جیم - آیه های زمینی در تردیدهای ناگریز www.jeem.ir
آیه های زمینی در تردیدهای ناگریز
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

آیه های زمینی در تردیدهای ناگریز

نویسنده : جشنواره نویسندگی نقطه سر خط
سمیه زمانی
مادر سرنوشت مبهم مرا با عیار آیات قرآنی می‌‌سنجید و پدر تمام قد، آیه‌ی نرفتنم بود. مادر صلواتش را فوت کرد روی قرآن و گفت: بد آمد. لابه‌‌لای سطور نقش بسته در صورتش، سطری خواندنی و خیلی درشت، همین تازگی‌ها بر پیشانی اش نقش بسته بود؛ از همان وقت که ساعت رفتنم کوک شد، نوشته بود نرو! 
پله‌های دانشگاه را پایین می‌آمدم؛ پر از خشم، اشک‌های نریخته و فریا‌د‌های فرو خورده‌‌ای که باید هوار می‌شد سر چه کسی؟ خیلی‌ها؛ اول از همه، کسانی که سهمیه کارشناسی ارشد و دکترا را پروار کردند؛ سر همان کارمندی که پشت میزش خدایی میی‌کرد؛ سر بازار کارِ خراب و.... یادم هست پر بودم از امید‌های ماسیده و لبخند‌های خشکیده.
وقتی آهنگ رفتنم بلند شد. پدر چشمانش را از همه دزدید. اشک‌های مادر لغزید روی گونه‌هایش و سر خورد روی گره نیمه بسته روسری‌اش؛ ته دلم همان وقت به یک آن، چیزی پاره شد. تازه آن وقت دیدمشان، پیر شده بودند. همان سطور ناخوانده روی پیشانی مادر و همان چشمان فراری پدر که اشکش را می‌دزدید؛ این بار همه را رنگیِ رنگی، صریح و واضح دیدم. انگار کبوتری در دلم پر پر زد. خیال کردم دلم برای رفتن، پر می‌زند. 
از همان روز، مادر مدام استخاره می‌گرفت و پدر تسبیح پاره می‌کرد. تمام آیه‌های رفتنم را از لابه لای خاطرات این چند سال چیده بودم؛ تکه تکه پازل را به هم چسبانده بودم تا نشان دهم ناگزیرم از رفتن. هندزفری را توی گوشم می‌چپاندم تا مبادا صدای دلم بپاشد تو. آهنگی بلند می‌خواند: «می‌روم دیگر... چون پرستوها می‌کنم ترک آشیان دیگر...» می‌خواستم صدا فقط صدای رفتن باشد، امّا آن ته کودکی نوخاسته؛ بهانه می‌گرفت. ته مانده یقینم در برابر دنیای امیدها و آرزوهای رنگی‌ام، رنگ پریده و مریض بود. بی‌قرار رفتن و ماندن شده بودم. مادر آیه آیه را بلند می‌خواند و معنی می‌‌کرد. او نرفتنم را در لابه‌لای کتاب خدا جستجو می‌‌کرد و من پرونده رفتنم را حجیم‌تر.
 قرار بی‌قراری‌هایم سر آمد؛ همان روز که پدر تسبیح یاقوتی را دور انگشت چرخاند. مادر هم قرآنش را بوسید و سر طاقچه گذارد. دانه سر انداخت تا برای مسافرش شال و کلاهی نو سر اندازد. مادر دانه دانه رج می‌زد. کمی که بافت، آسمان را با میل بافتنی نشان داد که همه‌جا، همین رنگ است؛ همین قدر آبی؛ سست شد وقتی نگاهش به آسمان سیاه افتاد زمزمه کرد قرار نیست اوضاع همیشه یک جور بماند. «بماند» را آن قدر محکم گفت که دلم ریسه رفت برای کنارش ماندن. خواستم بگویم مادر! کبوتر غمینم اگر چه پر زده و دیگر خوب می‌دانم نام آن کبوتر گریخته از قلبم ایمان است امّا هنوز خورشید سرد نیست، زن‌ها هنوز کودک‌های بی سر نمی‌زایند. اگر چه غربت، تردید همیشگی انتخاب من است امّا در زیر بار شوم جسدم از غربتی به غربت دیگر نمی‌روم. می‌خواستم بداند من در همین یأس پر شکوه، نقبی به نور خواهم زد  و حتما آن پرنده رفتنی باز خواهد گشت.
 آن لحظه همین قدر موزون می‌اندیشیدم و«فروغ» را شاعرانه تلخیص می‌کردم. امّا وقتی خواستم این‌ها را به مادرم بگویم رشته‌هایم پنبه شد؛ اشک‌های رقصنده در صورتش مرا لرزاند. به جای مرثیه نوی فروغ، از حافظ خواندم شاید خواجه، وساطتی کند «دیده دریا کنم و صبر به صحرا فکنم و اندرین کار دل خویش به دریا فکنم...».آرام گفت: ته دلت این نیست، می‌دانست. خندیدم. آری، در دلم چیزی پرپر می‌زد. شباویز تردید سرک می‌کشید؛ کشیده‌ترین آیه‌ای که از میان آوا و نگاهم شنیده می‌شد«تردید» بود. امّا به قول فروغ «هنوز در پشت چشم‌های له شده در عمق انجماد، یک چیز نیمه زنده مغشوش بر جای مانده بود» تنها امید، امید مانده و آرام خفته بود... 
1 برگرفته از شعر «آیه های زمینی» فروغ فرخزاد
* این مطلب بدون ویراستاری منتشر شده است
برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
Ali_emadi
Ali_emadi
٩٦/٠١/٠٣
٠
٠
خیلی خوب بود، موفق باشید
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٦/٠١/٠٣
٤
٠
تیترش مثل آب دوغ بدون ماست بود! نیم فاصله ها رو هم رعایت نکردید. و این قسمت: مادر سرنوشت مبهم مرا با عیار آیات قرآنی می‌‌سنجید و پدر تمام قد، آیه‌ی نرفتنم بود. نظر شخصی من هست، چرا باید بدبینی رو با قرآن توصیف کنید اونم تو خط اول داستان؟ جدا از این که خیلی سنگین بود باعث شد که وسط های داستان ترجیه بدم مجله باطله بخونم ولی ادامه داستان رو نخونم، تیتر ، شروع و کشش داستان خیلی مهم هست بهش توجه کنید!
آقا کامبیز
آقا کامبیز
٩٦/٠١/٠٤
٣
٠
ترجیح با ح نگارش میشه استاد
آقا کامبیز
آقا کامبیز
٩٦/٠١/٠٤
٣
٠
ترجیح با ح نگارش میشه استاد
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٦/٠١/٠٤
١
٠
استاد ! لغت نامه رو یک ورقی بزنید بعد ایراد بگیرید ترجیح میشه برتری ترجیه میشه امیدواری متضاد یاس !
رفیعه
رفیعه
٩٦/٠١/٠٣
٠
٠
سر همان کارمندی که پشت میزش خدایی "میی‌کرد".../ "وقتی آهنگ رفتنم بلند شد. پدر چشمانش را از همه دزدید." ...بین بلند شد و پدر اگر ویرگول قرار بگیره بهتر هست./ آرام گفت: ته دلت این نیست، می‌دانست... اینجاهم به نظرم علائم نگارشیش رو رعایت نکردید... مبفق باچید :)
(بانوی غم)A_B
(بانوی غم)A_B
٩٦/٠١/٠٤
٠
٠
خیلی زیباس:)
آقا کامبیز
آقا کامبیز
٩٦/٠١/٠٥
٠
٠
خوب بود
Rasa_s
Rasa_s
٩٦/٠٢/٠٦
٠
٠
الان دیدمش و خوندم. حس قشنگی داشت. جدا از یه سری اشتباهات نگارشی، خوب بود در کل
پربازدیدتریـــن ها
معرفی کتاب

پرسش های بی جواب زندگیمان

٩٧/٠٥/٢٠
در انتظار باران

تو را دوست می دارم

٩٧/٠٥/٢٢
این حناها دیگر رنگی ندارد

کی مسئوله این وسط؟

٩٧/٠٥/٢٣
ماشین نوشت افراد معروف

ژووون پل سارتر

٩٧/٠٥/٢٣
شاید گیلانه باشد...

هلیله سیاه آقا هرمز

٩٧/٠٥/٢٠
دوستت دارم

مادر بزرگ

٩٧/٠٥/٢٢
شعری سروده خودم

لیلای بی مجنون

٩٧/٠٥/٢٠
درمان دائمی این درد

جمعه‌های من

٩٧/٠٥/٢٠
اندر حکایت چپ دستی

لطفا دست چپ من را دوست داشته باش

٩٧/٠٥/٢٢
همه چیز آغاز می‌شود

خداحافظ

٩٧/٠٥/٢٣
تابلوی ممنوع را نشان شان بدهید

خاصیت حساس بودن

٩٧/٠٥/٢٢
مگر زندگی همین نیست؟

فیلم هندی می بینم پس شادم

٩٧/٠٥/٢٢
چشمم را روشن کن

مستم از این عطر

٩٧/٠٥/٢٣
شاید که روزی پروانه شوم

پیله

٩٧/٠٥/٢٣
شعری سروده خودم

فقط زنده باش

٩٧/٠٥/٢٤
شعری سروده خودم

دختر

٩٧/٠٥/٢٢
هیچوقت دیر نیست

سخت نگیریم

٩٧/٠٥/٢٣
شعری سروده خودم

چه خوش برگشتی

٩٧/٠٥/٢٤
امان از خسنگی

تابستونی که قراربود بترکونیم!

٩٧/٠٥/٢٤