عاشقانه ای به یاد تو
عشق یعنی نرسیدن!

عاشقانه ای به یاد تو

نویسنده : a_behroozi moghadam

چند وقتی بود که می‌خواستم شاد زندگی کنم،گمان می‌کردم رفتن به یک سفر می‌تواند همه چیز را تغییر بدهد اما سخت در اشتباه بودم! آبی بودن دریای خزر چشمان آبی‌گونه تو را برایم مجسم می‌کرد. سعی کردم از آب و هوایش لذت ببرم اما نفس کشیدن در هوایی که تو در آن نفس می‌کشیدی لذت بخش‌تر بود. نه این هم نمی‌شود از آن پس مشغول به نوازش گلبرگ‌هایی که در باغ خودنمایی می‌کردند شدم اما نه، آن‌ها به نرمی دستان تو نبودند. آن‌ها را هم رها کردم و سعی کردم از عطر گل‌های رزی که رنگشان هر انسانی را به سمت خود می‌کشاند بهره ببرم اما نه رنگشان به سرخی رنگ لبان توست و نه عطرشان به اندازه استشمام بوی تنت جذاب هست، و در آخر باید بگویم خیلی جالب است من از خورشیدی که تمامی مخلوقات از آن بهره می‌برند و خودش ر روز صبح به امید معشوقه‌اش همه‌جا را چراغانی می‌کند فهمیدم عشق یعنی نرسیدن...

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
NA30M :)
NA30M :)
٩٦/٠٢/٢٦
١
٠
قشنگ بود..عشق یعنی نرسیدن؟؟؟ ...همه ش خوب بود جز همین بند آخر که کلی بار منفی داشت :/ راسی یه پیشنهاد دوستانه قبل از ارسال همیشه یه بار متنو بخونید..
a_saadati
a_saadati
٩٦/٠٢/٢٧
٠
٠
به نظر من همین منفی بودن متن زیباتر کرده متنو البته نظر شخصی من هستش
پربازدیدتریـــن ها
تبلیغات