دو هزار تومان کمک
پول در ازا کمک

دو هزار تومان کمک

نویسنده : حسین ابن غلامسخی مداحی

یادم می‌آید آن موقع که توی تهران کار می‌کردم، پختن غذا توی اتاق‌مان نوبتی بود. هفت نفر بودیم و هر شب یک نفر غذا می‌پخت. ظهر فردایش هم وظیفۀ گرم کردن غذای دیشب و آماده کردن بساط ناهار، به عهدۀ همان شخص بود. ظهر موقع ناهار، معمولا به تکاندن شلوار و شستن پاهایی که کاملا گچی شده بود، اکتفا می‌کردیم و همانطور گچ‌آلود، می‌نشستیم پای سفره و ناهار می‌خوردیم و بعدش هم کمی استراحت می‌کردیم و بعدش هم کار را از سر می‌گرفتیم.

القصه، یک روز که طبق وظیفه‌ام داشتم ناهار را آماده می‌کردم، فهمیدم که نان نداریم و باید می‌رفتم و نان می‌خریدم. با همان لباس‌های گچی و دست و پاهای سفید و دمپایی، زیر نور قائمِ آفتاب، در یکی از محله‌های مرفه‌نشین تهران، به سمت نانوایی حرکت کردم. توی راه، نزدیک نانوایی، تلاش‌های پیرزنی برای بالابردن کالسکه بچه‌ای که تویش پر از خرت و پرت بود، از پلۀ در خانه‌شان توجه‌ام را جلب کرد. بنده خدا هرچقدر تلاش می‌کرد، نمی‌توانست کالسکه را ببرد بالا. به سمتش رفتم و اجازه گرفتم که کمکش کنم. هیچی نگفت و من کالسکه را بلند کردم و رفتم داخل ساختمان. بالا بردن پنجاه کیلو خرت و پرت تا طبقۀ چهارم، حسابی خسته‌ام کرد. توی طبقۀ چهارم منتظر ماندم تا پیرزن بیاید و وسایلش را تحویل بگیرد و بعد بروم پیِ کارم. پیرزن که آمد، دیدم که در دستش یک عدد اسکناس دو هزار تومانی دارد و می‌خواهد که آن را به عنوان حق‌الزحمه قبول کنم. بعد از اینکه از قبول کردن اسکناس امتناع کردم، خیلی سریع آمدم پایین و رفتم نان خریدم.

از آن موقع تا الان، همیشه با خودم فکر می‌کنم که پیرزنِ بیچاره، احتمالا ناشنوا بوده؛ چرا که من صراحتا گفتم که می‌خواهم «کمک»ش کنم! حتما نشنیده بود که می‌خواست در ازای کمک کردنم، به من پول بدهد!

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
مرتضی تقی زاده
مرتضی تقی زاده
٩٦/٠٣/١١
٠
١
لطف دیگران رو با تمسخر و توهین جواب میدی؟ بنده ی خدا می خواسته در ازای کمکی که کردی یه لطفی کرده باشه و به عنوان تشکر یه پولی بهت بده، بعد تو...
حسین ابن غلامسخی مداحی
حسین ابن غلامسخی مداحی
٩٦/٠٣/١١
٠
٠
از تو و همچنین از او بنده خدا معذرت مخوام.
NA30M_PAHLAVAN
NA30M_PAHLAVAN
٩٦/٠٣/١١
١
٠
که اینطور!!ولی غذا خوردن با دست و روی خاکی و خستگی ناشی از کار چقد میچسبه مخصوصا اگه املت باشه با نون داغ و پیاز و در حالت اشرافیش همراه سبزی :))
m_shahabi77
m_shahabi77
٩٦/٠٤/٠٤
٠
٠
همراه قرمه سبزي؟ چرا به اين خوراك عزيز توهين مي كنين؟ املت چيه كه قرمه سبزي همراهش باشه؟
حسین ابن غلامسخی مداحی
حسین ابن غلامسخی مداحی
٩٦/٠٤/٠٤
٠
٠
دوست عزیز. همراه سبزی!
محمدرضا مهدیزاده
محمدرضا مهدیزاده
٩٦/٠٣/١٢
٠
٠
تو یه کاری کردی خوشحال شده ٬ میخواسته خوشحالت کرده باشه :) موفق باشی
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٦/٠٣/١٢
١
٠
با نظر آقای مهدیزاده موافقم ^_^ کره ای ها میگن وقتی یک آدم مسن بهتون پول میده قبول کنین ^_^ میگن برکت میاره ^_^ البته شما قصدتون کمک در راه خدا بوده و اون لحظه انتظارش رو نداشتین ^_^
پربازدیدتریـــن ها
لطفا ما را گارسون صدا نزنید

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت دوم

٩٦/٠٤/٠١
شعری سروده خودم

شب بارانی ما از تو ندارد اثری

٩٦/٠٤/٠٤
آدم ها چقدر زود عوض می شوند

ساعت 1:29 دقیقه بامداد

٩٦/٠٤/٠١
آرامش من در کدام است؟

مرگ درخت هشتاد و یک ساله

٩٦/٠٣/٣١
آفتاب سوزان، روزه و امتحان

معلم کوچک درس بزرگ

٩٦/٠٤/٠٤
دنیای پدر و پسری

در دنیای کناری

٩٦/٠٤/٠٤
فاصله طبقاتی

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت سوم

٩٦/٠٤/٠٦
خطر استفاده از واژه های بیگانه

ساید بای ساید

٩٦/٠٤/٠٣
محال است یادم بروند

خاطرات وبلاگ نویسی

٩٦/٠٣/٣١
شعری سروده خودم

دوست داری بروی؟

٩٦/٠٣/٣١
این قلم، ریشه می دواند

پاره خطی برای جیمی ها

٩٦/٠٤/٠٣
وقتی یکی یکی می روند

پیر شده ام

٩٦/٠٤/٠٦
شعری سروده خودم

معشوق ماه روی من

٩٦/٠٤/٠٣
ترانه ای سروده خودم

شونه به شونه اش که قدم می زنی

٩٦/٠٤/٠٣
من غرق تماشای چشم هایت

محبوب من

٩٦/٠٤/٠١
وقتی همه مثل هم می شویم

مینیون ها!

٩٦/٠٤/٠٣
روزه خواری در ملا عام

جرم هست؟ نیست؟

٩٦/٠٣/٣١
درد داشت

مادرم نفس نمی کشید

٩٦/٠٤/٠٣
به یاد آن روزها

سالن مرجع

٩٦/٠٤/٠٦
در میان انبوه این شدها و نشدها

هیچ گاه نشد

٩٦/٠٣/٣٠
تبلیغات
تبلیغات