بعضی از آدم ها...
«دوستت دارم»های زندگی

بعضی از آدم ها...

نویسنده : b_mollaei

«آدم» واژه‌ی جالبی است. هر وقت بخواهد می‌ماند و هر وقت بخواهد می‌رود. اگر دوست داشته باشد عشق می‌ورزد و اگر هم خسته باشد، همه را می‌شکند و بعدش... به همین سادگی !
بعضی از آدم‌ها را اصلا نمی‌شود داشت‌، فقط باید یکجور خاصی دوست‌شان داشت. بعضی از آدم‌ها اصلا برای این نیستند که برای من باشند یا برای تو، فقط می‌توانی آن‌ها را تا عمق وجود احساس کنی. طبق آمار به دست آمده اینجور آدم‌ها خیلی کم‌اند و انصاف نیست ما آن‌ها را فقط برای خودمان نگه داریم، نه؟
اما آخرش هم هرچه خودت را قانع کنی، باز هم چاره‌ای نداری جز اینکه دیوانه‌وار دوستشان داشته باشی .
اما این دیگر نه تقصیر توست و نه تقصیر آن‌ها ...
بعضی از آدم‌ها را تا می‌خواهی بگذاری داخل چمدان قلبت، آنقدر دست و پا می‌زنند که دلت نمی‌آید زندانی‌شان کنی و مجبور می‌شوی ول‌شان کنی تا بروند. این‌طور آدم‌ها وقتی از تو دور می‌شوند، شاید به چشم مثل یک نقطه‌ی سیاه کوچک باشند که هر لحظه دورتر می‌شوند، اما جای خالی‌شان تا ابد مثل یک چاله‌ی سیاه بزرگ روی قلبت می‌ماند. اینجا عده‌ای هستند که دوست داشتن خاص من و تو برایشان کافی نیست چون لایق تمام چیزهای خاص هستند. کاش به جای اینکه تمام چیزهای خاص را به آن‌ها هدیه کنیم، حداقل همین یک جمله که اتفاقا خیلی هم مخصوص است را پیش خودمان نگه داریم. این جمله به ما یادآوری می‌کند به ازای هر آدم بد، یک آدم خوب در دنیا وجود دارد و همین زندگی را قابل تحمل می‌کند. این جمله ی دو کلمه‌ای، یعنی «دوستت دارم»! اگر همه این جمله را به هم ثابت کنند، مطمئنم می‌توان به این فکر کرد که دنیا جای قشنگ‌تری برای زندگی می‌شود، من به این باور دارم... هوای «دوست دارم»های زندگی‌تان را بیشتر داشته باشید...

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
notareal
notareal
٩٦/٠٣/٠٢
٠
٠
«بعضی از آدم‌ها را تا می‌خواهی بگذاری داخل چمدان قلبت، آنقدر دست و پا می‌زنند که دلت نمی‌آید زندانی‌شان کنی . . .» پویا نمایی مویین (ظریف) در نوشتار، سپاس. // روان دل ساده و نیک شما در بسیار نوشته ها (ی تان) موج می زند. // رخصت که فرازِ «هوای دوست دارم های زندگی‌تان را بیشتر داشته باشید...» با دِل نگرانت هستم تاخت بزنیم. چراکه دوست داشتن والاترین رده شورِ آدمی ست و برای ویژه ترین های مان باشد. // پاینده باشید.
b_mollaei
b_mollaei
٩٦/٠٣/٠٢
٠
٠
سپاس و تشکر از اینکه وقت گذاشتید و متن را خواندید ... گاهی اوقات همین دل نگرانی ها و دوست داشتن ها باعث تغییر در روند زندگی میشوند و آدم را بهتر می سازند ... باز هم ممنونم :)))
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

به نام خدا

٩٧/٠٦/٢٦
روی زمین چیزی برای دیدن ندارید

منزلگه عشاق دل آگاه حسین است

٩٧/٠٦/٢٨
شعری سروده خودم

پهلوان بنی هاشم

٩٧/٠٦/٢٨
شعری سروده خودم

آدمک فانی

٩٧/٠٦/٢٦
شعری سروده خودم

مادرم، مام وطن، نامم ولی ایران شده...

٩٧/٠٦/٣١
چرا چایی می‌خوریم؟

روز جهانی چایی مبارک

٩٧/٠٦/٣١
خانۀ شب

سر سوزن ذوقی

٩٧/٠٦/٢٦
شعری سروده خودم

بود و نبود

٩٧/٠٦/٣٠
آزادشهر سقوط کرد!

سفرنامه آذربایجان - قسمت ششم

٩٧/٠٦/٢٦
دل نوشته های یک معلم

عذاب معلمی - قسمت پنجم

٩٧/٠٦/٣١
جنگل پندارها

در جستجوری الی - قسمت هشتم

٩٧/٠٧/٠١
مثلا فکرش را بکن...

صبح‌ات به خیر تر از این مگر می‌شد؟

٩٧/٠٧/٠٢
شعری سروده خودم

اما اگر سالی چشمت به من افتاد

٩٧/٠٦/٢٩
شعری سروده خودم

کیش و مات

٩٧/٠٧/٠١
هوا، کولر، سطل آشغال و دیگر هیچ...

سفرنامه آذربایجان - قسمت هفتم

٩٧/٠٧/٠١
روضۀ یک نفره و اشک یک نفره

حسینیه‌ دل

٩٧/٠٧/٠١
در کربلا بودم

جا مانده‌ای بی‌قرار

٩٧/٠٧/٠٣
شعری سروده خودم

بی‌عشق کجای راه ماندی؟

٩٧/٠٧/٠٣
دستورالعمل استفاده از جایگاه وزارت بهداشت

همه با هم بمالیم

٩٧/٠٧/٠٤
شعری سروده خودم

دل به دریا زده

٩٧/٠٧/٠٤