الَّذِي خَلَقَ الْمَوْتَ وَالْحَيَاةَ

الَّذِي خَلَقَ الْمَوْتَ وَالْحَيَاةَ

نویسنده : h-hidarpoor

کنترل ست تاب باکس را دستم گرفتم و...

- حالا مثلا می‌خواهی بگویی ما هم آنتن دیجیتال داریم؟!!...

- ببخشید جنابعالی؟!...

- بماند، ادامه حرفت را بزن....

- آره داشتم می‌گفتم کنترل ست تاب باکس را گرفتم سمتش، یک کم این ور آن‌ور کردم تا کنترل و چشم همدیگر را پیدا کردند! بعد از لحظاتی نسبتاً طولانی! شبکه یک جلویم باز شد...

آقای ایمنی با همان کلاه زرد و شلوار آبی همیشگی‌اش...

از وقتی که ما یادمان هست هم همان شلوار را می‌پوشد!! و هی سرک می‌کشد در خانه‌های مردم، خب چه کاری است این؟!

- خب از کار شما که بهتره!  شیطونه می‌گه ...

- شما گِلت را لگد کن!

- بله. آقای ایمنی ظاهر شد و خیلی شیک و مرتب و جذاب! نکات پرمغز مربوط به ایمنی لوله‌های بخاری را برای کانون گرم! خانواده توضیح داد. نمی‌دانم چه شد، همین‌طوری یاد آن 4 جوانی افتادم که همین چند وقت پیش در زرند خفه شدند! البته تقصیر خودشان نبود! پرنده از خدا بی‌خبر! جا پیدا نکرده بود، رفته بود روی لوله بخاری‌شان لانه کرده بود!

 

هنوز آقای ایمنی تشریف نبرده‌اند که شبکه جذاب و دیدنی کودک و نوجوان را می‌زنم! نصفه شبی آشپزی نشان می‌دهد. آشپز محترم طرز صحیح پیاز داغ کردن را توضیح می‌دهد! این‌که چه‌طوری در روغن خوب تف بخورد و رنگش زرد طلایی شود! تا نکند خدای نکرده حال آدم بد بشود و به سلول‌های عزیز بربخورد! بَلکَم دو روز بیش‌تر عمر کنیم. عمر با لذت... ببخشید با عزت!

شما مگر درس نداری، کنترل دستت گرفتی این شبکه آن شبکه می‌زنی؟!

- باز که شما سرزده آمدید تو متن من؟!!

- من پدرتم، چی می‌گی تو؟!

- ببخشید بابا! (پس از این پیام بازرگانی شما را به خواندن ادامه مطلب دعوت می‌کنیم!)

 

در شبکه 3 هم این روزها خنده بازار روی بورس است! ملت هم شاد و شنگول و خندان در حالی که تخمه‌های بنده خدا را می‌شکنند، می‌خندند به شکستن همدیگر!

 

دستم رو دکمه 4 می‌رود!

- خب مثل آدم بگو می‌زنم شبکه چهار دیگر، چرا این همه لفتش می‌دهی!

ببخشید بابا جان! همون که شما گفتید...

بابا جان کیه! من همون مزاحم شبکه دو اَم!

شبکه چهار و این خارجکی‌های بی‌جنبه! باز چهار تا دوربین خوب گیرشان افتاده، رفتند تو اعماق زمین و دارند از خودشان برنامه علمی دَر می‌کنند! «چگونه زمین ما را ساخت؟!!» – توضیحاتش با خودتان-

...

 

آی فیلم را می‌زنم! « انتم و آی فیلم» را نشان می‌دهد! خانم- که لبنانی به نظر می‌رسد- با لباس‌هایی رنگ و لعاب‌دار نظرات مشاهدون!! را می‌خواند.

 

شبکه قرآن را می‌زنم: شاکرنژاد می‌خواند:

"الَّذِي خَلَقَ الْمَوْتَ وَالْحَيَاةَ لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُعَمَلًا وَهُوَ الْعَزِيزُ الْغَفُورُ"

خدایی که مرگ و زندگانی را آفرید که شما بندگان را بیازماید تا کدام نیکوکارتر (و خلوص اعمالش بیشتر) است و او مقتدر و بسیار آمرزنده است."

-----------------

پی نوشت 1: زندگی‌مان را به بیداری بگذرانیم که سال‌ها به اجبار خواهیم خفت ... 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
t.m
t.m
٩١/١٢/٠٤
٠
٠
مرسی...دمت گرم
t.m
t.m
٩١/١٢/٠٤
٠
٠
اوول !
raaahil.m
raaahil.m
٩١/١٢/٠٤
٠
٠
ممنون
آرشام ایرانی
آرشام ایرانی
٩١/١٢/٠٤
٠
٠
ستاپ باکس= گیرنده دیجیتال گرچه میخواهیم فارسی را پاس بداریم اما دریغ دیجیتال هم کلمه انگلیسیست مثل تلفن همراه ب جای موبایل
اسمانه
اسمانه
٩١/١٢/٠٤
٠
٠
مرسی خیلی خوب بود..به خصوص جمله ی اخر:زندگی‌مان را به بیداری بگذرانیم که سال‌ها به اجبار خواهیم خفت .
Mostafa
Mostafa
٩١/١٢/٠٤
٠
٠
بد نبود .. ممنون
Mostafa
Mostafa
٩١/١٢/٠٤
٠
٠
به خاطر ابراز نظرتان بسیار سپاسگذاریم
l3igl3oy
l3igl3oy
٩١/١٢/٠٤
٠
٠
سلام/زیبا بود
shiezadeh
shiezadeh
٩١/١٢/٠٤
٠
٠
ممنون
s.a
s.a
٩١/١٢/٠٤
٠
٠
ممنون
SMX
SMX
٩١/١٢/٠٤
٠
٠
جالب بود .
saheb zaman
saheb zaman
٩١/١٢/٠٤
٠
٠
سلام، مثل همیشه عالب بود، ممنون! "در حالی که تخمه‌های بنده خدا را می‌شکنند، می‌خندند به شکستن همدیگر!"
٩١/١٢/٠٤
٠
٠
مرسی
PAEEZ
PAEEZ
٩١/١٢/٠٤
٠
٠
وقت واسه خوابیدن زیاده !منم به این اعتقاد دارم ومرسی از این متن خوب:)
علیرضا
علیرضا
٩١/١٢/٠٥
٠
٠
جالب بود ممنون.
سین سید هاشم صاد صفدری
سین سید هاشم صاد صفدری
٩١/١٢/٠٥
٠
٠
جالب بود!ممنون
چرا ناشناس مهشیدم
چرا ناشناس مهشیدم
٩١/١٢/٠٦
٠
٠
عالی بود
پربازدیدتریـــن ها
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
بعضی ها

ساعت های بی صدا

٩٥/٠٩/١١
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
گفت: «من به دنیا اومدم پیاده بیام تا حرم آقا»

مشغول می زدم

٩٥/٠٩/١٠
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥