معمای عشق
شعری سروده خودم

معمای عشق

نویسنده : سلیمان حسنی

سینه‌ی کس نیست دگر جای عشق 

رفته ز یاد همه، غوغای عشق 

کار دهان‌ها، شده زخم زبان 

گوش، دگر نشنود آوای عشق 

قصه‌ی عشاق، نگوید کسی 

حل نشده، مانده معمای عشق 

همت فرهاد وشی، کو، کجاست؟

لایق و شایسته‌ی دیبای عشق 

کس نتوان جست در این روزگار 

طالب یوسف، چو زلیخای عشق 

گرچه شکسته ست سبویی، ز قیس 

سنگ جفا بود، نه لیلای عشق 

نیست چو وامق، که پریشان شود 

نه اثری هست، ز عذرای عشق 

هست گل اندام، فراوان به شهر 

پاک دلی کو، چو حسینای عشق 

در دل حامی، بود این آرزو 

پر شود هر خانه، ز جویای عشق

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
NA30M :)
NA30M :)
٩٦/٠١/١٧
٠
٠
دست مریزاد... کو عشق و کو عاشق واقعی؟؟ .. ممنون استاد =)
(بانوی غم)A_B
(بانوی غم)A_B
٩٦/٠١/١٧
٠
٠
خداییش هاااااااااا
محمدرضا مهدیزاده
محمدرضا مهدیزاده
٩٦/٠١/١٨
٠
٠
زیبا بود :) موفق باشید
پربازدیدتریـــن ها
تبلیغات