دنیای پزشکی (2)

دنیای پزشکی (2)

نویسنده : سحری :)

این ادامه مطلب دنیای پزشکی (1) در پروفایل بنده می‌باشد! ابتدا آن را رویت بفرمایید بعدش این‌جا در خدمتان هستیم

 

 

 

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
bye
bye
٩١/١١/٢٩
١
٠
مرسی سحر خانم ! جالب بود D:
sahar.s
sahar.s
٩١/١١/٣٠
٠
٠
خخخخ :)))) باریکلا ! اول شدی! دیگ شُله تقدیم به شما !
bye
bye
٩١/١١/٣٠
٠
٠
والا ما که تا حالا شله ای ندیدیم ! تو سراغ داری؟
sahar.s
sahar.s
٩١/١١/٣٠
٠
٠
هوم! :))) ادمین میده!
sahar.s
sahar.s
٩١/١١/٢٩
١
٠
اول اول اول اول ! خخخخخ :)))))))))
m_sepehri
m_sepehri
٩١/١١/٢٩
١
٠
:)))
sahar.s
sahar.s
٩١/١١/٢٩
١
٠
اول اول اول اول ! خخخخخ :)))))))))
وصال
وصال
٩١/١١/٢٩
١
٠
خیلی جالب بود سحر جان
sahar.s
sahar.s
٩١/١١/٣٠
٠
٠
:)
masoud
masoud
٩١/١١/٢٩
١
٠
داداشش گم شده .... معرکه بود..خب من الان ناشناسم؟
sahar.s
sahar.s
٩١/١١/٣٠
٠
٠
عاره؟! شما؟ بفرمایین بیرون عاغا ! :))))))))))) خخخخ
mahshid2
mahshid2
٩١/١١/٢٩
١
٠
مقسی سحر جوووون
sahar.s
sahar.s
٩١/١١/٣٠
٠
٠
قابل شما رو نداش مهی جون
maey
maey
٩١/١١/٢٩
٠
٠
مرسی دوست جیمی جالب بود
sahar.s
sahar.s
٩١/١١/٣٠
٠
٠
معی واز تیریپ قهر میاد!
maryam
maryam
٩١/١١/٢٩
٠
٠
ايول سحر خيلي باحال بود
علیرضا
علیرضا
٩١/١١/٣٠
٠
٠
هیچ کدوم از عکسا بارگذاری نمیشه!!why?! :{
sahar.s
sahar.s
٩١/١١/٣٠
٠
٠
نیدونم! :(
nasim_a
nasim_a
٩١/١١/٣٠
٠
٠
عالییییی بود دست شما مرسی واقعا
sahar.s
sahar.s
٩١/١١/٣٠
٠
٠
:)
tanha
tanha
٩١/١١/٣٠
١
٠
زني جوان در راهروي بيمارستان ايستاده، نگران و مضطرب. در انتهاي کادر در بزرگي ديده مي شود با تابلوي "اتاق عمل". چند لحظه بعد در اتاق باز و دکتر جراح – با لباس سبز رنگ – از آن خارج مي شود. زن نفسش را در سينه حبس مي کند. دکتر به سمت او مي رود. زن با چهره اي آشفته به او نگاه مي کند... دکتر: واقعاً متاسفم، ما تمام تلاش خودمون رو کرديم تا همسرتون رو نجات بديم. اما به علت شدت ضربه نخاع قطع شده و همسرتون براي هميشه فلج شده. ما ناچار شديم هر دو پا رو قطع کنيم، چشم چپ رو هم تخليه کرديم... بايد تا آخر عمر ازش پرستاري کني، با لوله مخصوص بهش غذا بدي، روي تخت جابجاش کني، حمومش کني، زيرش رو تميز کني و باهاش صحبت کني... اون حتي نمي تونه حرف بزنه، چون موقع عمل حنجره اش پاره شد... با شنيدن صحبت هاي دکتر به تدريج بدن زن شل مي شود، به ديوار تکيه مي دهد. سرش گيج مي رود و چشمانش سياهي مي رود... با ديدن اين عکس العمل، دکتر لبخندي مي زند و دستش را روي شانه زن مي گذارد و میگوید: شوخي کردم... شوهرت همون اولش مُرد......
sahar.s
sahar.s
٩١/١١/٣٠
٠
٠
خخخخخخ ببين چ دکتراي با شعوري داريم! ببخشن محرم بودن دکتره و اون زنه ديگه؟ خخخخخ تو بلاد کفر اين قضيه اتفاق افتاده! خخخخخ
tanha
tanha
٩١/١١/٣٠
٠
٠
خو چرا دیدت به مسائل منفیه؟.....چرا خو فک نمیکنی که جراحه زن باشه؟؟؟....ینی زنا عرضه ی جراح شدنو ندارن؟؟؟؟خخخخخخخخخخ
sahar.s
sahar.s
٩١/١١/٣٠
٠
٠
نه آخه جراح زن کم داریم! خخخ :)))) الان تو کشور خیلی محدودن دیگه منتظر منه جامعه جراحی! خخخخ :))))) نه به این داستان میخوره جراحش مرد باشه! :))))) چون مردا اغلب آدم میکُشن تو جراحی!
tanha
tanha
٩١/١١/٣٠
١
٠
همشون آدمکشن......مرد و زن هم نداره!!! البته بلا نسبت شوما :))))))))
sahar.s
sahar.s
٩١/١١/٣٠
٠
٠
:|
fahime
fahime
٩١/١٢/٠١
٠
٠
خیلییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی قشنگ بود سحر جون بعضیاش برگرفته از واقعیت بود
sahar.s
sahar.s
٩١/١٢/٠١
٠
٠
قابل نداش :)
پربازدیدتریـــن ها
آقا کجایی؟

سربازانت منتظرند

٩٥/١٠/٢٣
شعری سروده خودم

قسم به طرز نگاهت

٩٥/١٠/٢٠
اصرار ازل را نه تو دانی و نه من

سجاده ی دوست داشتنی من

٩٥/١٠/٢١
کاش گرگ بودیم

گرگ ها گریه نمی کنند؟

٩٥/١٠/٢٠
شعری سروده خودم

تو خودت سجده شکری

٩٥/١٠/٢٢
تغییر نام و تحول در اوضاع و احوال کشور

غذا و سیمای ایران

٩٥/١٠/٢١
شاید هل ام داده باشند

افتاده به آب هیچ نفهمد که چه گویی!

٩٥/١٠/٢٢
شعری سروده خودم

برای درگذشت سیاست مدار با اخلاق مان

٩٥/١٠/٢١
چرا آدم ها را از روی ظاهر قضاوت می کنیم؟

چادر سیاه

٩٥/١٠/٢٢
لبخندت برای من قدیمی نمی شود

من و خاطره یک نیمکت رنگ و رو رفته

٩٥/١٠/٢٣
شما هم نظر بدهید!

پیشنهاد امتیاز دهی به نوشته های سایت جیم

٩٥/١٠/٢٢
دلم اتفاقات خوب می خواهد

تولدم مبارک!

٩٥/١٠/٢٣
ای کاش هر روز، روز آخر بود

روز آخر

٩٥/١٠/٢٦
مزاج خود را اماده کنید!

این یک نوشته تند است

٩٥/١٠/٢٦
سوغاتی برای دل خسته ما

مادربزرگ

٩٥/١٠/٢٣
حکایت آمارهای تکان دهنده

لطفا قبل از مصرف تکان دهید

٩٥/١٠/٢٠
ته ریشت را بیشتر

موهایت را دوست دارم

٩٥/١٠/٢٠
با همان لبخند همیشگی

عقب‌ تر بایست!

٩٥/١٠/٢٦
داستان کوتاه

رز آبی

٩٥/١٠/٢٦
از زجر بیشتر نجاتش داده بود

دست های مهربان؟!

٩٥/١٠/٢٥
تبلیغات
تبلیغات