پسر آن دیگری
یاد روزهای قبل از عاشق شدن

پسر آن دیگری

نویسنده : banu69

خوب یادم هست. زمستان قبل آن بهاری که عاشقت شدم. اسفند ماه بود. یکی از شبکه‌های تلوزیون سریالی معمولی پخش می‌کرد. نقش مقابل دختر داستان یک پسر جوان بود. یک پسر جوان با قیافه‌ای معمولی اما دوست داشتنی. خب من از او خوشم می‌آمد. نه به خاطر قیاقه‌اش! بلکه به خاطر اینکه فکر می‌کردم شبیه یک نفر است که همین نزدیکی است و من دوستش دارم. اما نمی‌دانم کیست. خیلی به قیافه‌ی پسره‌ی توی فیلم فکر کردم، همین‌طور به قیافه‌ی اطرافیانم اما به نتیجه‌ای نرسیدم، آن زمستان گذشت، آن اسفند ماه گذشت، آن سریال هم تمام شد و من آن آدم را از یاد بردم. برخلاف بقیه سریال‌های تلوزیون که هزار بار همه‌ی سریال‌ها را بخش می‌کنند آنقدر که کیفیت فیلم به فنا رود! آن سریال را یکبار هم تکرار نکردند. بهارآمد من عاشق شدم و چند سال درگیر یک دوست داشتن خالصانه و عاشقانه‌ی آدمی خشک و جانماز آب‌کش شدم، آن آدم هم رفت و من ماندم تنهایی‌هایم و یک عالم بدبختی. چند روز پیش آن سریال را دیدم، همین‌طور سریال‌های جدیدتری از آن پسر دیدم. ماتم برد. شبیه تو بود. شبیه خود لعنتی‌ات. بی‌آنکه شکل تو باشد! تو همان کسی بودی که نمی‌شناختمش و دوستش داشتم. یاد روزهای قبل از عاشق شدن افتادم. آن روزهایی که یک کشش به یک نفر ناشناس توی کلاس داشتم و نمی‌دانستم تویی. می‌دانی؟ من قبل از اینکه بشناسمت، صورتت را صدایت را ببینم عاشقت شدم. آن پسر باز هم فیلم بازی می‌کند اما به جوانی آن موقع نیست. اما هنوز هم تو را برایم تداعی می‌کند.

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
s_mostafa_b
s_mostafa_b
٩٦/٠٣/٠١
٠
٠
یادداشت تلخ و شیرینی بود، امیدوارم شیرینی های داستانتون روز به روز بیشتر بشه...
پربازدیدتریـــن ها