هذیون
شعری سروده خودم

هذیون

نویسنده : hamid_kh

از خاطرات تلخ و غم انگیز دیشبم 

یک خواب و ده دقیقه شبیخون گرفته‌ام

از بس نگفته نام مرا خسته می‌شود  

امشب بدون نام تو هزیون گرفته‌ام

 

دیوانه، خنده‌اش پر از عیش است و زندگی 

من سهم اندکی ز تو بانو نداشتم

آمد ولی سریع‌تر از برق و باد رفت 

من شعر "نه بمان نرو بانو" نداشتم

 

او از هزار و سیصد و یکشنبه‌های خیس 

آمد که هر سه‌شنبه مرا زیر و رو کند

با یک بلیت نیمه بها شرح بوسه را 

در فیلم و نقد و فلسفه‌ها جست و جو کند

 

آمد که چای سرد مرا داغ تر کند 

یخ زد کنار پنجره این چای ماجرا

از هرکسی که رد شد و خندید شاکیم 

از هر کسی که رد شده... بانو شما چرا؟

 

من بی‌خدا و در پی یک اتفاق خوب 

تا یک دلیل متقن و بی‌شبهه آورم

تا دیدمت... "تبارکَ اَلله"... فتنه‌ای 

در حصر روسری نکنی دین و باورم

 

بانو هنوز شاعرم اما، بمان، نرو...

من شعر "نه بمان، نرو بانو" نداشتم

من عاشقت... دریغ که شاعر نمی‌شوی! 

من سهم اندکی ز تو بانو نداشتم...

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
faezeh76
faezeh76
٩٦/٠٢/١١
٠
٠
ز هرکسی که رد شد و خندید شاکیم از هر کسی که رد شده... بانو شما چرا؟... قشنگ بود
f_zarrinfar
f_zarrinfar
٩٦/٠٢/١١
٠
٠
محتوای قشنگی داشت
غزالِ رضائی
غزالِ رضائی
٩٦/٠٢/١٣
٠
٠
از نقد و اینا بگذریم، خوش شانس ازین معشوقه ها ، معشوقه های شاعرا هستن!
hamid_kh
hamid_kh
٩٦/٠٢/١٤
٠
٠
ای بابا :))))))))))
غزالِ رضائی
غزالِ رضائی
٩٦/٠٢/١٣
٠
٠
خوش شانس ترین*
fatemeh_noei
fatemeh_noei
٩٦/٠٢/١٤
٠
٠
عالییییییییییی
باران_رزمخواه
باران_رزمخواه
٩٦/٠٢/١٥
٠
٠
بسیار زیبا بود.ماشالا به شما
پربازدیدتریـــن ها