عاصی شده ام
شعری سروده خودم

عاصی شده ام

نویسنده : A_tavassolii

رنگ از چهره‌ی من می‌پرد هر بار که تو
می‌دوی سوی من آنگونه که انگار که تو...
خواستم پیش بیایم و به کامت برسی
مادرم گفت به من دست نگه‌دار که تو...
کودکی همچو مرا این همه آزار نده
ما ندیدیم کسی این همه بیمار که تو
من فروشنده‌ی دل نیستم و می‌لرزم
می‌رسی هر دفعه بر وادی بازار که تو
تا به خود آمدم و بی‌خبر از دل بودم
و سرانجام شنیدیم در اخبار که تو...
از دل و عشق و لب و بوسه ودلدار نکرد
هیچکس هیچ مرا این همه بی‌زار که تو
صف کشیدند جوانان همه تا دل ببری
و کسی آمد و فرمود: خبردار! که تو...

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
باران_رزمخواه
باران_رزمخواه
٩٦/٠٣/٠٧
١
٠
بسیار زیبا.
A_tavassolii
A_tavassolii
٩٦/٠٣/٠٧
٠
٠
خیلی ممنونم.لطف دارید.
غزاله بانو
غزاله بانو
٩٦/٠٣/٠٨
١
٠
:) ردیف جالب و سختی انتخاب کردید:)) شعر خوبی بود.. فقط میشه بیشتر روش کار کرد که مفهوم رو راحت تر برسونه:) عالی بود
A_tavassolii
A_tavassolii
٩٦/٠٣/٠٩
٠
٠
خیلی ممنونم از نظرتون.ببینید من وفتی شعر رو گفتم هدفم این بود که قسمت های نقطه چین دار بیان نشه ادامه اش که خود خواننده متوجه منظور بشه اما وقتی این شعر رو دادم به بقیه گفتن زیاد متوجه منظور اون قسمت ها نمیشن و در این جا حق کاملا با شماست.چشم.
foad_akk
foad_akk
٩٦/٠٣/١٢
٠
٠
شعر زیبایی بود 👌👌
A_tavassolii
A_tavassolii
٩٦/٠٣/١٣
٠
٠
سپاس فراوان
پربازدیدتریـــن ها