دیو و دلبر
درس هایی از یک فیلم!

دیو و دلبر

نویسنده : A_tavassolii

مدتی بود قصد داشتم فیلم «دیو و دلبر» را تماشا کنم، اما هر بار مشکلی پیش می‌آمد. من از آن دسته از آدم‌هایی هستم که فکر می‌کنند، هر اتفاقی که در دنیا می‌افتد، باید بیافتد و هر اتفاقی که نمی‌افتد، اصلا قرار نبوده که بیافتد. بعد از دیدن فیلم دوباره این باور در من تقویت شد، چرا که دقیقا در زمانی که باید، پیام‌هایی که می‌خواستم را از فیلم گرفتم. دختری که در یک روستا، دور از هر ماجرا و هیاهویی، تنها با پدرش زندگی می‌کند. مردم شهر به خاطر متفاوت بودنش او را عجیب و غریب می‌دانند و هر روز مسخره‌اش می‌کنند و حتی گاهی با بد رفتاری‌هایی مواجه می‌شود. روزی از روستا خارج می‌شود و فریاد می‌زند که آنچه من می‌خواهم فراتر از روزمرگی‌های شماست و من دنبال یک زندگی متفاوت و پر ماجرا هستم. موضوع دیگری که در فیلم و داستان برآن تاکید می‌شود، نترس بودن دختر است، که چندبار در فیلم، پدر دختر از او می‌خواهد که نترسد و دختر شجاعانه می‌گوید که از هیچ چیزی نمی‌ترسد.

نترس بودن و همرنگ جماعت نشدن! اگر طالب یک زندگی متفاوت و پر ماجرا هستید، مبادا تحت تاثیر دیگران قرار بگیرید و از باورهای خودتان به خاطر تمسخر یا آزار و اذیت‌شان تنزل کنید و همرنگ جماعت شوید. دوم، اگر می‌خواهید بترسید، همان همرنگ جماعت شوید بهتراست، برای خلق زندگی مورد قبول‌تان، باید بی‌محابا دل به جنگل دنیا زد و از هیچ چیز نترسید.

در بیابان گر به شوق کعبه زد خواهی قدم

سرزنش‌ها گر کند خار مغیلان غم مخور

شبی را در خانه تنها می‌خوابد و صبح، بعد از حوادثی که رخ می‌دهد در زندان قصر، قصری پر از ماجرا و اتفاق، اسیر دیو است، حالا بماند که چه ماجراهایی که همیشه دلش می‌خواست برایش در قصراتفاق می‌افتد...

درس سوم.حتی اگر همه ی شرایط علیه شماست، نباید، نا امید شد و جا زد. شما از فردا خبر ندارید که آبستن چه حوادثی است، پس ناامیدی برای چه؟ شب در خانه است و روز در زندان قصری طلسم شده در حال مصاحبت با شمعدانی و ساعتی سخن‌گو! حالا درسته که این‌ها همه داستان هست اما یک حقیقت را بیان می‌کند. حقیقت اینکه شما از یک دقیقه‌ی دیگرت که خبر نداری! داری؟

هان مشو نومید چون واقف نه ای از سر غیب

باشد اندر پرده بازی‌های پنهان غم مخور

خلاصه اینکه با شجاعت دل بزنید به دریای زندگی، دنبال آن چیزی که خودتان می‌خواهید، دیگران هم هر چه مسخره کردن، اذیت کردن، استدلال و منطق آوردن، شما همرنگ جماعت نشوید و اگر از خدا یک زندگی پر ماجرا بخواهید و به سمتش برید، به دستش می‌آورید. دیدم که می‌گویم...

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
لیلی
لیلی
٩٦/٠٣/٠٩
٣
١
وقتی تیزر این فیلم را دیدم انقدر خوشم اومد که مورمور شدم:)و ذوق زدگی ذهنیم با اشک و لبخند عجین شد، عاشق آدمهایی هستم که از هیچ به همه چی میرسن وقتی افسونگر طلسم گل را باطل کرد از شدت خوشحالی گریه ام گرفت.. زندگی بهتر همیشه برای کسانی ساخته میشود که صبورانه امیدوار باشند
A_tavassolii
A_tavassolii
٩٦/٠٣/٠٩
١
٠
من وقتی که گستان مرد گریه ام گرفت😀 بله به نظر منم فیلم زیبایی بود و در عین حال آموزنده.
پربازدیدتریـــن ها
با مدیران کت و شلواری

کرمانشانگم چنی بی کسی...

٩٦/٠٨/٢٤
قلبی برای من، قلبی برای انسانی که من می‌خواهم

قلبی که تنها تو را دوست دارد

٩٦/٠٨/٢٥
خودشان انتخاب کردند...

قاتل واقعی

٩٦/٠٨/٢٧
راهکارهای علمی در امان ماندن از سو ضن در سفرهای هوایی

چگونه عین آدم سوار هواپیما بشویم؟

٩٦/٠٨/٢٣
حبیب خدا...

داستانک مهمان

٩٦/٠٨/٢٤
#تسلیت

صدسال تنهایی

٩٦/٠٨/٢٤
وقتی در کنارم نیستی...

در عمق وجودم ته نشینی

٩٦/٠٨/٢٣
آخرین بند وصیت حاجی

زیر چشمان پدر

٩٦/٠٨/٢٧
قندیل‌های اندوه وجودم

کوچ برستو

٩٦/٠٨/٢٩
زندگی را زندگی می‌کنم

ای روح عاشقانه…

٩٦/٠٨/٢٧
از هیچ چیز نمی ترسم

غرقه سازی

٩٦/٠٨/٢٨
همین جا؛ کنار دل من

به تعداد همه

٩٦/٠٨/٢٨
شعری سروده خودم

یک نفس عشق

٩٦/٠٨/٢٨
یکی از آن هزاران برگ پاییزیِ

مُرده متحرک

٩٦/٠٨/٢٩
دشوار روزگاری است

اعجاز تنهایی

٩٦/٠٨/٣٠
تنها در خودم اشک می ریزم

یک فنجان فراموشی لطفا

٩٦/٠٨/٣٠
شعری سروده خودم

بغض آسمان

٩٦/٠٨/٣٠
تبلیغات