قاتل مشکوک شاهنامه من
شعری سروده خودم

قاتل مشکوک شاهنامه من

نویسنده : hamid_kh

چقدر شعر نوشتن پس از تو سخت شده، و واژه‌ها همه درگیر اعتراف شدند

تو آنقدر که پریشان و مست و زیبایی، چه ساقیان همه خواهان انصراف شدند

پس از تو یکسره پاییز اتفاق افتاد، چه فصل خوب و قشنگی‌ست عاشقت بودن

تو بازمانده طوفان نوح مغروری و من... چه حس بدیعی‌ست قایق‌ات بودن

تو آمدی و اگر زندگی نمی‌فهمید، هنوز لیلی و مجنون خیال واهی بود

همیشه گفته‌ام از ابتدای دیدارت، بدون چشم تو این زندگی تباهی بود ...

تو استخاره‌ای از لابه‌لای اشعاری، فروغ و احمد و سهراب و مولوی گاهی

ولی شماری از آن‌ها که شعر نیست! چرا؟ چون آخرش تو ستایش نمی‌شوی گاهی

تو سکه‌ای که نباید هنوز ضرب شوی، که از تو پر نشود کیسه‌های تهرانی

و یا تو را ندهد رشوه خان قاجاری، به خائنان حریص و کثیف کرمانی

مباد موی خودت را ز من بپوشانی، حجاب بازی شیخ زرنگ این شهر است

تو باد و موی خودت را کمی تصور کن! اگرچه روسریت آب و رنگ این شهر است

تو شاهنامه‌ای و آخرت خوش است ولی ، به قتل رستم و سهراب قصه مشکوکی

و مثل خشکی دوری میان اقیانوس، هنوز کشف نگشتی، هنوز متروکی

بس است این همه آرایه‌های تکراری، مرا ببوس که این بیت آخرم باشد

بگو هر آنچه دلت خواست تا فدا کنمت، خودم؟ تمام وجودم؟ دلم؟ سرم؟ باشد !

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
گل برگ :)
گل برگ :)
٩٦/٠١/١٧
١
٠
از شعر گفتن چیزی نمیدونم... ولی دلنشین بود مستر فسیل:)موفقيات:)
M_Scorpio
M_Scorpio
٩٦/٠١/٢٣
٠
٠
واو ، خیلی زیبا و دلنشین بود . احسنت
باران_رزمخواه
باران_رزمخواه
٩٦/٠٢/١٥
٠
٠
خیلی دلنشین و زیبا...
پربازدیدتریـــن ها