Notice: Memcache::pconnect(): Server localhost (tcp 11211) failed with: Connection refused (111) in /home/jeem/domains/jeem.ir/public_html/1.php on line 42 Warning: Memcache::pconnect(): Can't connect to localhost:11211, Connection refused (111) in /home/jeem/domains/jeem.ir/public_html/1.php on line 42 Warning: Memcache::get(): No servers added to memcache connection in /home/jeem/domains/jeem.ir/public_html/1.php on line 72 Warning: Memcache::set(): No servers added to memcache connection in /home/jeem/domains/jeem.ir/public_html/1.php on line 75 Warning: Memcache::get(): No servers added to memcache connection in /home/jeem/domains/jeem.ir/public_html/1.php on line 95 Warning: Memcache::set(): No servers added to memcache connection in /home/jeem/domains/jeem.ir/public_html/1.php on line 98 Warning: Memcache::get(): No servers added to memcache connection in /home/jeem/domains/jeem.ir/public_html/php/footer.php on line 33 Warning: Memcache::set(): No servers added to memcache connection in /home/jeem/domains/jeem.ir/public_html/php/footer.php on line 36 Warning: Memcache::get(): No servers added to memcache connection in /home/jeem/domains/jeem.ir/public_html/php/footer.php on line 49 Warning: Memcache::set(): No servers added to memcache connection in /home/jeem/domains/jeem.ir/public_html/php/footer.php on line 52 Warning: Memcache::get(): No servers added to memcache connection in /home/jeem/domains/jeem.ir/public_html/php/footer.php on line 65 Warning: Memcache::set(): No servers added to memcache connection in /home/jeem/domains/jeem.ir/public_html/php/footer.php on line 68 Warning: Memcache::get(): No servers added to memcache connection in /home/jeem/domains/jeem.ir/public_html/php/comment.php on line 36 Warning: Memcache::set(): No servers added to memcache connection in /home/jeem/domains/jeem.ir/public_html/php/comment.php on line 39 Warning: Memcache::get(): No servers added to memcache connection in /home/jeem/domains/jeem.ir/public_html/php/most_seen.php on line 45 Warning: Memcache::set(): No servers added to memcache connection in /home/jeem/domains/jeem.ir/public_html/php/most_seen.php on line 48 جیم - راه بی پایان www.jeem.ir
راه بی پایان
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

راه بی پایان

نویسنده : جشنواره نویسندگی نقطه سر خط

ریحانه مهربانی

قبل از خواندن اولین کتاب فلسفیِ زندگی‌ام، لغت فلسفه برایم تداعی کننده‌ی جهانی آوانگارد و رمزآلود بود. خاطرم نیست چرا به خواندنش علاقمند بودم، شاید از سر کنجکاوی و یا به هر علت دیگری که حالا بین هزار و یک دلیلی که برایش دارم گمش کرده‌ام. هرچقدر که می‌گشتم کتابی را که بتواند مثل کلیدی توی قفل مغز من به روی دنیای فلسفه، بچرخد پیدا نمی‌کردم. آن روزها دلتنگیِ دوستی عزیز در فاصله‌ای دور سبب شده بود تا ساعت‌ها با هم از هر دری سخنی بگوییم تا اینکه او کلیدی را که دنبالش بودم به دستم داد. صدای چرخیدن کلید توی سَرم و طعم حاصل از بلعیدن سطر به سطر و لغت به لغت کتاب پیش رویم را خوب به خاطر دارم. یک روزِ تمام میخکوب دنیای جدیدی بودم که برایش قدمی نورسیده به حساب می آمدم. وقتی از روی کتاب سر بلند کردم درست مثل کسی که سیلی محکمی خورده باشد گیج می‌زدم. سطرهایش چیزی را به جانم انداخته بودند که هیچ درکی از آن نداشتم. زمان می‌گذشت و تَرَک‌های تردید، دیوارهای کاخ اعتقاداتم را می‌شکافتند و پیش می‌رفتند تا اینکه یک روز به خودم آمدم و دیدم تنها من هستم و مخروبه‌ای که روی دستم مانده بود.

لحظه‌‌هایی را می‌گذراندم که درون دردهایش لذتی وصف ناشدنی حس می‌شد. لذتی مثل خاراندن روی یک زخم. بازنده‌ای بودم که منگ و زخمی از مشت‌های متوالی و غیرمنتظره‌ی حریف، گوشه‌ی رینگ زندگی‌ام افتاده بودم. شَکی بی رحم افتاده بود به جان بت‌خانه ام و همه چیز را از دم تَبَرش می‌گذراند. خودم بودم و دنیایی جنگ‌زده که باید وجب به وجب و آجر به آجر از نو می‌ساختمش. از آن موقع تابحال زمان زیادی می‌گذرد اما هنوز به نیمه‌ی راه هم نرسیده‌ام و هرچه جلوتر می‌روم راه پیش پایم را بی‌پایان‌تر می‌بینم؛ طی کردنش سخت و هولناک است اما از پرت شدن توی این دنیا پشیمان نیستم. تردید، درست آن زمان که انتظارش را نداشتم از راه رسید و خانه‌ی افکارم را تکاند. وادارم کرد همه چیز را محکمتر بسازم. خوشحالم که پس لرزه‌هایش هنوز هم سازه‌های لق و بی‌پایه را پایین می‌ریزند تا روزی دوباره مجبور نباشم زیر آوار چشم باز کنم. شَک و تردید همه جا هست. در تمام مختصات فضا-زمان. آنقدر پررنگ که انگار یک نفر آن را همه جا کشیده است. خودش تصمیم می‌گیرد که کِی و کُجا ببینیم‌اش اما آن زمان که به سراغمان بیاید دیگر ما را از او رهایی نیست. باید راه رفتن را شانه به شانه‌اش آموخت، به عمق زندگی سرازیر شد و زیر لب زمزمه کرد که : «نمی‌دانم یک مرد چینی‌ام که دیشب خواب دید پروانه‌ایست و روی گل‌ها می‌پرد یا یک پروانه‌ام که خواب می‌بیند یک مرد چینی است و شعر می‌گوید.» 

* این مطلب بدون ویراستاری منتشر شده است
برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
NA30M :)
NA30M :)
٩٦/٠١/١٢
٠
٠
اما آن زمان که به سراغمان بیاید دیگر ما را از او رهایی نیست... واقعا اینطور فکر میکنی؟پس تصمیم و صلابتش چی میشه؟تردید شروع راهیه که به تصمیم ختم میشه یک برهه ی زمانی کوتاه و گذرا =)
فو فا نو
فو فا نو
٩٦/٠١/١٣
٢
٠
تردید در فلسفه :) به قول سقراط آن کس که بداند که نداند از همه داناتر است. اون جا ک گفتین باید راه رفتن رو شانه به شانه اش اموخت خیلی مهمه؛ اینکه حواست باشه در عین تردیدا دیوونه نشی :دی خوندن یادداشتتون چسبید :)