چشم هایش
معرفی کتاب

چشم هایش

نویسنده : Vr_takallom

چند روزی شده که فارغ از استرس اعلام نتیجه، باز هم توانسته‎ام کتاب‎خواندن را از سر بگیرم. و این بار از بزرگ علوی. چشم‎هایش بزرگ علوی. آن هم بدون هیچ دلیل خاصی صرفا به خاطر اینکه این کتاب را در خانه تکانی دم عید دم دست پیدا کردم. البته قبل‎ترها کمی از آن را از طریق نسخه الکترونیکی‎ش خوانده بودم اما خب نور و شارژ و تاچ کجا، ورق زدن و صدای کاغذ و بوی آن کجا؟

سیستم مطالعاتی من این‎طور است که هرگاه بخواهم اولین کار از نویسنده‎ای را بخوانم اول اطلاعاتی اجمالی از نویسنده و زنده‎گانی و نقل قول‎هاش را می‎خوانم. به این استدلال که تا حدودی با فضای فکری و شخصیتی او آشنا شوم. چرا که باور دارم هیچ نویسنده‎ای جدای از نوشته‎هاش نیست و مطالعه‎ی زنده‎گی‎نامه‎ی نویسنده، آدم را به درک درست‎تر و عمیق‎تر نوشته‎هاش سوق می‎دهد. از همین رو هم با بزرگ علوی سر کتاب میرزا تا حدودی آشنایی داشتم و تا حدودی می‎دانستم با چه اثری احتمالا روبه رو هستم و که بعد از پایان کتاب توی ذوق‎م نخورد! حالا هم بد ندیدم چند خطی نظرات‎م را در مورد این کتاب مکتوب کنم. در سه بخشِ نثر، محتوا و نتیجه.

نثر: از همان زمانی که سند یک سوال امتحانات پایان ترم و تاریخ‎ادبیات کنکور به نام آثار بزرگ علوی زده می‎شد، به خاطر این تکرر، انتظار داشتم با نثر فوق العاده‎ای مواجه شوم اما با خواندن اولین کتاب علوی فهمیدم به هیچ وجه از این خبرها نیست. البته این به هیچ وجه به معنای بد بودن آن نیست. اتفاقا نثر روان و خواندنی دارد که اصلا حوصله سر بر نیست اما خب با نثر شاه‎کاری که گوشه گوشه آن جملات و عباراتی باشد که ارزش حاشیه‎نویسی و یا حفظ‎کردن داشته باشد فاصله دارد. یعنی سرو ته کتاب را بزنی شاید بشود کلا چند جمله از این دست را پیدا کرد. مثلا من آن تعبیر شکل رود بودن که فرنگیس زن اول قصه برای توجیه تناقضات زندگی‎ش استفاده کرد و یا تفسیر فرنگیس از خوش‎بختی با این مضمون که خوش‎بختی نه به پول است و نه به شوهر و نه به چیز دیگری. گاهی باید مشکلات را بغل کرد تا خوش‎بختی از دور برای انسان چشم‎ک بزند را پسندیدم. البته باید زمان نگارش این را هم در نظر گرفت و فراموش نکرد این نوع نثر و حتی قصه، نوعی خط‎شکنی و سنت‎شکنی برای جامعه‎ی ادبی آن زمان بوده. نوعی پیش‎گامی در نثر داستان‎نویسی، در کنار هدایت و جمال‎زاده و...

محتوا: اگر بخواهم کتاب را در چند عبارت خلاصه کنم می‎شود: عشق/نفرت دختری ثروتمند به نام فرنگیس به ماکان، استاد نقاشی (در طول خواندن داستان، باربط یا بی‎ربط همه‎ش به کمال‎الملک فکر می‎کردم) که به طور مخفیانه علیه حکومت وقت (رضاخان) مبارزه می‎کند. موضوعی که به خودی خود موضوعی خواندنی و جذاب است که با پرداخت نسبتا خوب و معماگونه‎ی علوی خواندنی‎تر هم شده. اما همین داستان عشق بعضی جاهاش حسابی می‎لنگد و زیادی باورپذیر نیست. مثلا چه‎گونه جمله‎ی چند کلمه‎ای استاد به دختر که  او را از خود می‎رنجاند زندگی او را به کلی نابود می‎کند! اما همین جمله بعدها سبب عشق آتشین دختر به او می‎شود؟ یا مثلا کتاب می‎خواهد از عشق ناکام دختر به استاد حرف بزند اما در عمل دختر موفق به کام‎جویی از استاد می‎شود! و یا این‎که گاهی توصیفات دختر از خودش به قول مسعود فراستی در نیامده بود و آن حس عشق واقعی را به مخاطب القا نمی‎کرد. یا این که تا آخر داستان دلیل اضطراب اغراق گونه دختر به خواننده تفهیم نمی‎شود. و...

نتیجه: با این تفاسیر چشم‎هایش به هیچ وجه اثر ضعیفی نیست که ارزش خوانده‎شدن را نداشته باشد. مخصوصا آن که کتاب تا حدودی انسان را با حال و هوای آن دوران آشنا می‎کند. شاید اگر همین کتاب را نویسنده‎ای گم‎نام و در روزگار فعلی می‎نوشت الان عکس‎هاش را روی جلد مجله های عامه کم‎یاب می‎شد اما چه می‎شود کرد که علوی نه گم‎نام است و نه کوچک. خلاصه این‎که چشم‎هایش ارزش یک‎بار خوانده‎شدن را دارد.

به روال سیستم امتیازدهی این روزها متداول مجازی: سه از پنج!

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
j_hoseinpoor
j_hoseinpoor
٩٦/٠١/٣١
٠
٠
جالب انگیز بود ممنون.
گل گلی خاتون :)
گل گلی خاتون :)
٩٦/٠٢/٠١
٠
٠
چشم هایش خیلی خوبه خیلی:)
NA30M :)
NA30M :)
٩٦/٠٢/٠٢
٠
٠
همین که عاشقانه است و از زمان قدیم روایت میکنه برای من خیلی جذابه حتما میخونمش ممنون =)
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٦/٠٢/٠٦
٠
٠
من به این کتاب 5 از 5 میدم. حتما بخونین دوستان، حتما :)
پربازدیدتریـــن ها