می‌ترسم از مردودیِ خرداد و شهریور
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

می‌ترسم از مردودیِ خرداد و شهریور

نویسنده : جشنواره نویسندگی نقطه سر خط

آرش پورعلیزاده

 

آن‌روزها راحت دلم کوتاه می‌آمد

دل می‌سپردم هرکسی از راه می‌آمد

گاهی خدا را در تهِ هرچیز می‌دیدم

با خود ملایک را سرِ یک میز می‌دیدم

حتی برای آب گاهی گریه‌ ‌می‌کردم

در روضه‌ی ارباب گاهی گریه می‌کردم

گاهی مرا می‌کشت گاهی زنده‌ام می‌کرد

آن روزها راحت خدا شرمنده‌ام می‌کرد

تا گریه می‌رفتم اگر گهگاه بد بودم

آن‌روزها آیینه بودن را بلد بودم

***

امروز اما من به مُردن فکر خواهم کرد

به مرگ مثل آب خوردن فکر خواهم کرد

این‌روزها در دامِ اهریمن که می‌افتم

گاهی به فکرِ خودکشی‌کردن که می‌افتم

گاهی برای مرغ و ماهی کفر می‌گویم

پیش کبوترهای چاهی کفر می‌گویم

بیراهه‌ی تردید آوَردم به ترکستان

در کعبه هم گم می‌شوم از کوچه‌ی ایمان

من هیچ راهِ خانه را پیدا نخواهم کرد

من زنده هستم زندگی اما نخواهم کرد

چون روزه‌داری منتظر بر سفره‌ی افطار

من لحظه‌ها را کُشتم از تکرار از تکرار

من ماندم و تهدید ساعت‌های دیواری

من ماندم و حجم تناقض‌های تکراری

***

از چشم‌های من بخوان، چشم‌انتظاری چیست

سردرگمی در راهروهای اداری چیست

من خوب می‌فهمم هوس‌های ریاست را

من می‌شناسم استرس‌های حراست را

می‌ترسم از آشفتگی بر شانه‌ی غم‌ها

می‌ترسم از نامهربانی‌های آدم‌ها

می‌ترسم از تهدیدهای ناظم و دفتر

می‌ترسم از مردودیِ خرداد و شهریور

از در خیابان‌ها سراپا دودبودن هم

در پاسخ لبخند، اخم‌آلود بودن هم

از مصلحت‌های خدا وقتِ دعا کردن

با دست‌خالی دردِ عالم را دواکردن

از مشق‌های ناتمام روزهای عید

می‌ترسم از تردید از تردید از تردید

***

من ماندم و این ترس‌های ناگزیر ای دوست

تردیدهای کهنه را از من بگیر ای دوست

از ابرهای شک نپوشان روی آبی را

در من شکوفا کن یقینی آفتابی را

ای مرده‌شورِ مرده‌شورِ روی تردید است

جانا الهی زنده باشد هرچه خورشید است ...

* این مطلب بدون ویراستاری منتشر شده است

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٦/٠١/٠٥
٠
٠
فکر کنم درکم تو شعر ضعیف هست چون اولش خوب بود درک کردم ولی آخرش انگاری گم شدم! #بهمن_بهمنی
شکرانه
شکرانه
٩٦/٠١/٠٥
٠
٠
شروع دلنشینی داشت...اما پراکنده گویی زیاد بود از اواسط کار...
Ali_emadi
Ali_emadi
٩٦/٠١/٠٥
١
٠
نکات وزن و عروض رو بزرگترا میگن حتما، اما مثنوی و یا حتی غزل هایی با قافیه های راحت منو هم خیلی وقتا قلقلک میده که یه شعر رو ادامه بدم و بیش از حد طولانی کنم، به نظرم این همه بیتِ پراکنده شاید به صورت تکی جالب باشه، اما همه شون در قالب یک شعر وجه اشتراک زیادی باهم ندارن. موفق باشین
...♥...سمانه صالحی...♥...
...♥...سمانه صالحی...♥...
٩٦/٠١/٠٥
١
١
«تا گریه می‌رفتم اگر گهگاه بد بودم» ، «من لحظه‌ها را کُشتم از تکرار از تکرار» به نظرم این دوتا مصرع وزنش نمیخورد به بقیه ، این بیت اخری هم نفهمیدم چی بود...ولی اولاش قشنگ بود.. موفق باشین
رفیعه
رفیعه
٩٦/٠١/٠٦
٠
٠
"من می‌شناسم استرس‌های حراست را"... واقعا ملموس هست :| / "با خود ملایک را سرِ یک میز می‌دیدم"... ملائک دیگه! :)) موفقیات
لیلی
لیلی
٩٦/٠١/٠٦
٠
٢
باید شعر را خلاصه می کردی،خیلی طولانی شده. در بعضی مصرع ها وزن شعر به هم ریخته مثل مصرع 2 و 12و17تا 19، در بعضی ابیات نکات ویرایشی و استفاده از ویرگول رعایت نشده، موضوع خوبی را برای به شعر نوشتن تردید انتخاب کردی ولی پراکنده گویی ها و استفاده ناموزون از برخی کلمات وزن شعر را منسجم نکرده
پربازدیدتریـــن ها