حتما واژه تعصب را بارها و بارها شنیده‌اید و همینطور این جمله را که شخصی می‌گوید: من در مورد فلان موضوع تعصب دارم.

این موضوع واضح است که هر کس در مورد یا زمینه‌ای تعصب داشته باشد و تعصب باید وجود داشته باشد. اما به نظر شما آیا باید در تمام مسایل تعصب داشته باشیم؟ 

به نظر من که پاسخ منفی است، حتما در جامعه به افرادی برخورده‌اید که در تمام مسائل حتی موضوعات جزیی و سطحی متعصب هستند و اصلا حاضر نیستند تعصبات اشتباهی را که دارند کنار بگذارند و بپذیرند که برخی از تعصبات اشتباه آن‌ها منجر به مسائل تلخ و ناگواری می‌شود که دیگر قابل جبران نیست. 

اول نمونه‌ای از این گونه افراد را ذکر می‌کنم؛ استاد فیزیکی می‌گفت: در همایش فیزیکی سخنرانی و در قسمتی از صحبت‌هایش به قانون جاذبه نیوتون اشاره می‌کرده که ناگهان شخصی از میان جمعیت حاضر با حالتی بسیار عصبانی به او می‌گوید: شما غرب زده‌اید و تعصب ایرانی ندارید وگرنه نمی‌گفتید که نیوتون قانون جاذبه زمین را بیان کرده است.

در حالی که این یک واقعیت انکار ناپذیر است و همه این موضوع را پذیرفته‌اند.

و حالا به نمونه‌ای از عواقب تعصب اشتباه اشاره می‌کنم؛ دو جوان 17 ساله بر سر طرفداری دو تیم معروف استقلال و پیروزی با هم درگیر می‌شوند و یکی از آن‌ها کشته می‌شود  و همین طور است تعصبات نژادی و قومی.

به عقیده من تعصب زیاد و بیش از حد = تحجر

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
s_khorashadi
s_khorashadi
٩٤/٠٦/٠٣
٠
٠
بله مثل تعصب افراطی به قوم و خون آریایی در بین بعضی جوانان امروزی که هیچ کار مثبت و مفیدی برای پیشرفت مملکت انجام نداده اند و فقط پز گذشته ایران زمین را سر می دهند ...
راتا
راتا
٩٤/٠٦/٠٣
٠
٠
متاسفانه صحیح فرمودیدجناب.....تعصب بیش ازحدودورازمنطق!
هادی_قنبری
هادی_قنبری
٩٤/٠٦/٠٣
٠
٠
یک جمله و اصل که تمام این مشکلات را حل میکند : خیرالامور، اوسطها... هر چیز بجای خود..
هاچ
هاچ
٩٤/٠٦/٠٣
٠
٠
تعصب کجا خوبه؟
f_yazdi
f_yazdi
٩٤/٠٦/٠٣
٠
٠
بله نمونه ش این تعصبات قومی و قبیله ای ... هر چیزی به اندازه و تعادل . تعصب بیش ازحد یعنی تحجر . منم قبول دارم حرفتون رو .
sadat_hosseini
sadat_hosseini
٩٤/٠٦/٠٤
٠
٠
تعصب بجا خوبه ولی همینکه از حد بگذره دیگه خوبیت نداره .
پربازدیدتریـــن ها
دیگر نگران دیر رسیدن نیستم

من گم شده بودم

٩٥/١٢/٠٤
سقوط به سرزمین ارواح

من بودم

٩٥/١٢/٠٤
شعری سروده خودم

کسی خبر ندارد

٩٥/١٢/٠١
نسل های بعد

خسته تر از آنیم، که فکرش بکنی

٩٥/١١/٣٠
می شود ساده بود و از ته دل خندید

اندر احوالات دغدغه های ریز دخترانه

٩٥/١٢/٠٣
دارم دیوانه می شوم

دختری در آینه

٩٥/١٢/٠٣
یتیم شدم، همین

هر چه صدا می زنم بابا!

٩٥/١١/٣٠
شعری سروده خودم

کودکم نیست توی آغوشم

٩٥/١٢/٠٤
خاطراتی از نمایشگاه پژوهش سال 94

از هم فکری تا اثبات توانایی ها

٩٥/١٢/٠٢
یعنی چه شده بود؟

طبق عادت / قسمت سوم

٩٥/١٢/٠٢
مطمئنم اینجاست

هیس، آرام، کسی بو نبرد

٩٥/١٢/٠٢
چای نخوردن ها بهانه است

تو بیا تو بمان

٩٥/١٢/٠٢
راهکارهای غیر مشروع

تابو های موقت

٩٥/١٢/٠٥
از کرامات آقا بود

زیباترین سه شنبه ی سال

٩٥/١٢/٠٤
وقتی چهار ماهه بودم

عشق، مادر و معجزه

٩٥/١٢/٠٣
نسل ما

من آخر دیروزم

٩٥/١١/٣٠
برو فاش می کن، مگو چیست فاش!

راز و رمزهای رازداری

٩٥/١٢/٠١
وقتی همه ایران یک رنگ می شود

اولین روز آبی

٩٥/١٢/٠١
اگرچه سخت، روزی تمام می شود

انتظار سخت ترین کار دنیاست

٩٥/١٢/٠٣
خاطرات باهم بودن

ساعت یازده

٩٥/١١/٣٠
تبلیغات
تبلیغات