اشک‌های الکی...

اشک‌های الکی...

نویسنده : t.m

صدای گریه‌اش در سالن پیچیده بود... و دوستانش، اطرافش را گرفته بودند. همین‌طور مثل ابر بهار گریه می‌کرد! اولش فکر کردم به‌خاطر نمره‌هایش گریه می‌کند. ولی وقتی دیدم دوستش می‌گه: پیدا می‌شه عزیزم، غصه نخور! با خود و جمیع مریدان به این نتیجه رسیدیم که نمره که گم شدنی نیست! و باز هم به صورت قرمزش و چشمایش که هر کدام یک کاسه خون شده بود نگاه کردیم، یعنی وحشتناک دل‌مان برایش سوخت...

 

اولش فک کردیم اتفاق بدی افتاده، خب همه چیز ممکن است گم شود، ولی آن چیزی که صاحبش این‌طوری برایش گریه می‌کرد، مطمئنا چیز با ارزشی بود دیگر (یعنی ما در دبیرستان فسفر می‌سوزانیم ها!)

هیچی دیگر زنگ خورد و کلاس هم تمام شد ولی باز صدای هق هقش در سالن پیچیده بود، کار هم بالا گرفته بود، مدیر و معاون هم آمده بودن، دل داریش می‌دادند!

 

بلاخره با دوستان بر آن شدیم تا سبب گریه پرسیده، و از نعمت زبان‌مان بهره‌ها ببریم!

پرسیدم چی شده چرا گریه می‌کنی؟

گف: جنیفر گم شده!

(لابد یکی از اقوامش بود که در خارجن)

گفتم: حالا غصه نخور، پیدا می‌شه!

گف: نه، یه روزه از خونه رفته بیرون، دیگه نیومده...

من هم که کامل مطمئن شده بودم یکی از اقوامش است، گفتم: آدرسی توی جیبش نذاشتین خب؟ خب مطمئنا کسی که پیداش کرده، بردتش پلیس دیگه...

دوستش نگاهم کرد گفت: سگش رو میگه‌ها! جنیفر اسم سگشه، اونو گم کرده...

(من:|  و در نهایت هم :D)

 

تو رو خدا، چنان گریه می‌کرد، من فکر کردم چی شده! یعنی واقعا تمام هم و غم دنیایش، همین گم کردن حیوان خانه‌گی‌اش بود؟ نزدیک بود همان‌جا با مریدان، در افق محو شویم...

یعنی خداییش، لازم نبود یکی بکوبم توی دهنش؟

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
mahtab-k
mahtab-k
٩١/١٢/٠٣
١
٢
هههههه واقعا که!!!!!!!!!!!1غم بعضیارو نیگا....حالا غم مارو نیگا
t.m
t.m
٩١/١٢/٠٣
١
١
ها والا
t.m
t.m
٩١/١٢/٠٣
١
١
خُ مَ سوال پرسیدم، به نظرتون نباید یکی میکوبیدم تو دهنش؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
A_lemna
A_lemna
٩١/١٢/٠٣
٣
١
حتما تو زندگی چیزی با ارزش تر از اون نداشته واسش غصه بخوره و گریه کنه! آدم دلش کباب میشه!
t.m
t.m
٩١/١٢/٠٣
٠
١
بخدا، اصن رو مخ بودا....ینی واقعا جای کوبیدن تو دهنشو داشتا...
A_lemna
A_lemna
٩١/١٢/٠٤
٠
٠
فکر کنم این بنده خدا که گم کرده داشته اومده اینجا واسه همه از دم نمره منفی داده:))
t.m
t.m
٩١/١٢/٠٣
٠
١
خخخخخخخخخخخخخخخخخ ایول ادمین...مرسی مرسی مرسی...
اسمانه
اسمانه
٩١/١٢/٠٣
٠
١
بچه ها همین طورند ..من هم وقتی بچه بودم همین جوری بودم به خاطر مرغ و خروسام کلی گریه می کردم
t.m
t.m
٩١/١٢/٠٣
٠
٠
:| آخه این 18 سالش بودا
t.m
t.m
٩١/١٢/٠٣
٠
١
البته واقعا روحیتاش بچه گانه بود...علی ایحال کلی موجبات خندمو فراهم کرد...
اسمانه
اسمانه
٩١/١٢/٠٣
٠
٠
البته 18 سال نبودم فوقش ده سالم بود دیگه خداییش...
هیس
هیس
٩١/١٢/٠٣
٠
١
واقعا نگرانی بعضی انسانهای قرن 21 را ببین
t.m
t.m
٩١/١٢/٠٣
٠
٠
:|
علیرضا
علیرضا
٩١/١٢/٠٣
٢
٢
(O_o) ای دیگه کی بوده!!! احتمالا جزو مرفهین بی درد بوده!
t.m
t.m
٩١/١٢/٠٤
٠
٠
خخخخخخخخخخخخخخخخ
sahar
sahar
٩١/١٢/٠٣
٤
٠
آقا بهم نخندین ولی من حالشو درک میکنم...وقتی سوم راهنمایی بودم یه مرغ عشق داشتم که خیلی دوسش میداشتم...اونم خیلی به من عادت کرده بود...همیشه رو شونم بود و هرجا که میرفتم دنبالم پرواز میکرد...وقتی مرد من تا یه هفته اول که تو شوک بودم و بعدش تا یه ماه هروقت یادش میفتادم گریم می گرفت. بیاین دیگران رو قضاوت نکنیم...شاید از نظر ما گریه کردن اون خنده دار باشه ولی ممکنه این موضوع برای خود طرف خیلی مهم باشه و ما هم حق نداریم که اونو سرزنش کنیم...
t.m
t.m
٩١/١٢/٠٤
٠
٠
خب آره وَلی در این حد که بخواد همه ی ما رو خل کنه که دیگه فاجعس...
پسر جهنمی
پسر جهنمی
٩١/١٢/٠٣
٣
٠
منم یک دونه قناری زرد داشتم موقعی که مرد تا چند روز گریه می کردم و سیاه پوشیده بودم نه تنها شما حق نداشتی بزنی تو دهنش بلکه یارو باید می زدت که بهش نخندی ( البته گیر من هم بیفتی یک تو دهنی از طرف من هم می خوری )
sahar
sahar
٩١/١٢/٠٣
١
٠
و همچنین از طرف من! :))))))))))
t.m
t.m
٩١/١٢/٠٤
٠
٠
وآی مَن میترسم....
PAEEZ
PAEEZ
٩١/١٢/٠٣
٢
٠
من وقتی بچه بودم عاشق گل باقالیم بودم که خودم با پودر رختشویی شستمش و به دیار باقی شتافت!
sahar
sahar
٩١/١٢/٠٣
٠
٠
خدا بیامرزدشون! طفلی ها! منم یه بار تو زمستون هوس کردم که یکی دیگه از مرغ عشقامو آبتنی بدم....صبح فرداش جان به جان آفرین تسلیم کرد...و منم چنان عذاب وجدانی گرفتم که هنوزم درگیرشم!
t.m
t.m
٩١/١٢/٠٤
٠
٠
! ایول بابا...!
شکوفه گیلاس
شکوفه گیلاس
٩١/١٢/٠٣
٢
٠
حق با هردوتونه....ولی یک چیزیم هست حیوان وابستگی میاره....کلا هرچیز جون داری که کنارت باشه مدتی وابستگی میاره....سگم نیست که باوفاست.....بیچاره دلش سوخته
t.m
t.m
٩١/١٢/٠٤
٠
٠
خُب اینم حرفیه...
mah-tkh
mah-tkh
٩١/١٢/٠٣
١
٠
من یه جوجه رنگی داشتم تو خونه مادر بزرگم! بزرگ شد خروس شد سرش بریدن دادن مهسایه! کلی غصه خوردم که پسرمو ندیدم!
t.m
t.m
٩١/١٢/٠٤
٠
٠
آخی...میگم منظورت همسایس دیگه آره؟
sherlok
sherlok
٩١/١٢/٠٤
٠
٠
منم در دوران خدمت مقدس سربازی یه عقرب داشتم که مرد! خیلی دمقغ شدم.
شکوفه گیلاس
شکوفه گیلاس
٩١/١٢/٠٤
٠
٠
جانم؟؟؟!!!!!!!!!!!
t.m
t.m
٩١/١٢/٠٤
٠
٠
وَئوووووووووووووو عقاب دوس دارم من...
Vania
Vania
٩١/١٢/٠٤
٠
٠
دوران بچگی یه چیزه بزرگسالی یه چیز.من موندم ما آدما تو روابطمون به کجا رسیدیم که وابستگیها و دوستامون بشن حیوونا!
t.m
t.m
٩١/١٢/٠٤
٠
٠
مرسی، بلاخره یکی منو درک کرد اینجا...مرسی وانیا جان
Mostafa
Mostafa
٩١/١٢/٠٤
٠
٠
میدونی باید بگم : میان ماه اینطور آدمها با ماه گردون . تفاوت از زمین تا آسمان است
t.m
t.m
٩١/١٢/٠٨
٠
٠
:|
چرا ناشناس مهشیدم
چرا ناشناس مهشیدم
٩١/١٢/٠٦
٠
٠
ههههههه............
t.m
t.m
٩١/١٢/٠٨
٠
٠
خخخخخخخخخخخخخخخخ
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤