ای کاش که تا آخر دنیا بوزد باد
روبه‌رویت زانو می‌زنم

ای کاش که تا آخر دنیا بوزد باد

نویسنده : H_etebari

روبه‌رویت زانو می‌زنم 

دست گل کوچک‌ام را به سمتت می‌گیرم

-دوسِت دارم 

اَخم می‌کنی و می‌گویی

-من دسته گلی که برات گرفته بودمو جا گذاشتم!

می‌خندم و می‌گویم چه بهتر، حالا خودم می‌توانم یک دست بوسه سفارشی بچینم. چشمانت را ببند.

می‌خندی و چشم‌هایت را می‌بندی.

اول دوتا برگ سبز از پشت دستانت برمی‌دارم. 

بعد یک مریم سفید از روی پیشانیت 

بعدش دوتا نرگس خوش‌بو از روی پلک‌هایت

از داوودی‌های گلبهی‌ گونه‌هایت هم که نمی‌شود گذشت 

بعد چشانت را باز می‌کنی و می‌گویم 

حالا محکم بغلم کن تا این دسته بوسه از هم نپاشد

تا آغوشت را باز می‌کنی، باد می‌وزد

با شیطنت می‌خندم و می‌گویم 

- دیرکردی! دست گلمو باد برد...

باید دوباره بچینم

معصومانه لبخند می‌زنی 

چشم‌هایت را می‌بندی زمزمه می‌کنی...

- ای کاش که تا آخر دنیا بِوَزد باد

توی گوش‌ات زمزمه می‌کنم ...

- تو جان منی، جان خودم را نبرم یاد

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
Shaparak_n
Shaparak_n
٩٦/٠٢/١٦
٠
٠
نوشته ی قشنگیه خیلی قشنگ تر میشد اگر کمی پرورشش می دادین. حسی خوبی داره اما نه به اندازه ی متن های دیگرتون. سطح قلم از نظر من که انتظار بالایی از قلمتون داشتم کمی پایین بود. کاش کمی به نوشته فرصت می دادین جا بیوفته. الان درسته که قشنگه اما یه طوریه... حداقل به دل من نمیشینه. من جداً منتظر خیلی بهتر از این متن هستم. براتون از صاحب قلم، ذهنی آرام و پویا و قلمی روان و ماندگار می خوام. بازم برامون از این نوشته قشنگا بنویسید.
H_etebari
H_etebari
٩٦/٠٢/١٦
٠
٠
مرسی از نظرتون ، حق باشماست ، اما مواردی هم بی تاثیر نبوده تو تضعیف این کار ازجمله حذف بخشی از اون و یه سری تغییرات دستوری که نمی دونم چرا انجام گرفته . به هرحال همیشه سعی می کنم از گزافه گویی پرهیز کنم و اتفاقی که رُخ میده رو با دید خودم روایت کنم . سپاس 🌱
NA30M :)
NA30M :)
٩٦/٠٢/١٦
٠
٠
با روح و روانِ احساساتم بازی کرد =) قشنگه =))
H_etebari
H_etebari
٩٦/٠٢/١٦
٠
٠
~سپاس~
f_zarrinfar
f_zarrinfar
٩٦/٠٢/١٦
٠
٠
قشنگ بود ولی نمیدونم چرا به من حس خوبی انتقال نداد . با ارزوی موفقیت روز افزون برای شما
سجاد رفائی نیا
سجاد رفائی نیا
٩٦/٠٢/٢٠
٠
٠
زیبا بود و زیباتر میشه اگر محاوره ننویسید
پربازدیدتریـــن ها
لطفا ما را گارسون صدا نزنید

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت دوم

٩٦/٠٤/٠١
شعری سروده خودم

همه جا صوت غریبانه آن آهنگی است

٩٦/٠٣/٢٨
شعری سروده خودم

شب بارانی ما از تو ندارد اثری

٩٦/٠٤/٠٤
آرامش من در کدام است؟

مرگ درخت هشتاد و یک ساله

٩٦/٠٣/٣١
آدم ها چقدر زود عوض می شوند

ساعت 1:29 دقیقه بامداد

٩٦/٠٤/٠١
آفتاب سوزان، روزه و امتحان

معلم کوچک درس بزرگ

٩٦/٠٤/٠٤
در باب خبرهای بی‌اهمیتی که برایمان مهم می‌شوند

قسمت آخر خندوانه لو رفت...

٩٦/٠٣/٢٩
شعری سروده خودم

دوست داری بروی؟

٩٦/٠٣/٣١
او اکنون کلاس چهارم است

پدربزرگ دوست داشتنی

٩٦/٠٣/٢٨
لطفا خانم ها با دقت بیشتری بخوانند

بازار کاری که خانم ها خرابش کردند

٩٦/٠٣/٢٨
محال است یادم بروند

خاطرات وبلاگ نویسی

٩٦/٠٣/٣١
خطر استفاده از واژه های بیگانه

ساید بای ساید

٩٦/٠٤/٠٣
این قلم، ریشه می دواند

پاره خطی برای جیمی ها

٩٦/٠٤/٠٣
شعری سروده خودم

از درد می رسم به همان نقطه، باز درد

٩٦/٠٣/٢٩
شعری سروده خودم

حکومت عشق

٩٦/٠٣/٢٩
جایگاه مقدس یک پدر

پدر ظالم

٩٦/٠٣/٢٨
دنیای پدر و پسری

در دنیای کناری

٩٦/٠٤/٠٤
من غرق تماشای چشم هایت

محبوب من

٩٦/٠٤/٠١
روزه خواری در ملا عام

جرم هست؟ نیست؟

٩٦/٠٣/٣١
شعری سروده خودم

معشوق ماه روی من

٩٦/٠٤/٠٣
تبلیغات
تبلیغات