حافظه مرا چه شده است؟
امان از حافظه های جانبی

حافظه مرا چه شده است؟

نویسنده : BoBo

آی مردم، گوش فرا دهید. می‌خواهم از معضلی بدیع برایتان سخن گوییم. این‌چنین نظر می‌رسد که معضل به خودی خود بدیع و نو نمی‌باشد اما برای من تازگی دارد. پس سخنم را بشنوید که شاید شما هم دچار باشید. بدانید و آگاه باشید که من در عنفوان کودکی سپس عنفوان نوجوانی بعد در عنفوان جوانی و کلا در عنفوان اکثر دوران زندگی خویش فردی بودم با حافظه‌ای مثال زدنی. حمل بر خودستایی نباشد، اما باید براین موضوع اشاره نمایم که معمولا در اکثر شرایط حافظه‌ام یاری رسان من بوده و نسبت به دیگرحافظه‌ها بیشتر مددرسان صاحبش بوده است. با این اوصاف، متاسفانه مدت‌هاست توجهی به او ننموده‌ام و حتی وظایفی که پیشتر بر عهده او بود را از او گرفته و به حافظه‌های جانبی مانند موبایل و نوت بوک و رایانه سپرده‌ام. در ابتدا از این مساله همی خورسند بودم که دیگر نیاز نیست تا بر حافظه خود فشار آورده تا نکته‌ای را بر زبان جاری کنم. شادمان بودم که دیگر محتاج حافظه‌ام نیستم و رضایت داشتم که به منظور بیان مطلبی که پیشترها می‌دانستم مجددا از گوگل درخواست می‌کردم تا نتایج را به من نشان دهد. این مساله تا جائی برایم ادامه داشته که حتی زمانیکه برنامه‌نویسی انجام می‌دادم و باوجوداینکه آن قطعه کد را پیشترها بارها استفاده کرده بودم و می‌توانستم بنویسم، اما به دلیل همین اخلاق زشت آن‌را از پروژه‌های قبلی خویش کپی و سپس پیست می‌کردم. 

 یادت بخیر جوانی. در دوران کودکی پایتخت اکثر کشورهای جهان را می‌دانستم و هنوز یادگاری از همان دوران برایم مانده است. در کودکی و نوجوانی کافی بود یکبار از روی مطلبی بخوانم تا هم متوجه نکات ریز آن شوم و هم بعد از خواندن دفعه دوم آن را حفظ کنم (البته اعتراف می‌کنم دروس حفظی من عالی نبوده است!). اما الان مدت‌هاست نکته جدیدی به حافظه‌ام نیفزوده‌ام. مدت‌هاست آهنگ جدیدی را کامل حفظ نکرده‌ام. مدت‌هاست شعری را از بر نخوانده‌ام و مدت‌هاست به دارایی‌های ذهنی خودم نیفزوده‌ام. به‌راستی به کجا خواهم رفت؟

پس از مدت‌ها به این نتیجه رسیده‌ام که نمی‌بایست چنین برخورد زشتی با حافظه‌ام انجام می‌دادم. من او را از خویش رنجانده‌ام و اینک در پی جبران آن هستم. من او را ضعیف کرده و حال از کرده خویش پشیمانم مثل هاپو! نمی‌دانم به چه زبانی از او پوزش بطلبم. باید بار دگر به او اهمیت دهم و کمتر به موبایل و اینترنت و گوگل تکیه کنم. 

اکنون، ای دوستان، من آماده‌ام تا تغییری در سبک زندگانی خویش دهم و در این مسیر پر پیچ و خم به یاری و کمک شما نیازمندم. اگر شما هم مایل به انجام کاری برای خود و ذهنتان هستید بیایید دست در دست هم (البته با حفظ شئونات!) حافظه خویش کنیم آباد و بار دیگر آن‌هارا بر قله افتخار و عزت بازگردانیم.

 لطفا نظرات و پیشنهادات خود را با ما در میان بگذارید. به عنوان اولین پیشنهاد، تصمیم دارم تا شعری زیبا با مضمونی عرفانه یافته، حفظ نمایم و سپس از حفظ در اینجا برایتان بنویسم. باشد که رستگار شوم.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
(بانوی غم)A_B
(بانوی غم)A_B
٩٥/١٢/٢٨
١
٠
خیلیم زیبا!!!احسنت:)
BoBo
BoBo
٩٥/١٢/٢٨
٠
٠
حافظه داغون زیباس؟!!
(بانوی غم)A_B
(بانوی غم)A_B
٩٥/١٢/٢٨
١
٠
بعضی وقتا آره..
BoBo
BoBo
٩٥/١٢/٢٩
٠
٠
امیدوارم این زیبایی رو رو حافظه خودت نبینی ؛) از بیرون فقط زیباس
(بانوی غم)A_B
(بانوی غم)A_B
٩٥/١٢/٢٩
١
٠
تشکرات)
...♥...سمانه صالحی...♥...
...♥...سمانه صالحی...♥...
٩٥/١٢/٢٨
١
٠
منم حافظه ی خیلی خوبی داشتم ، البته هنوزم دارم هااا..مثلا یه بار یادمه تو این مسابقه های اعداد شرکت کردم ، همه ی اعداد روی تخته رو در عرض نمیدونم چند دقیقه حفظ کردم و خب نفر اول شدم...و همچنان هم استفاده میکنم ازش ، مثلا چند هفته ای هست ک شروع کردم و میخام اگر انشاءالله بشه قران رو حفظ کنم...خلاصه که تعریف از خود نباشه..خخخ..بود؟؟ / راستی پس شما چطوری درسای حفظیتون عالی نبوده؟؟؟؟
BoBo
BoBo
٩٥/١٢/٢٩
٠
٠
ایول، خیلی خوبه که هنوز به فکر حافظه‌ات هستی و هنووز بهش توجه می‌کنی. من که اصلا برداشت نکردم جایی از نوشته‌ات تعریف از خود باشه :دی هنوزم میگم درسای حفظیم عالی نبود ؛) ینی کلا زیاد رو حفظیاتم مانور نمی‌دادم! حتی فرمول‌ها رو هم حفظ نمی‌کردم و مجبور بودم همیشه یه ساعت اول خود فرمول رو به‌دست بیارم و بعد مساله رو حل کنم!! با این وجود زمانی که نیاز بود چیزیو حفظ کنم ماندگاری اون مطلب تو ذهنم نسبت به بقیه بیشتر بود (البته تعریف از خود نباشه :دی)
...♥...سمانه صالحی...♥...
...♥...سمانه صالحی...♥...
٩٥/١٢/٢٩
١
٠
اره این روش شما رو خیلی ها میگن خوبه مخصوصا برای همین فرمولا...که بهتره بفهمیم که اگر فراموش شد حداقل راه اثباتش رو بلد باشیم که بدست بیاریم...ولی من همیشه برا خودم رمز میذارم ( که معمولأ مخصوص خودمه و غیر قابل توضیح برای دیگران) تو حفظ کردن فرمولا و مثلا اعلام و اشخاص ادبیات...ولی وای به اون روزی که این رمزای چرت و پرت رو هم یادم بره.../ نه بابا من که اصلا چنین برداشتی نکردم که جایی از نوشتتون تعریف از خود باشه... :)))) خخخ
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

همه جا صوت غریبانه آن آهنگی است

٩٦/٠٣/٢٨
لطفا ما را گارسون صدا نزنید

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت دوم

٩٦/٠٤/٠١
آرامش من در کدام است؟

مرگ درخت هشتاد و یک ساله

٩٦/٠٣/٣١
آدم ها چقدر زود عوض می شوند

ساعت 1:29 دقیقه بامداد

٩٦/٠٤/٠١
در باب خبرهای بی‌اهمیتی که برایمان مهم می‌شوند

قسمت آخر خندوانه لو رفت...

٩٦/٠٣/٢٩
شعری سروده خودم

شب بارانی ما از تو ندارد اثری

٩٦/٠٤/٠٤
آفتاب سوزان، روزه و امتحان

معلم کوچک درس بزرگ

٩٦/٠٤/٠٤
او اکنون کلاس چهارم است

پدربزرگ دوست داشتنی

٩٦/٠٣/٢٨
لطفا خانم ها با دقت بیشتری بخوانند

بازار کاری که خانم ها خرابش کردند

٩٦/٠٣/٢٨
شعری سروده خودم

دوست داری بروی؟

٩٦/٠٣/٣١
محال است یادم بروند

خاطرات وبلاگ نویسی

٩٦/٠٣/٣١
شعری سروده خودم

از درد می رسم به همان نقطه، باز درد

٩٦/٠٣/٢٩
خطر استفاده از واژه های بیگانه

ساید بای ساید

٩٦/٠٤/٠٣
جایگاه مقدس یک پدر

پدر ظالم

٩٦/٠٣/٢٨
شعری سروده خودم

حکومت عشق

٩٦/٠٣/٢٩
این قلم، ریشه می دواند

پاره خطی برای جیمی ها

٩٦/٠٤/٠٣
من غرق تماشای چشم هایت

محبوب من

٩٦/٠٤/٠١
روزه خواری در ملا عام

جرم هست؟ نیست؟

٩٦/٠٣/٣١
دنیای پدر و پسری

در دنیای کناری

٩٦/٠٤/٠٤
در میان انبوه این شدها و نشدها

هیچ گاه نشد

٩٦/٠٣/٣٠
تبلیغات
تبلیغات