احساس ترس می کنم
مرا تا خورشید بالا ببر

احساس ترس می کنم

نویسنده : A_tavassolii

احساس ترس می‌کنم، از کوچه‌های تاریک و ناشناخته‌ی پیش رو، پس پناهم بده، که من غربیم و در شهر ما رسم بر این است که غریب را پناه می‌دهند. که هر شب کتاب قصه‌هایم را می‌خوانم و راس ساعت ۹ به خواب می‌روم و نیمه شب از خواب می‌پرم و گریه می‌کنم و سراغ تو را از در و دیوار می‌گیرم، که بیایی و مرا در آغوشت بگیری و بوسه به پیشانی‌ام بزنی و سرم را روی شانه‌ات بگذاری و آرامم کنی! و من در آغوشت خودم را لوس کنم و آرام بگیرم و برایت بگویم که من کهنه شهر اندوهم و زخم‌ها چونان نقش‌های باستانی بر پیکرم به یادگار مانده‌اند! و چون آرام گرفتم، بر سر بالینم بنشینی و رویم را بپوشانی و دست در لابه‌لای گیسوانم کنی و قصه بخوانی تا چشم‌هایم آرام آرام گرم شود و به خواب عمیقی بروم! و احساس آرامش کنم که تو هستی و در کنارم می‌مانی و رهایم نمی‌کنی! ای کاش می‌دانستی که من سال‌ها در انتظار وطنی برای پیشانی‌ام بوده‌ام و در پی فرشته‌ی مهربانی که مرا تا نزدیکی خورشید بالا ببرد و سپس رهایم کند!

من تبعیدی را تنها رها کردن در میان ظلمات، دور از شان چون تویی است، ای آن که از تاریکی‌ها بیرون می‌آوری و به نور داخل می‌کنی!

* فقط یکم دلم گرفته بود، گفتم یک چیزی بنویسم.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
(بانوی غم)A_B
(بانوی غم)A_B
٩٥/١٢/٢٨
١
٠
دلنوشتهایی که مواقع دل گرفته ای نوشته میشه ارزشمنده!!:)
A_tavassolii
A_tavassolii
٩٥/١٢/٢٨
٠
٠
همینطوره بانو.
جامانده
جامانده
٩٥/١٢/٢٩
٠
٠
خیلی زیبا بود،ممنونم
A_tavassolii
A_tavassolii
٩٥/١٢/٢٩
٠
٠
لطف دارید.ممنون از شما
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

همه جا صوت غریبانه آن آهنگی است

٩٦/٠٣/٢٨
لطفا ما را گارسون صدا نزنید

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت دوم

٩٦/٠٤/٠١
آرامش من در کدام است؟

مرگ درخت هشتاد و یک ساله

٩٦/٠٣/٣١
آدم ها چقدر زود عوض می شوند

ساعت 1:29 دقیقه بامداد

٩٦/٠٤/٠١
در باب خبرهای بی‌اهمیتی که برایمان مهم می‌شوند

قسمت آخر خندوانه لو رفت...

٩٦/٠٣/٢٩
شعری سروده خودم

شب بارانی ما از تو ندارد اثری

٩٦/٠٤/٠٤
آفتاب سوزان، روزه و امتحان

معلم کوچک درس بزرگ

٩٦/٠٤/٠٤
او اکنون کلاس چهارم است

پدربزرگ دوست داشتنی

٩٦/٠٣/٢٨
لطفا خانم ها با دقت بیشتری بخوانند

بازار کاری که خانم ها خرابش کردند

٩٦/٠٣/٢٨
شعری سروده خودم

دوست داری بروی؟

٩٦/٠٣/٣١
محال است یادم بروند

خاطرات وبلاگ نویسی

٩٦/٠٣/٣١
شعری سروده خودم

از درد می رسم به همان نقطه، باز درد

٩٦/٠٣/٢٩
خطر استفاده از واژه های بیگانه

ساید بای ساید

٩٦/٠٤/٠٣
جایگاه مقدس یک پدر

پدر ظالم

٩٦/٠٣/٢٨
شعری سروده خودم

حکومت عشق

٩٦/٠٣/٢٩
این قلم، ریشه می دواند

پاره خطی برای جیمی ها

٩٦/٠٤/٠٣
من غرق تماشای چشم هایت

محبوب من

٩٦/٠٤/٠١
روزه خواری در ملا عام

جرم هست؟ نیست؟

٩٦/٠٣/٣١
دنیای پدر و پسری

در دنیای کناری

٩٦/٠٤/٠٤
در میان انبوه این شدها و نشدها

هیچ گاه نشد

٩٦/٠٣/٣٠
تبلیغات
تبلیغات