عشق صیدیست که تیرت به خطا هم برود
نکند نذری اول...

عشق صیدیست که تیرت به خطا هم برود

نویسنده : faezeh76

هميشه سر ديگ‌هاي نذري مادر مي‌ايستادم تا خوش رنگ و لعاب‌ترين آن‌ها را يواشكي براي تو كنار بگذارم اما هميشه همه از كارهايم سر در مي‌آوردند. خواهر بزرگ‌ترم مي‌خنديد و خواهر كوچك‌ترم با تعجب نگاه مي‌كرد.

اين‌بارخواهرم خنديد و گفت : سوره مزمل رويش بخوان شايد برايت استجابتي بشود!

و من يواشكي ظرف نذري را برداشتم تا خلوتي پيدا كنم و با زباني كه به زحمت عربي مي‌خواند سوره‌اي بخوانم. آن وقت ليلي مي‌شد رابط بين خانه ما و شما تا نذري برايت بياورد. يادم مي‌آيد آن روز وقتي داشتم براي اولين و آخرين‌بار سوره مي‌خواندم، ليلي آمد و گفت ظرف ديگري قشنگ‌تر است و من دوباره روي ظرف ديگر مزمل خواندم!

حواسم بود ظرف اول را بردارم تا به كسي نرسد اما وقتي رفتم سرجايش نبود و نفهميدم به دست چه كسي رسيد. در همين دقايقي كه دنبال ظرف اولي بودم  ليلي آمد و فهميدم از خانواده جدا شده‌اي و دو روز است در آپارتمان كوچكت تنهايي سر مي‌كني. آن وقت بود كه با حرص به ته ديگ نذري افتادم. خودت خوب مي‌داني نذري بهانه بود مانند بهانه‌هاي هميشه‌ام. من ديگر به جاي اينكه فكر كنم از طعم آن خوشت آمده  يا  نه  به اين فكر مي‌كردم كه ديگر صبح‌ها با تو هم قدم نخواهم شد. كه ديگر نگاهمان براي دقايقي به هم خيره نخواهد ماند و ديگر بعضي شب‌ها صداي سازت بي‌اجازه فضاي اتاقم را پر نخواهد كرد و لازم نيست كه گوشم را به ديوار بين‌مان نزديك كنم تا عاشقانه‌هايي كه مي‌نوازي وجودم را لمس كنند.

چند روزي گذشت. هيچكس در خانه نبود و من، تنهايي خانه را پر كرده بودم. صداي زنگ  به گوشم رسيد و پسري جوان را ديدم كه سيني نذري در دست دارد .چادر مادر روي دسته صندلي افتاده بود. به سرم انداختم و سريع پله‌ها را دوتا يكي كردم. در را باز كردم سرش پايين بود و هم زمان با باز شدن در به صورتم نگاه كوتاهي انداخت. سيني طلايي كه در آن  ظرف سفالي نيلگوني جاخوش كرده بود به همراه دو گل سرخ كه انگار از باغچه حياط‌شان چيده شده بود. نگاهم را جذب خودشان كرده بودند. سيني را گرفتم و تشكر كردم دوباره سرش را بالا آورد و با لبخند كوتاهي گفت: «خواهش مي‌كنم به نذري‌هاي مادر شما نمي‌رسه!» اين را گفت و بدون هيچ معطلي در انتهاي كوچه محو شد.

غنچه‌هاي صورتي روي چادرم مات‌شان برده بود و از تعجب شكفتند. با خودم گفتم نكند آن نذري اولي... 

+ عشق صیدی‌ست که تیرت به خطا هم برود (مولانا)

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
A_tavassolii
A_tavassolii
٩٦/٠٣/٠٩
٠
٠
چه متن روان و خوشمزه ای.خیلی خوب بود.
faezeh76
faezeh76
٩٦/٠٣/٠٩
١
٠
قشنگ از نظرتون مشخصه كه روزه ايد :))) ممنون
گل گلی خاتون :)
گل گلی خاتون :)
٩٦/٠٣/٠٩
٠
٠
حال قشنگی داشت:) به به:)
faezeh76
faezeh76
٩٦/٠٣/٠٩
٠
٠
شما قشنگ خوندي عزيزم :)
f.farzad
f.farzad
٩٦/٠٣/٠٩
٠
٠
چقدررررررررررر قشنگ بود فائزه جان ^___^ اوه اوه اوه پس اون مزمل خواندن کار خودشو کرد ^_-
faezeh76
faezeh76
٩٦/٠٣/١٠
٠
٠
آره مي گن مزمل يك كارايي مي كنه :)))) !! ممنون عزيزم :)
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٦/٠٣/١٠
٠
٠
دوسش داشتم و البته گرسنه هم شدم :)))
faezeh76
faezeh76
٩٦/٠٣/١٠
٠
٠
مغسي الهام جون ، كاش عكس نوشته حقيقي بود هركي مي يومد مي خوندش يك كاسه شله زرد مي خورد :)))))))
f.farzad
f.farzad
٩٦/٠٣/١٠
٠
٠
هوم مخصوصا شله زدایی که روش سوره ی مزمل خونده شده باشه ^_-
MajHooL_R
MajHooL_R
٩٦/٠٣/١٠
٠
٠
:/ خب دلمون قلم خوشمزه خواست :) ترجیحا لواشکی😜
faezeh76
faezeh76
٩٦/٠٣/١٣
٠
٠
تو ماه رمضون با لواشك دلمون ضعف مي ره :)) ممنون
آلاء
آلاء
٩٦/٠٣/١١
٠
٠
بح بح چی قشنگ:)روان و دلچسب:)
faezeh76
faezeh76
٩٦/٠٣/١٣
٠
٠
از اين ورا ؟ :))) ممنون عزيزم
آلاء
آلاء
٩٦/٠٣/٢٣
٠
٠
تو تخته نمیگی خب!:) من از کجا بفهمم مطلبای به این قشنگی مینویسی!!:دی
محمدرضا مهدیزاده
محمدرضا مهدیزاده
٩٦/٠٣/١٢
٠
٠
منم با دوستان موافقم :) این نوشته تون از قبلی ها روون تر و پخته تر بود :) این یکی چندان گنگ هم بود :) ممنون :) موفق باشید
faezeh76
faezeh76
٩٦/٠٣/١٣
٠
٠
ممنون از حضور و همچنين نظرتون :) فقط كجاش گنگ بود ؟ :))
محمدرضا مهدیزاده
محمدرضا مهدیزاده
٩٦/٠٣/١٤
٠
٠
میخواستم ینویسم :«گنگ نبود» ؛ اشتباهی نوشتم «بود» . «نون»اش جا افتاده :) روون بود و خلاف قبلی ها گنگ نبود :)
باران_رزمخواه
باران_رزمخواه
٩٦/٠٣/١٣
٠
٠
به به چه متن قشنگی😊
faezeh76
faezeh76
٩٦/٠٣/١٣
٠
٠
تشكرات :)
m.shiezadeh
m.shiezadeh
٩٦/٠٣/١٣
٠
٠
عالی :)
پربازدیدتریـــن ها