کبریت می فروشم
گرمی دست هایت

کبریت می فروشم

نویسنده : b_mollaei

آری ...

چه زیبا آمدی ...

در تمنای یک صبح زمستانی 

و خورشیدی که در مقابل تو همچون نور کوچکی بر قلب من

چه مظلومانه می‌تابید

داستان گونه‌هایی که کوه آتش می‌شد

هر وقت نگاهش می‌کردی را شنیده‌ای؟

و من هنوز در زمستان‌ها برای فراموش کردن گرمی دست‌هایت

کبریت می‌فروشم ...

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
a_saadati
a_saadati
٩٦/٠٢/٢٧
٠
٠
متن خیلی خوب بود مخصوصن جمله آخر
b_mollaei
b_mollaei
٩٦/٠٢/٢٧
٠
٠
ممنونم ... نطر لطفتونه :))))
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٦/٠٣/٠١
٠
٠
گونه هایی که کوه آتش میشد😊😊 چه تعبیر قشنگی😊😊 منو یاد ادمایی انداخت ک تو افتاب لپاشون میسوزه و گلی میشه😊🌹💚
b_mollaei
b_mollaei
٩٦/٠٣/٠٢
٠
٠
ممنونم از حضورتون 😄 راستش منم از روی همین جور آدما اینو گفتم ... آخه یه دوست دارم کلا همیشه لپاش گل انداخته اس ...
notareal
notareal
٩٦/٠٣/٠٢
٠
٠
پناه من رفت، آی مَردم، بخرید یک کبریت بل شما را «توکلی» باشد.
b_mollaei
b_mollaei
٩٦/٠٣/٠٣
٠
٠
هیع :(((
notareal
notareal
٩٦/٠٣/٠٤
٠
٠
با دریافت روان (روح) نوشتار شما، بر این شدم که بازی با وآژه گان کنم. از این رو، پر پیشینه ترین کبریت ایران را به نام «توکلی» در برابر «پناه» در دو سر دیدگاه ام قرار دادم. کبریت فروش به خریدار *توکل* («توکلی») در هر فروش ارایه می کند، بی آن که خود پناهی («توکلی») داشته باشد. از سرم گذشت شاید بخواهید بدانید اندیشه پشت نوشتار چیست.
b_mollaei
b_mollaei
٩٦/٠٣/٠٤
٠
٠
پس بفرمایید معنی این اندیشه ی شما یعنی چه ؟ ببخشید من زیاد چیزی متوجه نشدم باعرض معذرت :)))
پربازدیدتریـــن ها
مثل دختر انار

آرايش غليظ

٩٦/٠٥/٢٦
به کی جز خدا پناه می بری؟

جهل چه آهسته می آید

٩٦/٠٥/٢٦
ماجرای اولین باری که به استخر رفتم

توافق ذهنی مشترک بچه های جنوب شهر / قسمت اول

٩٦/٠٥/٢٥
یکی باید بیاید

ویرانه دل ماست

٩٦/٠٥/٢٤
شعری سروده خودم

چقدر حرف زدم!

٩٦/٠٥/٢٦
نمی دانم باید خوشحال باشم یا ناراحت؟

توحش ناشی از بی‌ پولی

٩٦/٠٥/٢٩
فنجان چای

ایهام

٩٦/٠٥/٢٨
کوچه تان خالی از آن ها مباد!

معصوم نیوز

٩٦/٠٥/٢٨
تو دلت چه می خواهد؟

تاوان دلتنگی

٩٦/٠٥/٢٤
شعری سروده خودم

معنی فاصله این نیست که از آنِ همیم

٩٦/٠٥/٢٤
همین برایم کافیست

نشانه عاشقی

٩٦/٠٥/٢٨
خرده شیشه دارند

ارتباط دوستی و آینه های قدی

٩٦/٠٥/٢٦
کجای دنیا را قرار است بگیریم؟

قدرتی به نام عرف

٩٦/٠٥/٣٠
حس خوب شعر

شاعرانه ها

٩٦/٠٥/٢٥
صدای نفس هایمان را می شنیدیم

توافق ذهنی مشترک بچه های جنوب شهر / قسمت دوم

٩٦/٠٥/٣١
حال عجیبی داشتم

اولین قرار عاشقی

٩٦/٠٥/٣١
چند خطی برای خاتونم...

تفاوت شخصيت

٩٦/٠٥/٣٠
راس ساعت 8

تردید

٩٦/٠٥/٢٤
شعری سروده خودم

پلک بزن

٩٦/٠٥/٢٨
چند خطی برای امام مهربانی ها

تو هدیه امام خوبم هستی!

٩٦/٠٥/٢٥
تبلیغات