ما کجا و آن ها کجا
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

ما کجا و آن ها کجا

نویسنده : جشنواره نویسندگی نقطه سر خط

علیرضا حیدرزاده

اصولاً تردید از آن شتر‌هایی است که گاه‌ و بی‌گاه در خانه هر‌کسی می‌خوابد و به دلیل نداشتن کار و زندگی، خیلی هم زیاد می‌خوابد. البته تعداد دفعات ملاقات با این حیوان عزیز برای هر‌کسی متفاوت است، مثلاً من شخصی را می‌شناسم که نافش را با تردید بریده‌اند (جدی می‌گویم)، چون هنگامی که به دنیا آمد پزشک مامایی در بیمارستان نبود و توسط یک دانشجو ترم آخر مامایی متولد شد و چون دانشجو تا آن زمان بند ناف نبریده بود، با شک و تردید بسیار از ترس آسیب رسیدن به بچه، بند ناف را از جایی برید که هنوز پنج سانتی مترِ آن از بچه آویزان بود. البته جای هیچ نگرانی نیست چون چند روز بعد خودش خشک شد و افتاد.

تردید‌ها انواع گوناگونی دارند که هر‌کدام در زمانی مناسب یا نا‌مناسب به میزان لازم سراغ هر‌یک از ما می‌آیند که در ادامه برخی از آنها را معرفی می‌کنم.

بعضی از تردید‌ها خیلی قشنگ‌اند مثل زمانی که پدر و مادر قصد انتخاب اسم برای دخترشان را دارند و بین دو اسم (یاسمن) و (گلایل) تردید دارند که در‌نهایت نتیجه‌ای بهتر از (یاسمنگولا) حاصل نمی‌شود.

بعضی از تردید‌ها هم مسئول بازی با روح و روان ما هستند مثل تردیدی که ساعت شش صبح سراغمان می‌آید و باید بین ده دقیقه خواب ناز بیشتر و دیر رسیدن به سر کار یا بیرون آمدن از زیر پتو و تحمل سوز‌های استخان‌سوز یکی را انتخاب کنیم که این نوع تردید عمر زیادی ندارد و با دوباره خوابیدن ما، در نطفه خفه می‌شود.

بعضی از تردید‌ها هم بسیار سخت و سرنوشت ساز‌اند مثل تردید برای پاسخ به سوال (با من ازدواج میکنی؟) که البته چند سالی است مسئولین عزیز برای رفاه هرچه بیشتر حال مردم شرایطی را فراهم کرده‌اند که این تردید در حد پاسخ به سوال (با من دوست معمولی میشوی؟) تنزل پیدا کرده است.

تردید‌ها حتی در مهمانی هم دست از سر ما برنمی‌دارند و این موضوع زمانی به نقطه اوج می‌رسد که ما در مقابل خود با یک ظرف پر از میوه رو‌‌به‌رو می‌شویم،خیار یا موز؟ مسئله این است. سرانجام این تردید با کمی تأمل، با برداشتن یک موز ختم به خیر می‌شود.

یک سری تردید شیک و با‌کلاس نیز وجود دارد که خاستگاه آن اغلب مکانی به نام تالار شیشه‌ای است مثلاً تردیدی که در دل سهام داران بورس برای خرید و فروش های میلیاردی وجود دارد.(امیدوارم تا باشد از این جور تردید‌ها باشد)

برخی از تردید‌ها هم بسیار مفید‌اند مثلاً اگر هنگام رای دادن به نامزد‌های ریاست جمهوری، کمی در تصمیم خود تردید راه دهیم، از روی کار آمدن فردی با موهایی طلایی جلوگیری میشد و مردم دنیا با آرامش به زندگی خود ادامه می‌دادند. ( البته این موضوع نمونه وطنی نیز دارد که اصلاً ما را چه به این حرف‌ها)

بعضی از تردید‌ها هم در دسته تردید‌های ملّی طبقه‌بندی می‌شوند مثل تردیدی که هنگام خرید یک کالا به سراغمان می‌آید که کالای خارجی بخریم یا از تولید ملّی حمایت کنیم. در این مورد تجربه ثابت کرده است، فارغ از هر تصمیمی که ما بگیریم، چند لحظه بعد خوشحال و شادمان با یک کالای ساخته شده توسط برادران چینی خود از مغازه خارج می‌شویم.

و در آخر بعضی‌ها هم هنگامی که ما سرگرم تردید‌های روزمره خود بودیم، در میدان مین‌گذاری شده،قدم به قدم، پا روی تردید‌هایشان کوبیدند و از آنها گذشتند و به ایمانی وصف ناشدنی رسیدند.

ما کجا و آن‌ها کجا ...

* این مطلب بدون ویراستاری منتشر شده است
برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
لیلی
لیلی
٩٦/٠١/١٠
١
٢
طنز فوق العاده بی نظیری بود در پرداختن به مقوله تردید ؛مرسی اقای حیدرزاده
A_heidarzadeh
A_heidarzadeh
٩٦/٠١/١٠
٠
٠
مرسی از لطفتون
...♥...سمانه صالحی...♥...
...♥...سمانه صالحی...♥...
٩٦/٠١/١١
٠
٠
😁😂..باحال بود مخصوصا اون یاسمنگولا... :))
A_heidarzadeh
A_heidarzadeh
٩٦/٠١/١١
٠
٠
مرسی
Rasa_s
Rasa_s
٩٦/٠١/١١
٠
٠
یاد کتاب "بیشعوری" افتادم. از این جهت که اونجا هم نویسنده یک موضوع دارد و انبوهی مثال. شاید شما هم تحت تاثیر این کتاب بودین. جالب بود. موفق باشید :)
A_heidarzadeh
A_heidarzadeh
٩٦/٠١/١١
١
٠
نه متاسفانه این کتاب رو نخوندم، ولی حتما میخونمش، ممنون از نظرتون
Rasa_s
Rasa_s
٩٦/٠١/١٢
٠
٠
نخوندین هم مهم نیست. به نظرم خیلی کتاب مهمی نیست. در حد ستون مجله میشه قبولش داشت
فو فا نو
فو فا نو
٩٦/٠١/١١
١
٠
من میگم این یادداشت اول میشه :دی فقط به نظرم پرانتزا اضافی بود و انقدم زیاد بودن ک رو اعصاب رف یه جورایی دیگه. اگر لازم ب خاص نشون دادن حرف داشتین تو چیزی مث «» میذاشتین بهتر بود. و اینکه بهتر بود جدی میگم اول هم کلا نگید و با گفتن ادامه حرفتون مشخص شه منظورتون چی بوده. پایان بندی هم جالب بود و خوشم اومد و نقطه عطفی بود ولی نمیدونم برا متنی ک کلا طنزه این عیب حساب میشه ک یهو جدی شدین یا نه؟ از اهل فن باید پرسید اینو. به هر حال در کل عالی بود...
A_heidarzadeh
A_heidarzadeh
٩٦/٠١/١١
٠
٠
خیلی ممنونم از لطفتون و نظرات سودمندتون، سعی میکنم تو متن های بعدی که مینویسم رعایت کنم، موفق باشید
پربازدیدتریـــن ها
سند زدن چشم هایت به نام من

و چقدر این چشم‌ها با عینک خواستنی‌ترند

٩٧/٠٣/٢٧
آشنایی با تیم های گروه مرگ (گروه B) جام جهانی

بِکِش زیرش!

٩٧/٠٣/٢٧
شعری سروده خودم

دلتنگی

٩٧/٠٣/٢٨
شعری سروده خودم

من زنم!

٩٧/٠٣/٢٤
صفای وجود تو را عشق است

دست گل و شیرینی

٩٧/٠٣/٢٨
بر اساس واقعیت

اتاق؛ برترین رمان خواندنی امسال

٩٧/٠٣/٢٩
کارم را بساز

جنگ

٩٧/٠٣/٢٤
داستانی آشنا

منی که من باشم! / قسمت دوم

٩٧/٠٣/٢٧
کاش به خودمان بیاییم

از روزه تا فطر ذهنی

٩٧/٠٣/٢٩
بوی تعفنش

کافی شاپ

٩٧/٠٣/٢٨
معرفی فیلم

اوکجا را حتما ببینید

٩٧/٠٣/٢٧
به خودتان رحم کنید

فقیر نباشیم

٩٧/٠٣/٢٨
شعری سروده خودم

عشق بادآورده

٩٧/٠٣/٣١
شعری سروده خودم

آمدم

٩٧/٠٣/٣٠
شعری سروده خودم

خداحافظ رمضان

٩٧/٠٣/٢٧
ای آنکه هیچ یک از نامه‌هایم به دستت نرسید

تو را رقیبانی است

٩٧/٠٣/٣٠
روی موج مثبت

بن بست

٩٧/٠٣/٣١

هزار و یک داستان

٩٧/٠٣/٣١
حالمان خوش نیست

با توام دنیا

٩٧/٠٣/٣٠
عشق خطرناک ترین مخدر دنیاست

جادوی عشق

٩٧/٠٣/٢٩