن بزار صفا کنیم. هر دو مشغول خوردن کیک می‌شوند... زن پیش دستی ها را توی سینی می‌گذارد و به آشپزخانه می‌رود و با ظرف سالاد برمی‌گردد.

عزیزم باز که سس فرانسوی رو سالاد ریختی. تو که می‌دونی من با سس سفید دوست دارم. خب من چکار کنم منم با فرانسوی دوست دارم. برق قطع می‌شود. به کنتر نگاهی می‌اندازد. خاموشی کوچه را در برگرفته. برق همه رفته همه جا تاریک. می‌گم دانیال بیا بریم بیرون یک دوری بزنیم برق شهر که نرفته فقط یک خیابون. خب تا من ماشین رو از پارکینگ در میارم تو هم حاضر شو. چند خیابان و خاموشی... از این بدتر نمی‌شد دیگه شب تولد تو برق سراسری رفته از شانس بدت. اونم امشب. خیلی خب اینقدر شانسم رو توی سرم نزن! خودمم می‌دونم شانس ندارم و الا گیر تو نمی‌افتادم. دست شما درد نکنه همیشه همین‌طوری هستی تا حرفی بهت می‌زنن سریع جواب میدی! زبونم که نیست ماشاا... از نیش مار بدتره. من حوصله‌ی یکی به دو کردن با تو رو ندارم نگهدار می‌خوام پیاده بشم. کنار تابلو توقف ممنوع نگه می‌داره. زن پیاده می‌شود و ماشینی که بعد از هم بیرون رفتن او آرام آرام سرعت می‌گیرد و در تاریکی شب گم می‌شود. فقط صدای فروشنده‌ها به گوش می‌رسد و چهره‌هایی که در تاریکی شب ناپیدا هستن و گاهی نور ضعیف چراغ قوه‌هایی که به چشم رهگذران می‌افتد.

و یک تاکسی زرد رنگ سوار می‌شود. راننده صدای ضبط را کم می‌کند. می‌گم آبجی خوب کاری کردی دربست گرفتی اونم اینوقت شب با این وضع خاموشی. شده خوراک دزدا فضولی نباشه آبجی خیلی تو خودتی چیزی شده اینجوری دل آدم می‌گیره. به شما مربوطی نیست شما رانندگیتو کن. مگه از دماغ فیل افتادی! با شوفر بابات که صحبت نمی‌کنی. نگهدار مرتیکه تو رو حتی برای دربونیمونم قبول نمی‌کنیم. پیاده‌شو بابا نوبر شو آورده زنیکه عقده‌ای. کنار خیابان می‌ایستد چند اتومبیل جلوی پایش ترمز می‌زنند با دیدن بی‌محلی زن و چند فحش جور واجور کم‌کم جلو پایش خلوت می‌شود و از ترافیک ردیفی کنار خیابان رها. خط کنار جدول را می‌گیرد و به سمت بالا می‌رود اتومبیل دیگری جلوی پایش ترمز می‌زند بعد از کمی صحبت سوار می‌شود بعد از کمی جیغ و داد آرام می‌شود.

دانیال فقط خدا تو رو رسوند. من دنبالت اومدم ماشین‌ها رو هم دیدم! خواستم بفهمی که یک زن اینوقت شب نباید با شوهرش سر لجبازی ور داره اونم تو این موقعیت. به خانه باز می‌گردند در را که باز می‌کنند با دیدن روشنایی زن شروع به سوت زدن می‌کند. هنوز این جینگولک بازیاتو کنار نذاشتی. تو چی هنوز این خشکولک بازیات و کنار نذاشتی و...

زن به آشپزخانه می‌رود در یخچال را باز می‌کند کمی گوجه فرنگی  فلفل دلمه و کاهو بر می‌دارد و ریز می‌کند داخل یک ظرف می‌ریزد. سس فرانسوی را برمی‌دارد همه‌ی سالاد را پر از سس مورد علاقه‌اش می‌کند و یک هویج را رنده می‌کند و بهم می‌زند. کمی هم آبلیمو اضافه می‌کند و نمک و فلفل که روی سس را قرمز می‌کند. سر میز می‌برد و شروع به خوردن می‌کند به آرامی می‌جود و چنگالش را از کاهو و فلفل دلمه پر می‌کند. دور لبش رنگ سس می‌گیرد. مرد نزدیک زن می‌شود سه بسته سس سفید را از جیبش در می‌آورد و روی سالاد می‌ریزد. زن عصبانی می‌شود و درگیری شروع می‌شود. زن ظرف سالاد را به زمین می‌کوبد کف اتاق پر می‌شود از سالاد با سس سفید و سس فرانسوی. من تو رو از رو می‌برم تو خیلی پررو شدی. خودت پر رو شدی مرتیکه فکر کردی خبر ندارم با منشی دفترت رو هم ریختی. خفه شو و الا دهنتو گل می‌گیرم. چیه چون یکمی چاق و گوشتی باهاش شیش شدی یا قضیه یک چیز دیگه‌ی. برو خودتو درست کن معلوم نیست تازگیا با کی نشست و برخاست می‌کنی که اینقدر چشم دریده شدی. با ننه‌ی تو. زنیکه بی‌تربیت برو گمشو بیرون. آره میرم تا اون تیکه رو بیاری! خر خودتی آقا.برو تا دستمو روت بلند نکردم. رفتم کی تو این طویله می‌تونه با سگی مثل تو زندگی کنه. اگه تا سه شمردم رفتی که هیچی والا از وسط نصفت می‌کنم. زن کیفش را برمی‌دارد و بیرون می‌رود...

دوباره برق قطع می‌شود و خاموشی همجا را در برمی‌گیرد.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
Mrs.NA30M
Mrs.NA30M
٩٦/٠٩/١٦
٠
٠
اون چیزی که انتظارشو داشتم نبود! متاسفانه!
سمانه صالحی
سمانه صالحی
٩٦/٠٩/١٨
٠
٠
:|
پربازدیدتریـــن ها
تبلیغات