آیینه‌وار از دل و از جان شکسته‌ایم
شعری سروده خودم

آیینه‌وار از دل و از جان شکسته‌ایم

نویسنده : سیده محبوبه عظیم زاده

آیینه‌وار از دل و از جان شکسته‌ایم

آن سان که نیست فرصت درمان شکسته‌ایم

هی زخم خورده‌ایم و لبی وا نکرده‌ایم

لب وا نکرده‌ایم که اینسان شکسته‌ایم

این دردها حکایت یک یا دو روز نیست

 ما سال‌هاست از تو چه پنهان شکسته‌ایم

تنها و دلگرفته و بیزار و بی‌امید

از حال‌مان مپرس کماکان شکسته‌ایم1

آری به سنگ دوست و دشمن شکسته‌ایم

آری در این جدال فراوان شکسته‌ایم

صدها هزار تکه شده روح و جسم‌مان

ما بیشتر از حد امکان شکسته‌ایم

گاهی به سادگی و فقط با اشاره‌ای

گاهی به دست محکم طوفان شکسته‌ایم

پایان تلخ قصه آیینه‌هاست این

آیینه‌ایم و آه... به قرآن شکسته‌ایم

1. تنها و دلگرفته و بیزار و بی‌امید/ از حال من مپرس که بسیار خسته‌ام (محمدعلی بهمنی)

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
f_zarrinfar
f_zarrinfar
٩٦/٠٢/٠١
٠
٠
زیبا بود
NA30M :)
NA30M :)
٩٦/٠٢/٠٣
٠
٠
خیلیییییییی قشنگـــه خیلیییییی...کاش زودتر میخوندمش... دمت گرم محبوبــه بانــو :)
پربازدیدتریـــن ها
لطفا ما را گارسون صدا نزنید

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت دوم

٩٦/٠٤/٠١
شعری سروده خودم

شب بارانی ما از تو ندارد اثری

٩٦/٠٤/٠٤
آدم ها چقدر زود عوض می شوند

ساعت 1:29 دقیقه بامداد

٩٦/٠٤/٠١
آرامش من در کدام است؟

مرگ درخت هشتاد و یک ساله

٩٦/٠٣/٣١
آفتاب سوزان، روزه و امتحان

معلم کوچک درس بزرگ

٩٦/٠٤/٠٤
دنیای پدر و پسری

در دنیای کناری

٩٦/٠٤/٠٤
فاصله طبقاتی

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت سوم

٩٦/٠٤/٠٦
خطر استفاده از واژه های بیگانه

ساید بای ساید

٩٦/٠٤/٠٣
محال است یادم بروند

خاطرات وبلاگ نویسی

٩٦/٠٣/٣١
شعری سروده خودم

دوست داری بروی؟

٩٦/٠٣/٣١
این قلم، ریشه می دواند

پاره خطی برای جیمی ها

٩٦/٠٤/٠٣
وقتی یکی یکی می روند

پیر شده ام

٩٦/٠٤/٠٦
شعری سروده خودم

معشوق ماه روی من

٩٦/٠٤/٠٣
ترانه ای سروده خودم

شونه به شونه اش که قدم می زنی

٩٦/٠٤/٠٣
من غرق تماشای چشم هایت

محبوب من

٩٦/٠٤/٠١
وقتی همه مثل هم می شویم

مینیون ها!

٩٦/٠٤/٠٣
روزه خواری در ملا عام

جرم هست؟ نیست؟

٩٦/٠٣/٣١
درد داشت

مادرم نفس نمی کشید

٩٦/٠٤/٠٣
به یاد آن روزها

سالن مرجع

٩٦/٠٤/٠٦
در میان انبوه این شدها و نشدها

هیچ گاه نشد

٩٦/٠٣/٣٠
تبلیغات
تبلیغات