بیزار از واقعیت
شعری سروده خودم

بیزار از واقعیت

نویسنده : Mrs.NA30M

مات بر چهره‌ی غم دیده‌ی خود می‌نگرم

نتوانم که تو از خاطره و یاد برم

لحظه‌ای مرگ به من خیره و من خیره‌ترم

لحظاتی هم از آن راحت و آسان گذرم

دل من خسته ز آمال و رسیدن‌ها‌یی‌ست

که گمانِ ثمرش در دل و در جان نبرم

خواب می‌بینم و از واقعیت بی‌زارم

که تو را در همه‌ی واقعیت کم‌ دارم

زندگی با من مجنون صفت هرچه که کرد

باز فریاد برآرم که تو را دوست دارم 

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
محمدرضا مهدیزاده
محمدرضا مهدیزاده
٩٦/٠٢/٠٩
٠
٠
:/ تا لب به تحسین تون گشودم همه چی به هم ریخت :| خب شما که زحمت کشیدین تا بیت سوم به این خوبی پیش رفتین این همه هم قافیه ی ( َر ) داریم ! خب دو بیت دیگه هم با دقت میسرودین تا یه شعر کامل و زیبا بشه دیگه ! مصرع آخر هم وزنش خرابه هم «قافیه» اش اشتباهه ٬ بیت چهارم هم قافیه اش اشتباهه. اما سه بیتِ اول عالی بود :)) کاملاً با احساس و زیبا سروده شده بود :) اصلاً دوبیت آخر رو در نظر نمیگیرم ٬ دو بیت دیگه جانشینش کنین ٬ این شعر از نظر من یک غزل نیمه تمام و زیباست که شاعرش هنوز کاملش نکرده :) موفق باشید
فرانک باباپور
فرانک باباپور
٩٦/٠٢/٠٩
٠
٠
شما نظر کارشناسانه دادین من دیگه نظری ندارم. خیلی هم خوب و به جا بود و موافقم. / راستی نسیم جان خیلی خوبه که شعر هم میگی دمت گرم. از این مطالعه های شعری بکن و پیشرفتش بده... :)
NA30M :)
NA30M :)
٩٦/٠٢/١٠
٠
٠
تشکر
AsedHamid
AsedHamid
٩٦/٠٢/٠٩
٠
٠
قشنگ بود ، آینده روشنی دارین :)
NA30M :)
NA30M :)
٩٦/٠٢/١٠
٠
٠
ممنون امیدوارم
سجاد رفائی نیا
سجاد رفائی نیا
٩٦/٠٢/١٠
٠
٠
گمونم گفتنی هارو گفتن دوستان..و مضافا اینکه احساس خوبی تو شعراتون هس..ینی قابل لمسه..و یه پیشنهاد برای مصرع دوم بیت اول: نتوانم که تو را کاملا از یاد برم..گمونم وزنش بهتر میشه..در مجموع موفق باشید:)
NA30M :)
NA30M :)
٩٦/٠٢/١٠
٠
٠
خیلی هم ممنون
P_amin
P_amin
٩٦/٠٢/١٩
٠
٠
واقعا زیبا ..البته# نتوانم که تو را #اگر بودد و یک را داشت بهتر بود.
NA30M :)
NA30M :)
٩٦/٠٢/٢٠
٠
٠
شاید؛ تشکر از نظرتون :)
پربازدیدتریـــن ها
ساده می گویم...

یک «من» وسط زندگی‌ام گم شده است

٩٦/١٠/٢٧
اندر احوالات تام کروز

تو چرا پیر نمیشی لعنتی؟

٩٦/١٠/٢٨
دارید کم کم پیر می شوید

شما حواس تان نبوده

٩٦/١٠/٢٥
می توانستم راه بهتری را انتخاب کنم

جنگ و درخت انجیر

٩٦/١٠/٢٤
برای سانچی

نفرین این سرزمین تمامی ندارد

٩٦/١٠/٢٧
عشق نفس زندگی‌ست

جوانی فدای عاشقی

٩٦/١٠/٢٦
کوچ پاییزی؛ از رستوران به دفتر مهندسی

دیگر گارسون نیستم!

٩٦/١٠/٢٥
برای روز مبادا

همین یک لاخ موی مشکی!

٩٦/١٠/٢٧
اندازه‌اش؟ حجم‌اش؟

می‌شود آن داستان اصلی‌ات را بگویی؟

٩٦/١٠/٣٠
عجیب غرق رویایت شدم

یک نفر هست که باید همیشه باشد

٩٦/١٠/٣٠
روزمره هایم...

داستان کار در اسنپ

٩٦/١٠/٣٠
و چون می‌گذرد غمی نیست

به گذر ثانیه ها محتاجم

٩٦/١٠/٢٤
می‌پرسد ماجرا چه بود؟

مردان دریا

٩٦/١٠/٢٦
کمی پیدا شو...

گمشده

٩٦/١٠/٢٨
بهترین و بدترین اتفاق های زندگی

فراموشی

٩٦/١٠/٢٧
پیر شدن...

از روزگار رفته حکایت

٩٦/١٠/٢٨
تظاهر کردن

ما مجبور نیستیم

٩٦/١٠/٣٠
مراقب دل ها

یک استکان یاد خدا

٩٦/١١/٠١
من مرده ام

لالایی هق هق ها

٩٦/١١/٠١
ادب و مهربانی را فراموش نکنیم

تو يا شما؟ مسئله اين است!

٩٦/١١/٠١