با تفاوت های بی تفاوت
کشتن، به سادگی آب خوردن!

با تفاوت های بی تفاوت

نویسنده : حسین ابن غلامسخی مداحی

توی خانه دراز کشیده و به سقف خیره شده بودم که صدای له شدن موجودی زیر پایِ شخصی در خانه طنین‌انداز شد. نگاهی به خواهرزاد‌‌ه‌ام که بالای سرم نشسته بود انداختم و گفتم: «صدای چی بود؟» تلفن همراه پدرش که در دستش بود را نشانم داد و گفت: «هیچی، این مورچه ها رو دارم می‌کشم.» تلفن همراه را از او گرفتم و دیدم که چند مورچه دارند از بالای صفحه به سمت پایین صفحه حرکت می‌کنند.

یاد کودکی‌های خودم افتادم. آن زمان محله‌مان اینقدر آباد نبود. خیابان‌ها جدول‌کشی نبودند و آب همانطور برای خودش می‌رفت. بعضی‌ وقت‌ها سر چهارراه‌ها آب به عرض دو متر جمع می‌شد و عبور و مرور را مختل می‌کرد! تابستان‌ها سرِهمان چهارراه‌ها بساطِ بازیِ ما به راه بود. زنبورهای بیچاره که تشنه می‌شدند، می‌آمدند لب آب تا لبی تر کنند. ما هم امان‌‌شان نمی‌دادیم و با تکه ای کارتُن می‌زدیم نفله‌‌شان می‌کردیم و می‌گرفتیم‌شان. اولین کاری که می‌کردیم این بود که خیلی شیک نیش‌شان را از بدن‌شان جدا می‌کردیم و بعد یک عدد سیخِ جارو به جای نیش در بدن‌شان فرو می‌کردیم. بعد هم سیخ را به همراه زنبورِ نگون بخت می‌گرفتیم روی هوا و بال‌بال که می‌زد کلی کیف می‌کردیم.

یا مثلا می‌رفتیم قیرهایی را که بر اثرِ گرمیِ هوا از ناودان‌های خانه‌ها آویزان می‌شد را می‌گرفتیم و به انتهای بدن مورچه‌ها وصل می‌کردیم و از اینکه نمی‌توانستند راه بروند کلی کیف می‌کردیم!

گاهی هم که یکی از بچه‌ها سگِ ولگردی را مشاهده می‌کرد، جمع می‌شدیم و نقشه می‌کشیدیم و راه می‌افتادیم دنبال آن سگ. پیدایش که می‌کردیم دسته جمعی حمله‌ور می‌شدیم سمتش. بعضی وقت‌ها هم بعضی از سگ‌ها نمی‌ترسیدند و می‌ایستادند و به ما نگاه می‌کردند! خوب که نزدیک‌شان می‌شدیم یکهو به سمت‌مان حرکت می‌کردند و خوب ورزش‌مان می‌دادند!

خواهرزاده‌ام جستی زد و تلفن را از دستم گرفت و گفت: «بده من الان در میرن از دستم. نکشم‌شون امتیازم کم می‌شه.»

دوباره به سقف خیره شدم. پشیمان بودم؛ چرا که آن زمان‌ها، ما به معنایِ واقعیِ کلمه حیوان آزاری می‌کردیم. اما هیچوقت حیوانی را نکشتیم. می‌دانید؟ فکر نمی‌کنم زنبورگاوی‌ها بر اثر نداشتن نیش بمیرند. یا مثلا مورچه‌ها نتوانند آن تکه قیر را از خودشان جدا کنند. یا سگ‌ها از کمی دویدن بدشان بیاید. اما مطمئنم وقتی بی‌تفاوتی نسبت به زندگیِ آن‌ها به وجود بیاید، ساده‌ترین راه برای دور کردن زنبور و مورچه و سگ، از فضایِ صمیمیِ زندگی‌مان کشتن آن‌هاست! همان بی‌تفاوتی‌ای که در خواهرزاده‌ام به وجود آمده و یک روز دیدم که به سادگیِ آب خوردن کفشدوزک بیچاره‌ای را در حالی که می‌توانست به بیرون هدایتش کند، کشت!

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
دخترِ انار :)
دخترِ انار :)
٩٦/٠٣/١٨
٠
٠
والا شما میکشیدشون بدتر بود :دی زجر مرگ میکردید حیون های خدارو :)) دلش اومد کفشدوزک رو بکشه ؟ کفشدوزک به اون خوشگلی و جذابی :(
حسین ابن غلامسخی مداحی
حسین ابن غلامسخی مداحی
٩٦/٠٣/١٩
٠
٠
ما فقط بازی میکردیم. بچه بودیم و نفهم. ولی فقط بازی میکردیم. بچه های الان هم، هم بچه ان و هم نفهم. ولی خب میکشن!
Havva
Havva
٩٦/٠٣/١٨
٠
٠
یه لحظه تصویرِ داعش توی ذهنم نقش بست :| گناه داشتن زبون بسته ها :(
حسین ابن غلامسخی مداحی
حسین ابن غلامسخی مداحی
٩٦/٠٣/١٩
٠
٠
لطفا دیگه به هیچکس نگید داعشی! بله. گناه داشتن. ولی نفهم بودیم و بچه.
Havva
Havva
٩٦/٠٣/١٩
٠
٠
من هیچ وقت به کسی نمیگم داعشی! به شما هم نگفتم! اگه همچین برداشتی شده من عذر میخوام.
f.farzad
f.farzad
٩٦/٠٣/١٩
٠
٠
یه لحظه از خودم خجالت کشیدم :| هنوز که هنوزه با دیدن مورچه ریزا دوست دارم بکشمشون و از دین مورچه بزرگا وحشت دارم و فرار میکنم. نمونش چند روز پیش یه مورچه درشت و سیاه نمیدونم چطوری اومده بود تو خونه و رو پاهام وول میخورد، اولش که از رو پام پسش زدم و بعد داداشمو صدا کردم که بندازدش بیرون :|| این نمونه ی زنبور آزاری رو هم داداشای منم انجام میدادن!
حسین ابن غلامسخی مداحی
حسین ابن غلامسخی مداحی
٩٦/٠٣/١٩
٠
٠
خب الحمدلله. میام محلتون مورچه آدم خور ول میدم!
f.farzad
f.farzad
٩٦/٠٣/١٩
٠
٠
مورچه آدم خوار؟؟ مگه نمیدونید من فرشته م 😎 در ضمن نیازی نیست تشریف بیارید محله مون و مورچه آدم خوار بیارین، کافیه یه بُر مورچه سیاه بیارین بقیه ش خود به خود حله! سکته و بعد هم افقی شدنو تمام :/
محمدرضا مهدیزاده
محمدرضا مهدیزاده
٩٦/٠٣/٢٠
٠
٠
خدایا توبه ! از مورچه هم میترسین ؟
حسین ابن غلامسخی مداحی
حسین ابن غلامسخی مداحی
٩٦/٠٣/٢٠
٠
٠
سقف جیم ترک خورد. خب کار ما راحت شد. یه دونه ملخ هم برای یادبود ول میدم!
f.farzad
f.farzad
٩٦/٠٣/٢٠
٠
٠
بدبختی من که یکی دو تا نیست! مورچه موش، سووووووسسسسسسسک و بگیرید برید به حیونای بزرگتر برسید
f.farzad
f.farzad
٩٦/٠٣/٢٠
٠
٠
ملخ مورچه خوار باشه لطفا 😂
محمدرضا مهدیزاده
محمدرضا مهدیزاده
٩٦/٠٣/٢٠
٠
٠
حسین ؟! چرا ما انقدر نفهم بودیم ؟ :(((( خدا ببخشه ما رو :(( من یه بار ؛ بگذریم ... خیلی مورچه کشتم و پشتش قیر چسبوندم و دعوا انداختم خیلییی ! ولی خدایی جو زمان ما فرق میکرد ! ما واقعاً نادون بودیم خخخخ یعنی نمیدونستیم مورچه هم مثل بقیه ی حیوون ها هست و آزارش گناه داره . تا وقتی که رفتیم مدرسه که متوجه شدیم ! موفق باشی
حسین ابن غلامسخی مداحی
حسین ابن غلامسخی مداحی
٩٦/٠٣/٢٠
٠
٠
واقعا نادون بودم! شرم بر ما. ممنون.
s_morteza
s_morteza
٩٦/٠٣/٢٠
٠
٠
سلام در کل داستان خوبی بود مشکل خواصی نداشت ولی به عنوان مثال من فکر نمیکنم که حتی توی داستان هم بتونیم برای له شدن مورچه از واژه طنین انداز استفاده کرد و ...
حسین ابن غلامسخی مداحی
حسین ابن غلامسخی مداحی
٩٦/٠٣/٢٠
٠
٠
البته که طنین بیشتر برای صداهای خوش و خوب استفاده میشه اما تنها کاربردش نیست. ولی خب میشه حق رو به شما داد. شاید میشد از واژه بهتری استفاده کرد. ممنون از خوندنتون.
فرانک باباپور
فرانک باباپور
٩٦/٠٣/٢٠
٠
٠
من آب میریختم سر راه مورچه ها، یا روشون و بعد شنا کردنشون رو نگاه میکردم ولی خب زود خودم نجاتشون میدادم که نمیرن! از زنبور هم میترسیدم که نیشم بزنن ولی خر مگس و مخصوصا ملخ رو می گرفتیم به پاش نخ وصل می کردیم و ولشون می دادیم پرواز کنن! :| عجب موجوداتی بودیم ما!! ولی همیشه با پروانه ها و کفشدوزک ها با احترام رفتار می کردم!
حسین ابن غلامسخی مداحی
حسین ابن غلامسخی مداحی
٩٦/٠٣/٢٠
٠
٠
همانا شما زا نجات یافتگانید! ما از هیچی نمیترسیدیم ولی. خیلی کشتیم! خدا ما رو ببخشه.
اسمارتیز:)
اسمارتیز:)
٩٦/٠٣/٢١
٠
٠
منم خیلی به دیدن شنای مورچه‌ها علاقه داشتم دی: بعدشم قبل از اینکه با جریان آب برن تو چاه، خودم نجاتشون میدادم ولی خب گاهی میرفتن تو چاه دیگه:/ تقصیر خودشون بود همکاری نمیکردن:/
اسمارتیز:)
اسمارتیز:)
٩٦/٠٣/٢١
٠
٠
زنبورای بدبخت:| من کلا برای سگ‌های ولگرد خیلی ترحم میکنم و اون اقدامات شما در اذیت و آزار سگ‌های ولگرد رو به شدت محکوم می‌کنم دی: ولی خب از اون جایی که بچه بودید، تبرئه می‌شید:) جدی کفشدوزکو کشت؟:/ من هنوزم وقتی یه کفشدوزک تو خونه پیدا میکنم، میبرمش تو حیاط، میذارمش رو نوک انگشتام و بهش میگم: نونت میدم، آبت میدم، پرواز کن:||| دی:
حسین ابن غلامسخی مداحی
حسین ابن غلامسخی مداحی
٩٦/٠٣/٢١
٠
٠
ما هم برای شما شفای عاجل مسئلت داریم! با کفشدوزک حرف میزنید؟! شرم بر شما. ممنون که خوندید.
پربازدیدتریـــن ها
آیا مشکی نماد افسردگی است؟

روانشناسی رنگ چادر

٩٦/٠٧/٢٧
عاشقش بودم اما...

بازگشت

٩٦/٠٧/٢٥
در برابرت سکوت کنم!

خیالت دیوانه ام می کند

٩٦/٠٧/٢٤
پشت حصار غم هایم

غول اندوه

٩٦/٠٧/٢٤
نه می زنند، نه می روند!

کارِ بیخ‌دار

٩٦/٠٧/٢٧
تو را پای رفتن نیست

كاش معشوقه ات برگردد

٩٦/٠٧/٢٦
سرانه مطالعه خیلی هم بالاست

تهران خیلی هم خوب است / قسمت دوم

٩٦/٠٧/٢٣
پریشان حال

آفرین عشق

٩٦/٠٧/٢٥
به سردی خاک و باران

مثل همه

٩٦/٠٧/٢٥
وقتی فقر در کشورمان بی داد می کند

کدام اولویت است؟

٩٦/٠٧/٢٩
سکه های بی ارزش

يا رفيق من لا رفيق له

٩٦/٠٧/٢٣
شعری سروده خودم

برای ترامپ

٩٦/٠٧/٢٤
فصل تاریکی

بی نقطه بی پایان

٩٦/٠٧/٢٩
داستان کوتاه

زمانی برای مرگ

٩٦/٠٧/٢٣
به یادت لبخند می زنم

غروب پاییز

٩٦/٠٧/٢٧
شعری سروده خودم

آرام میان دشت شب

٩٦/٠٧/٢٦
یک مسیر تکراری

قدم زدن / قسمت دوم

٩٦/٠٧/٢٦
دلم همان را می خواهد

انگشتر دوست داشتنی

٩٦/٠٧/٢٩
و مهرم تا ابد کاش با من باشد

دختر پاییز

٩٦/٠٧/٣٠
یارا بگو تو با مایی

خرابات عشق

٩٦/٠٧/٣٠
تبلیغات