پای من لغزید
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

پای من لغزید

نویسنده : جشنواره نویسندگی نقطه سر خط

مسعود آلگونه جونقانی

ناخدایی در تنم آیاتی از انکار ریخت،  

کفر می‌‌بارید و عصیان از در و دیوار ریخت 

در قنوتم اضطرابی بود و تشویشی غریب،   

ربنّایی خواند و دیوار «عذاب النّار» ریخت  

من، شراب‌آلوده، پیش پای بت‌ها مست رقص 

پای من لغزید و ناگه جام استغفار ریخت 

کار حیلت‌بازی بازار چشمان تو بود، 

قصّۀ هل‌ من مزید آن شب که در بازار ریخت  

عصمتِ آلوده با پرهیز چشمت، وای عشق 

در شب عیسی‌کُش‌ بهتان شراب و دار ریخت 

من خود کفرم که مؤمن می‌شوم در چشم تو 

«چشم‌های سامی»‌ات در من تب اقرار ریخت  

دست‌های خالی از اعجاز ما را پس بده 

آبرومان در قمار عاشقان صدبار ریخت  

آمدی با گریه تا سرگرم بارانم کنی،  

سینه‌ریز نقره‌کار از آسمان انگار ریخت   

ای خدای شرم، از ایمان من دیگر مپرس 

ناخدایی در تنم آیاتی از انکار ریخت

* این مطلب بدون ویراستاری منتشر شده است
برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٦/٠١/٠٤
٢
٠
نمی دانم چرا ولی #بدلم_ننشست آخرای شعر فکر کنم قافیه برای شاعر تنگ آمده بود ولی شروع خوبی داشت. ضمنا «قصّۀ» با «ی »نوشته میشود . #بهمن_بهمنی
Ali_emadi
Ali_emadi
٩٦/٠١/٠٤
٠
٠
به به، زیبا بود
غزالِ رضائی
غزالِ رضائی
٩٦/٠١/٠٤
٠
٠
شعر قوی ای بود .. سطح شعرای امسال خیلی بالاتر از پارساله
(بانوی غم)A_B
(بانوی غم)A_B
٩٦/٠١/٠٤
٠
٠
زیباس:)موفق باشید
رفیعه
رفیعه
٩٦/٠١/٠٤
٠
٠
من خود کفرم که مؤمن می‌شوم در چشم تو /«چشم‌های سامی»‌ات در من تب اقرار ریخت...فوق العاده بود!! اگه داور بودم، یقینا اول بودید :دی
لیلی
لیلی
٩٦/٠١/٠٥
٠
١
در مصرع 9 به جای ( در بازار ریخت) جایگزین بهتری انتخاب میکردی چون قصه که تو بازار نمیریزه، منظورت از بازار اشباع شده از قصه دل فریب یار را خوب بیان نکردی فقط به خاطر دو تا کلمه ناقابل! در مصرع 10کلمه بهتان چی میگه این وسط!؟یعنی بهت زده؟ خب همیشه که نباید کلمه مترادف برای ادامه شعر انتخاب کرد چون کنایه و استعاره برای همین لحظات ساخته شده تا بی نوایی در شعر به چشم نیاد، به جای بهتان، انتخاب کلمه /نیرنگ یا "این خشم"/شعر را بی نقص میکرد،(ای خدای شرم!) جمله جالبی نیست اگر مینوشتی(شرم دارم ای خدا، از ترس و ایمان، هیچ مپرس)خیلی بهتر بود و باقی ابیات بی نظیر اراعه شده
پربازدیدتریـــن ها
ساده می گویم...

یک «من» وسط زندگی‌ام گم شده است

٩٦/١٠/٢٧
اندر احوالات تام کروز

تو چرا پیر نمیشی لعنتی؟

٩٦/١٠/٢٨
دارید کم کم پیر می شوید

شما حواس تان نبوده

٩٦/١٠/٢٥
برای سانچی

نفرین این سرزمین تمامی ندارد

٩٦/١٠/٢٧
اندازه‌اش؟ حجم‌اش؟

می‌شود آن داستان اصلی‌ات را بگویی؟

٩٦/١٠/٣٠
کوچ پاییزی؛ از رستوران به دفتر مهندسی

دیگر گارسون نیستم!

٩٦/١٠/٢٥
عشق نفس زندگی‌ست

جوانی فدای عاشقی

٩٦/١٠/٢٦
برای روز مبادا

همین یک لاخ موی مشکی!

٩٦/١٠/٢٧
عجیب غرق رویایت شدم

یک نفر هست که باید همیشه باشد

٩٦/١٠/٣٠
مراقب دل ها

یک استکان یاد خدا

٩٦/١١/٠١
روزمره هایم...

داستان کار در اسنپ

٩٦/١٠/٣٠
می‌پرسد ماجرا چه بود؟

مردان دریا

٩٦/١٠/٢٦
تظاهر کردن

ما مجبور نیستیم

٩٦/١٠/٣٠
بهترین و بدترین اتفاق های زندگی

فراموشی

٩٦/١٠/٢٧
کمی پیدا شو...

گمشده

٩٦/١٠/٢٨
پیر شدن...

از روزگار رفته حکایت

٩٦/١٠/٢٨
من مرده ام

لالایی هق هق ها

٩٦/١١/٠١
ادب و مهربانی را فراموش نکنیم

تو يا شما؟ مسئله اين است!

٩٦/١١/٠١