تاب بازی دوست داری جان دل حوا؟!
زندگی ادامه دارد

تاب بازی دوست داری جان دل حوا؟!

نویسنده : Havva

دلم می‌خواهد دست کودک درونم را بگیرم و با هم برویم به همان پارکی که خیلی دوستش دارد. من او را روی تاب بنشانم. همه‌ی توانم را در نوک انگشتانم جمع کنم و هلش بدهم. آنقدر که با خنده جیغ بکشد و بگوید "آرام‌تر، میفتم‌ها". بگویم نترس عزیزکم، حواسم هست. و او با شنیدن این جمله خیالش راحت شود و چشمانش را ببندد و ذوق کند از این بالا و پایین رفتن‌ها. موهای بلند و به رنگ شبش، طوفان به پا کند و ببرد همه‌ی غم های عالم را. بعد برویم به سمت آن سرسره‌ی آبی رنگ بلند گوشه‌ی پارک. دستانش را بگیرم تا بدون ترس بالا برود. خودم هم بروم پایین آن بنشینم و او با چشمان بسته سُر بخورد در آغوش من. از بازی که خسته شد برویم به کافه بستنی تازه افتتاح شده‌ی همان مجتمع تجاری. او برود کنار بادکنک‌های سفید و نارنجی و ذوق کند و من هم برایش بستنی معجون بگیرم. بنشانمش روی صندلی و بگویم بفرمایید جان دلم، همان بستنی که دوست داری. چشمان درشتش را ببندد و با لذت بستنیش را بخورد. من هم موهایش را مرتب کنم. بستنیش که تمام شد بگویم دوست داری صدای پیانو بشنوی؟! بگوید "مگر می‌شود دوست نداشته باشم" و حرکت کنیم به سمت همان گالری پیانو که در چند قدمی‌مان هست. 

من از صاحب گالری، همان آقای مهربان و خنده رو، بخواهم کمی برای او بنوازد. آقای نوازنده برود پشت پیانوی سفید رنگ و چشم نوازش بنشیند و شروع کند به نواختن همان موسیقی که او دوست دارد. کودک درونم دوباره چشمانش را ببندد و با آن صدای دلنشین و روح‌نواز پیانو، خودش را وسط نرگس زارهای حوالی خانه‌ی مادربزرگ تصور کند. دستش را به سمت یکی از آن‌ها دراز کند اما مثل همیشه دل نازکش مجوز چیدن صادر نکند. پس به بوییدن‌شان اکتفا کند و لبخندی بزند به وسعت آن دشت بی‌کران. نواختن که تمام شد، هر دو تشکر کنیم و از آن مجتمع تجاری بیرون برویم. من متوجه پلک‌های سنگین و قدم‌های خسته‌اش بشوم. بغلش کنم و سرش را روی شانه‌ام بگذارم و او به خوابی عمیق فرو برود. برگردیم خانه. او را روی تختش بگذارم و به چشمان بسته‌اش خیره شوم. با خودم بگویم حواسم بودها. هر وقت ذوق می‌کردی چشمانت را می‌بستی. موقع تاب بازی، پایین آمدن از سرسره، خوردن بستنی و حتی هنگام شنیدن صدای دلنواز پیانو. لبخند بزنم و بروم سراغ تست‌های نیمه تمام زیست. حدوداً یک ساعت بعد بیدار شود. شیطنت از نگاهش ببارد. آغوشم را باز کنم. با سرعت بیاید در آغوشم. درون رگ‌هایم جاری بشود و برود به تک تک سلول‌هایم. یکی بشویم. مثل قبل. و زندگی ادامه دارد...

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
گل برگ :)
گل برگ :)
٩٦/٠١/١٧
٠
٠
وای! خیلی خوب بود من مور مور شدم:))) موفقيات^_^
لیلی
لیلی
٩٦/٠١/١٨
٠
٠
^-^
Havva
Havva
٩٦/٠١/١٨
٠
٠
خوب خوندی گل برگ جان :)) تشکرِ فراوان ^_^
NA30M :)
NA30M :)
٩٦/٠١/١٧
١
٠
=) حسِ خوب
Havva
Havva
٩٦/٠١/١٨
٠
٠
خوشحالم که حسِ خوب بهتون منتقل شده :)
لیلی
لیلی
٩٦/٠١/١٨
٠
٠
کم نظیر بود و دوست داشتنی
گل برگ :)
گل برگ :)
٩٦/٠١/١٨
٠
٠
^_^
Havva
Havva
٩٦/٠١/١٨
٠
٠
لطف دارید :)
(بانوی غم)A_B
(بانوی غم)A_B
٩٦/٠١/١٩
٠
٠
دیشب نتم ترکید..خودم کشتم و وصل شو توروخدا کامنت بزار واس جان دل حوا.نشد ک نشد...خلییمممممممم زیبا:)یه حال خوب:)
Havva
Havva
٩٦/٠١/٢٠
٠
٠
نت است دیگر... گاهی می ترکد :)) خیلیم ممنون :)) خوبی از خودته که خوب خوندی :))
خاتون گیس گلابتون
خاتون گیس گلابتون
٩٦/٠١/١٩
٠
٠
توی وبلاگ گفته بودم چقدر دوستش دارم نه ؟ بازم میگم خیلی دوستش دارم این نوشته رو :)
Havva
Havva
٩٦/٠١/٢٠
٠
٠
شما که همیشه لطف داری خاتون جان :) خوشحالم که دوست داشتی :)
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٦/٠١/٢٠
٠
٠
از پیانو گفتی و رفتم به چند سال قبل. دختر همسایمون پیانو می زد. اوایل که مبتدی بود صدای گوش خراشی داشت اما بعد چند سال انقدر خوب میزد که گاهی وقتی کنارش نشسته بودم اشکم درمیومد :)
Havva
Havva
٩٦/٠١/٢١
٠
٠
صدای پیانو واقعاً آرامش بخشه :)
M_Scorpio
M_Scorpio
٩٦/٠١/٢٢
٠
٠
حس کردم دوباره کودک شدم عالی بود:)
Havva
Havva
٩٦/٠١/٢٣
٠
٠
چقدر خوب... عالی خوندید :)
f_zarrinfar
f_zarrinfar
٩٦/٠١/٢٤
٠
٠
خیلی زیبا بود حس قشنگی بهم دست داد منو برد یک دنیای دیگه
Havva
Havva
٩٦/٠١/٢٨
٠
٠
خیلی خوشحالم که حسِ خوب بهتون منتقل شده :)
پربازدیدتریـــن ها
سند زدن چشم هایت به نام من

و چقدر این چشم‌ها با عینک خواستنی‌ترند

٩٧/٠٣/٢٧
آشنایی با تیم های گروه مرگ (گروه B) جام جهانی

بِکِش زیرش!

٩٧/٠٣/٢٧
شعری سروده خودم

دلتنگی

٩٧/٠٣/٢٨
صفای وجود تو را عشق است

دست گل و شیرینی

٩٧/٠٣/٢٨
بر اساس واقعیت

اتاق؛ برترین رمان خواندنی امسال

٩٧/٠٣/٢٩
داستانی آشنا

منی که من باشم! / قسمت دوم

٩٧/٠٣/٢٧
کاش به خودمان بیاییم

از روزه تا فطر ذهنی

٩٧/٠٣/٢٩
شعری سروده خودم

عشق بادآورده

٩٧/٠٣/٣١
بوی تعفنش

کافی شاپ

٩٧/٠٣/٢٨
معرفی فیلم

اوکجا را حتما ببینید

٩٧/٠٣/٢٧
به خودتان رحم کنید

فقیر نباشیم

٩٧/٠٣/٢٨
شعری سروده خودم

آمدم

٩٧/٠٣/٣٠
شعری سروده خودم

خداحافظ رمضان

٩٧/٠٣/٢٧

هزار و یک داستان

٩٧/٠٣/٣١
روی موج مثبت

بن بست

٩٧/٠٣/٣١
ای آنکه هیچ یک از نامه‌هایم به دستت نرسید

تو را رقیبانی است

٩٧/٠٣/٣٠
حالمان خوش نیست

با توام دنیا

٩٧/٠٣/٣٠
شعری سروده خودم

گرگان و سگان دست به دستند...

٩٧/٠٣/٣١
عشق خطرناک ترین مخدر دنیاست

جادوی عشق

٩٧/٠٣/٢٩
وای از آن روز...

من یک سامورایی هستم

٩٧/٠٣/٣٠