باور گمشده
شعری سروده خودم

باور گمشده

نویسنده : سلیمان حسنی

آه، گرفته دلم از این جهان 

نیست دگر غصه و غم‌ها نهان 

رفته ز یاد همه لبخندها 

پرشده هر گوشه ز ترفندها 

مهر و محبت شده چون کیمیا

جامعه پر گشته ز رنگ و ریا 

نیست دگر تاب وتوانی مرا 

سینه‌ی شاد و نیمه جانی مرا 

نیست امید و آرزو در سرم 

گم شده در کوچه‌ی غم باورم 

در دل حامی بجز از غصه نیست 

زندگیش خارج ازین قصه نیست 

کاش بگیرد دل ما را صفا 

پر شود هرشعر ز عشق و وفا

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
NA30M :)
NA30M :)
٩٦/٠١/٢٦
٠
٠
مثل همیشه دوستش داشتم.اما یکم بدبینانه بود بار منفی داشت خخ.. در مورد بیت آخر هم..آمیـــــن... تشکرات استــاد =)
محمدرضا مهدیزاده
محمدرضا مهدیزاده
٩٦/٠١/٢٦
٠
٠
شعر خوبی بود :) موفق باشید
f_zarrinfar
f_zarrinfar
٩٦/٠١/٢٧
٠
٠
خوب بود با ارزوی موفقیت
پربازدیدتریـــن ها
تبلیغات