نامه‌های روزانه من به تو...

نامه‌های روزانه من به تو...

نویسنده : حکیمه بالال

امروز صبح که از خواب بیدار شدی، نگاهت می‌کردم، امیدوار بودم که با من حرف بزنی، حتی برای چند کلمه، نظرم را بپرسی یا برای اتفاق خوبی که دیروز در زندگی‌ات افتاد، از من تشکر کنی، اما متوجه شدم که خیلی مشغولی، مشغول انتخاب لباسی که می‌خواستی بپوشی، وقتی داشتی این طرف و آن طرف می‌دویدی تا حاضر شوی، فکر می‌کردم چند دقیقه‌ای وقت داری که بایستی و به من بگویی: "سلام"، اما تو خیلی مشغول بودی، یک بار مجبور شدی منتظر شوی و برای مدت یک ربع ساعت کاری نداشتی جز آن‌که روی یک صندلی بنشینی، بعد دیدمت که از جا پریدی، خیال کردم می‌خواهی چیزی به من بگویی، اما تو به طرف تلفن دویدی و در عوض به دوستت تلفن کردی تا از آخرین شایعات با خبر شوی.

تمام روز با صبوری منتظرت بودم، با آن همه کارهای مختلف گمان می‌کنم که اصلاً وقت نداشتی با من حرف بزنی، متوجه شدم قبل از نهار هی دور و برت را نگاه می‌کنی، شاید چون خجالت می‌کشیدی، سرت را به سوی من خم نکردی!
تو به خانه رفتی و به نظر می‌رسید که هنوز خیلی کارها برای انجام دادن داری، بعد از انجام دادن چند کار، تلویزیون را روشن کردی، نمی‌دانم تلویزیون را دوست داری یا نه؟ در آن چیزهای زیادی نشان می‌دهند و تو هر روز مدت زیادی را جلوی آن می‌گذرانی، در حالی که درباره هیچ چیز فکر نمی‌کنی و فقط از برنامه‌هایش لذت می‌بری، باز هم صبورانه انتظارت را کشیدم و تو در حالی که تلویزیون را نگاه می‌کردی، شام خوردی و باز هم با من صحبتی نکردی!

موقع خواب، فکر می‌کنم خیلی خسته بودی، بعد از آن‌که به اعضای خوانواده‌ات شب به خیر گفتی، به رختخواب رفتی و فوراً به خواب رفتی، نمی‌دانم که چرا به من شب به خیر نگفتی، اما اشکالی ندارد، آخر مگر صبح به من سلام کردی؟!

هنگامی که به خواب رفتی، صورتت را که خسته تکرار یکنواختی‌های روزمره بود، را عاشقانه لمس کردم، چقدر مشتاقم که به تو بگویم چطور می‌توانی زندگی زیباتر و مفیدتر را تجربه کنی...
احتمالاً متوجه نشدی که من همیشه در کنارت و برای کمک به تو آماده‌ام، من صبورم، بیش از آن‌چه تو فکرش را می‌کنی، حتی دلم می‌خواهد به تو یاد دهم که چطور با دیگران صبور باشی، من آن‌قدر دوستت دارم که هر روز منتظرت هستم، منتظر یک سر تکان دادن، یک دعا، یک فکر یا گوشه‌ای از قلبت که به سوی من آید، خیلی سخت است که مکالمه‌ای یک طرفه داشته باشی، خوب، من باز هم سراسر پر از عشق منتظرت خواهم بود، به امید آن‌که شاید فردا کمی هم ...

دوستت دارم، روز خوبی داشته باشی...

دوست و دوستدارت: خدا

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
علیرضا
علیرضا
٩١/١٢/٠٦
٠
٠
خیلی زیبا نوشته بودی.واقا پیش خدا خیلی شرمندم.واقعا خیلی بی معرفتیم ما....
admin
admin
٩١/١٢/٠٧
٠
٠
منم موافقم!
ali
ali
٩١/١٢/٠٦
٠
٠
واقا منم شرمندم. اشکم در آمد فقط زمانه مشکلات صدا می کنیم ولی بازم جواب میده من ....
ati200
ati200
٩١/١٢/٠٧
٠
٠
قشنگ بود
raaahil.m
raaahil.m
٩١/١٢/٠٧
٠
٠
خجالت آوربود
مجید
مجید
٩١/١٢/٠٨
٠
٠
خوشگل
کلاهدوز
کلاهدوز
٩٢/٠٢/٢٢
٠
٠
ممنون.ممنون.ممنون.
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

وقتی به جای خواب غزل می‌ربایدم

٩٧/٠٢/٠١
درباره پایتخت 5

سناریو عجیب

٩٧/٠٢/٠١
زندگی مان را در اختیار دیگران قرار ندهیم

مرو فاش کن رازِ در خانه را

٩٧/٠٢/٠٣
دل نمانده برایم

برای شما که دلتنگ تان شدم

٩٧/٠٢/٠٢
سربازی یا دانشگاه غیرانتفاعی

دو سال جوانی

٩٧/٠٢/٠٣
برای فریاد بدبختی وقت زیاد است بی صدا خوشبخت باشید

یک ماه دیگر از عمر گذشت

٩٧/٠٢/٠٤
بزرگ ترین آرزویم رانندگی بود

مه لقا بانو / قسمت آخر

٩٧/٠٢/٠٥
شعری سروده خودم

من شاعری دیوانه‌ام

٩٧/٠٢/٠٥
رسالت ما در این دنیا

به نبیره ای که شاید هرگز زاده نشود

٩٧/٠٢/٠٢
دلم یک عاشقانه به سبک فیلم دل‌شکسته می‌خواهد

یک عاشقانه متفاوت

٩٧/٠٢/٠٥
شاید که فهمیدمت

هر روز باش

٩٧/٠١/٣٠
شعری سروده خودم

من دیوانه

٩٧/٠٢/٠٢
محصول پیکسار و دیزنی

تفسیر انیمیشن کوتاه loe

٩٧/٠١/٣٠
شعری سروده خودم

آشفته‌ی تو با غم و دلتنگی

٩٧/٠٢/٠٤
قسمت اول

کتاب های ممنوعه که پرفروش شدند

٩٧/٠٢/٠٤
شعری سروده خودم

شاه رویایی

٩٧/٠٢/٠١
صحبت های من و ماهی کوچولو

پدیده ی قرن: نفهمی

٩٧/٠٢/٠٦
شما هم از دست هایتان خجالت می کشید

داستان مردان دست پنبه ای

٩٧/٠٢/٠٦