ظرف سال 96
حواسمان باشد ظرف هایمان را چطور پر می کنیم

ظرف سال 96

نویسنده : Z shakeri

پشت میز می‌ایستم. چیدمان رنگارنگ این سفره مرا سر ذوق می‌آورد. ظرف دستم را با دستمال، از غبار خاطرات کثیف سال پیش پاک می‌کنم و اکنون منم و ظرف سال ۹۶.

به سمت میز می‌روم. تشنه خوشبختی‌ام. جامم را از کامروایی پر می‌کنم و سعادتمندی چیده شده در سینی چشمم را می‌گیرد. اندکی برای خود می‌کشم و میز را دور می‌زنم.

بین ظرف موفقیت و پیشرفت، دیس نه چندان مزین عشق است که تنها و دست نخورده مانده‌. از این همه بی‌لطفی دلم می‌گیرد و ظرف امسالم را با تکه‌ی بزرگی از عشق معطر می‌کنم. به گوشه دیگر میز می‌روم؛ همه برای برداشتن تکه‌ای از مجلل‌ترین دیس، در تکاپو هستند.

اما من کنار می‌روم تا دیس ثروت این‌بار هم به دست دیگران خالی شود. بوی لذیذ سلامتی مرا به ضلع غربی میز می‌کشاند. بعد از برداشتن قاشق بزرگی از تندرستی و قاشق کوچک‌تری از شانس، به سوی دستمال‌های زیبا و متنوع آن سوی میز می‌روم. دستمال‌هایی که بدون وجودشان هرگز نمی‌شود ظرف امسال را از شر لکه‌های کثیف و مزاحم نجات داد. تنوع دستمال‌ها آنقدر زیاد است که می‌ترسم گول ظاهر فریبنده و زیبای‌شان را بخورم از جنس و کیفیت‌شان یادم برود.

هرکسی که می‌رسد چندین و چند دستمال رنگارنگ بر می‌دارد ولی من هنوز با چشمانم، دنبال بهترین آن‌ها هستم. دستمال صورتی خجالتی را که از همه تنهاتر است بر می‌دارم. دستم که لمسش می‌کند؛ قلبم لبریز آرامش می‌شود. بی‌اختیار می‌خندم و روی قلبم می‌گذارمش. به الیاف لطیفش دست می‌کشم؛ خدا کند تا آخر راه دوام بیاورد.

یادم می‌افتد که کمی شوری هم برای امسال بد نیست. به سمت نمکدان می‌روم و اندکی درگیری و دغدغه به ظرفم می‌افزایم. امیدوارم به کمک دوست گل گلی‌ام بشود با طعم شور این درگیری‌ها کنار آمد.

یادم می‌آید دوست داشتم امسال پر از موفقیت و سروصدا باشد. پس مسیرم را به سمت دیس نصفه و نیمه‌ی موفقیت کج می‌کنم. قاشقی بزرگ از آن بر می‌دارم و به طعم لذیذ و دل‌پذیرش فکر می‌کنم.

راستی محبوبیت هم مهم است! تکه‌ای هم از او بر می‌دارم.

چشمم به لکه‌ی بزرگ و کثیف روی ظرفم می‌افتد؛ لعنتی تنهایی امسال هم خودش را برای با من بودن به در و دیوار می‌زند. دستمال گلی گلی‌ام را رویش می‌کشم، به آنی پاک می‌شود. خدا را شکر، شاید بشود امسال را بدون طعم تلخش گذراند.

با آخر میز نزدیک می‌شوم که چشمم به آخرین تکه ثروت می‌افتد. مردم از کنارش رد می‌شوند و هیچ‌کس به سمتش هجوم نمی‌برد. عجیب است! انگار فقط من می‌بینمش. به سمت دیس می‌روم؛ منتظر می‌مانم تا دستی به سمتش هجوم برد و از من بقاپدش اما، هیچ اتفاقی نمی‌افتد و کسی  برای برداشتنش تلاش نمی‌کند.

انگار خدا این تکه را فقط برای من کنار گذاشته است. ما را هم که توان جنگیدن با خدا نیست! ثروت هم کنار دیگران در ظرف می‌نشیند و قول می‌دهد تا پایان راه درست خرج شود.

خنده هم که دسر مخصوص امسال است. تکه ی بزرگی بر می‌دارم و آروز می‌کنم دیگران هم در میل کردن این دسر با من همراه شوند.

کم کم زمان اتمام این ضیافت نزدیک می‌شود.

همه از میز دور می‌شوند و من یواشکی تکه‌ی بزرگی از هیجان را در ظرفم جا می‌کنم.

به پایان نزدیک می‌شویم و من شادمان از این که ظرف امسالم پر از چیزهای خوب است، آرزو می‌کنم ای کاش این خوبی‌ها را بشود در ظرف همه دید.

کاش حواسمان باشد ظرف‌هایمان را چگونه پر می‌کنیم...

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
پربازدیدتریـــن ها
عاشقش بودم اما...

بازگشت

٩٦/٠٧/٢٥
آیا مشکی نماد افسردگی است؟

روانشناسی رنگ چادر

٩٦/٠٧/٢٧
در برابرت سکوت کنم!

خیالت دیوانه ام می کند

٩٦/٠٧/٢٤
تو را پای رفتن نیست

كاش معشوقه ات برگردد

٩٦/٠٧/٢٦
پشت حصار غم هایم

غول اندوه

٩٦/٠٧/٢٤
سرانه مطالعه خیلی هم بالاست

تهران خیلی هم خوب است / قسمت دوم

٩٦/٠٧/٢٣
نه می زنند، نه می روند!

کارِ بیخ‌دار

٩٦/٠٧/٢٧
پریشان حال

آفرین عشق

٩٦/٠٧/٢٥
به سردی خاک و باران

مثل همه

٩٦/٠٧/٢٥
سکه های بی ارزش

يا رفيق من لا رفيق له

٩٦/٠٧/٢٣
برای رفتن آماده می شوم

تهران-رشت

٩٦/٠٧/٢٢
داستان کوتاه

زمانی برای مرگ

٩٦/٠٧/٢٣
شعری سروده خودم

برای ترامپ

٩٦/٠٧/٢٤
شعری سروده خودم

آرام میان دشت شب

٩٦/٠٧/٢٦
شعری سروده خودم

راه گمشده

٩٦/٠٧/٢٢
می خواستم مهم ترین تصمیم زندگی ام را بگیرم

حامی نبودی

٩٦/٠٧/٢٢
یک مسیر تکراری

قدم زدن / قسمت دوم

٩٦/٠٧/٢٦
به یادت لبخند می زنم

غروب پاییز

٩٦/٠٧/٢٧
فصل تاریکی

بی نقطه بی پایان

٩٦/٠٧/٢٩
وقتی فقر در کشورمان بی داد می کند

کدام اولویت است؟

٩٦/٠٧/٢٩
تبلیغات