هوای کی به سر داری؟
شعری سروده خودم

هوای کی به سر داری؟

نویسنده : باران_رزمخواه

تو ای محبوب زیبایم! چه‌ها از من به سر داری؟

بگو اصلا تو از حال خراب من خبر داری؟

من آن طفل صغیری که به آتش خیره می‌ماند...

اگر چه دیگران گفتن برای من خطر داری!

تو اصلا شعر می‌خوانی؟ زبان قصه می‌دانی؟

اگر چه خوب می‌دانم هزاران درد سر داری،

دمی بنشین کنار من، تو و فنجان چای و من

نهانی نغمه کن با من، هوای کی به سر داری؟

سخن از عشق گفتن را، تو می‌دانی چه می‌نامم؟

سخن‌های یتیمی با تو که صدها پدر داری!

تو ای معشوق پنهانم، ز مهر من خبر داری؟

اگر چه خوب می‌دانم، کسی را زیر سر داری!

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
m_azimi
m_azimi
٩٦/٠٢/٠٧
١
٠
چقدر زیبا...
باران_رزمخواه
باران_رزمخواه
٩٦/٠٢/٠٧
١
٠
ممنون از شما دوست عزیزم
فرانک باباپور
فرانک باباپور
٩٦/٠٢/٠٧
١
٠
"گفتن" شکل گفتاری فعل "گفتند" هست که با توجه به اینکه کل شعرتون نوشتاریه نمیشه این فعل رو گفتاری به کار ببرین. البته قبول دارم که وزن شعر با گفتن درست میشه. شعر خوبی بود و نقطه اوجش هم همون مصراع آخر بود :(
باران_رزمخواه
باران_رزمخواه
٩٦/٠٢/٠٧
٠
٠
سپاس گزارم از شما دوست عزیز.ممنون بابت نقدتون🌸
f_zarrinfar
f_zarrinfar
٩٦/٠٢/٠٧
١
٠
خیلیی زیباا
باران_رزمخواه
باران_رزمخواه
٩٦/٠٢/٠٧
٠
٠
خیلی ممنون از شما دوست عزیزم بخاطر لطفتون🌼🌻
محسنی
محسنی
٩٦/٠٢/٠٨
٢
٠
سلام زبان شعریتون اوج و فرود داره . یعنی گاهی بین واژه هاتون کلمه ای محاوره میاد و گاهی هم یک کلمه ی کلاسیک که انگار از کار بیرون میزنه. مهم ترین نکته مصرعی هست که داخلش گفتید صدها پدر داری . اگرچه معنی مد نظر شما رو میرسونه اما خیلی دوره و بیشتر معنای نه چندان زیبای اون رو منتقل میکنه . بخوام واضح تر بگم این جمله به عنوان ناسزا به کار میره. مثل این میمونه که کلمه ی خر رو به معنای بزرگ ، به کسی نسبت بدید ! یکی هم اینکه "سر" رو سه چهار بار قافیه قرار دادید که این تکرار برای غزلهایی با تعداد ابیات کم معمولا استفاده نمیشه. البته در کل مشخصه که پتانسیل گفتن شعرهای خیلی بهتری رو دارید شرمنده جسارت کردم موفق باشید
باران_رزمخواه
باران_رزمخواه
٩٦/٠٢/٠٨
٠
٠
سلام به شما دوست عزیزم. متاسفانه در مورد مصرع صد ها پدر داری هم عقیده با شما نیستم و این مصرع رو بسیار زیبا میدونم. در رابطه با تکرار چندباره ی *سر*بله کاملا درست میفرمایید اما به ناچار مجبور به استفاده ی مجدد از این قافیه شدم چون کلمه ی دیگه ای معنی رو به این دقیقی نمیرسوند. در رابطه با کلمات محاوره ای که گه گاه در بین تقریبا تمامی شعرهایم جای میگیرند هم مجددا حق با شما دوست عزیزم است.حتما دقت میکنم در شعر های آینده به شیوه ای قافیه ها رو کنار هم بچینم که نظر مثبت شما دوست عزیزم جلب بشه.با تشکر فراوان از نقد سازندتون😊🌷
باران_رزمخواه
باران_رزمخواه
٩٦/٠٢/٠٨
٠
٠
الان طی مشورت با یکی دیگر از دوستانم متوجه منظور شما در مورد مصرع*صدها پدر داری!*شدم:/کاملا حق با شماست متاسفانه اصلا به این بُعد دقت نکرده بودم..مجددا ممنونم
NA30M :)
NA30M :)
٩٦/٠٢/٠٨
١
٠
خیلی خیلی لذت بردم باران جان.. احسنت =)
باران_رزمخواه
باران_رزمخواه
٩٦/٠٢/٠٨
٠
٠
ممنون نسیم جان از لطف همیشگی شما😊🌻🌼
AsedHamid
AsedHamid
٩٦/٠٢/٠٩
١
٠
دلنشین بود :)
باران_رزمخواه
باران_رزمخواه
٩٦/٠٢/٠٩
٠
٠
ممنون از شما دوست عزیزم😊
A_tavassolii
A_tavassolii
٩٦/٠٢/٠٩
١
٠
خوب. اما شهر بر سلسله ی موی تو بر پا شده است اصلا مئرکه بود بازم مثل اون بسرایید لطفا.
باران_رزمخواه
باران_رزمخواه
٩٦/٠٢/٠٩
١
٠
ممنون از شما دوست عزیزم😊
notareal
notareal
٩٦/٠٢/١٤
١
٠
نه آن که بایسته، اما که شایسته ست دیدگاه، خُردِ این مهروز، ارایه نمایم. شمای در آبخستی* دور از ناخوش آیندی می باشید. گام بر نَرمِ ماسه ای همه زرفام نهاده، دیوان در دست، ناآرزومند کشتی رهایی، (که) رهایی چرا از آبخستی چونین پردیس گون. از این روی، در چگام خود، پوزش از این گستاخی، دور (ب)مانید از واژه گانی که گوشِ جان آزرد (نه از نگاه همه گان، خوب می دانم )، چون «صغیر». // چگام شما، چون دگرین آنان، شنونده، باز نیز، آماج شور خود کند، اما توان کَلکِ* خیال شما بس فراتر از این ( باشد.) //// در پایان، در یادداشت پیشین در راستای چگام(ه) سرای لندنی، آن دریا نه تنها دریای مرگ، بل زادگاه مرگ، نیز، باشد. این فروگذاری*، از من، شگفتی آورست، چرا که آدمی بایستی آن ( دریا را ) هم سنجی کند با ایزدبانوی* مرگ «مانیا» (Mania) در دستان شناسی* رومی، در میان دگر نمونه ها از این دست، در دستان شناسی دگر مرز و بوم ها. // (که) این خود ژرفای چند و چندانی به آن دهشت داده، از آن ( دریا ) دستانی* دگر ساخته، ریختِ* چگام پرمایگی ی* بس والاتر بخشد. //// امید که سپاس مرا بپذیرید.///////*آبخست: جزیره؛ *کلک: قلم؛ * فروگذاری: غفلت؛ *ایزدبانو: الهه؛ *دستان/شناسی: اسطوره/شناسی؛ *ریخت: فرم؛ *پرمایگی: غنا ////////
باران_رزمخواه
باران_رزمخواه
٩٦/٠٢/١٤
١
٠
ممنون از نظر شما دوست عزیزم بی صبرانه منتظر بودم.درمورد این شعر ها هم باید بگم که این شعر و سه شعر دیگر که در آینده منتشر خواهند شد کارهای یک تا دو ماه پیش من هستند و قابلیت تغییر در انها نیست.بعد از انتشار اینها سعی میکنم شعر هایی با ذوق و احساس بیشتر منتشر کنم. در مورد دریای مرگ هم که اشاره کردید مفهوم زادگاه مرگ فکر میکنم تا حدی ملموس تر جذاب تر و صد البته دهشتناک ترش کرده..در نهایت مجددا سپاس گزارم از شما.
شهاب الدین تقوی
شهاب الدین تقوی
٩٦/٠٢/٢٥
١
٠
شعراتون و ارایه هایی که ب کار می برین خیلی خوب هست.. با کمی ویرایش در آینده نزدیک حتما میتونین چاپشون کنین...شک نکنین
باران_رزمخواه
باران_رزمخواه
٩٦/٠٢/٣١
٠
٠
بسیار ممنون از شما😊
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

به نام خدا

٩٧/٠٦/٢٦
روی زمین چیزی برای دیدن ندارید

منزلگه عشاق دل آگاه حسین است

٩٧/٠٦/٢٨
شعری سروده خودم

پهلوان بنی هاشم

٩٧/٠٦/٢٨
شعری سروده خودم

آدمک فانی

٩٧/٠٦/٢٦
شعری سروده خودم

مادرم، مام وطن، نامم ولی ایران شده...

٩٧/٠٦/٣١
چرا چایی می‌خوریم؟

روز جهانی چایی مبارک

٩٧/٠٦/٣١
خانۀ شب

سر سوزن ذوقی

٩٧/٠٦/٢٦
شعری سروده خودم

بود و نبود

٩٧/٠٦/٣٠
آزادشهر سقوط کرد!

سفرنامه آذربایجان - قسمت ششم

٩٧/٠٦/٢٦
دل نوشته های یک معلم

عذاب معلمی - قسمت پنجم

٩٧/٠٦/٣١
جنگل پندارها

در جستجوری الی - قسمت هشتم

٩٧/٠٧/٠١
مثلا فکرش را بکن...

صبح‌ات به خیر تر از این مگر می‌شد؟

٩٧/٠٧/٠٢
شعری سروده خودم

اما اگر سالی چشمت به من افتاد

٩٧/٠٦/٢٩
شعری سروده خودم

کیش و مات

٩٧/٠٧/٠١
هوا، کولر، سطل آشغال و دیگر هیچ...

سفرنامه آذربایجان - قسمت هفتم

٩٧/٠٧/٠١
روضۀ یک نفره و اشک یک نفره

حسینیه‌ دل

٩٧/٠٧/٠١
در کربلا بودم

جا مانده‌ای بی‌قرار

٩٧/٠٧/٠٣
شعری سروده خودم

بی‌عشق کجای راه ماندی؟

٩٧/٠٧/٠٣
شعری سروده خودم

دل به دریا زده

٩٧/٠٧/٠٤
شعری سروده خودم

قیمت ارز گران خواهد شد - شعر طنز

٩٧/٠٧/٠٤