داداچ داری اشتباه جا می خوری!
مروری بر اتفاقی نه چندان نادر

داداچ داری اشتباه جا می خوری!

نویسنده : محمدرضارضایی

یکی از اتفاقات نه چندان نادر امسال

بازیکن تیم ملی فوتسال ایران گفت: هیأت فوتبال تهران با اهدای یک خودکار و تی‌شرت از من تقدیر کردند که از این کار آن‌ها جا خوردم.

طبق تحقیقاتی که ما در اسناد ادبی و تاریخی کشورمان انجام دادیم متوجه شدیم که بازیکن مذکور نباید جا می‌خورده، چرا که اسنادی وجود دارد که نشان می‌دهد این نوع پاداش‌ها در گذشته هم وجود داشته و اصلا چیز عجیب و تازه‌ای نیست که بخواهیم به خاطر آن دل نازک مسئولین‌مان را به درد بیاوریم.

داستانی که مطالعه خواهید کرد تنها یک نمونه از اسناد به دست آمده است:

«روزی مسئولین ستاد داستان‌های کوکان کشور تصمیم گرفتند از قهرمان‌های قصه‌ها به پاس زحمات‌شان در کتاب‌های درسی و غیر درسی تقدیر کنند.

پس برای هر یک از آن ها یک دعوت نامه فرستادند و از آن‌ها خواستند که در جلسه‌ی تقدیر و تشکر شرکت کنند.

تقریبا همه بودند، کوکب خانم به پاس سال‌ها کدبانو بودن و استفاده‌ی بهینه از محصولات دامی و طیوری، پترس فداکار به پاس سال‌ها استفاده‌ی مفید از انگشت اشاره‌ی دست راست، دهقان فداکار به پاس استفاده‌ی سالم از آتش.

و به همین ترتیب از تمام قهرمان‌ها دعوت به عمل آمد. روز تقدیر فرا رسید و جلسه‌ی تقدیر شروع شد. ابتدا ریاست ستاد، سپس معاونت محترم ستاد، سپس مشاور محترم ریاست ستاد و بعد جانشین محترم مشاور محترم ریاست ستاد به ایراد سخنرانی در باب ارزش زحمات شخصیت‌های داستانی پرداختند.

بعد از تمام شدن سخنرانی و صرف ناهار خوشمزه‌ای که کوکب خانم پخته بود، مراسم اهدای جوایز آغاز شد. ابتدا کوکب خانم که زحمت ناهار را کشیده بود روی سن رفت و جایزه‌ی خود را از دستان با کفایت رئیس دریافت کرد.

بعد از او نوبت پترس و سپس دهقان فداکار بود. و به همین ترتیب تمام شخصیت‌های داستانی یکی پس از دیگری روی سن رفتند. بعد از صرف شام که دستپخت دختر کوکب خانم بود تا شاید در آن همایش برایش شوهری پیدا شود، جلسه رسما با گرفتن عکس یادگاری پایان یافت. شخصیت‌های داستانی بعد از رسیدن به خانه و باز کردن کادوهای خود به خلاقیت وافر مسئولین پی برده و آفرین گفتند.

کوکب خانم یک ماهیتابه‌ی تفلون گرفته بود تا بتواند تخم‌مرغ بیشتری برای مهمان‌هایش نیمرو کند. پترس مجوز استفاده از انگشت دست چپ به جای انگشت دست راست را گرفته بود تا انگشت دست راستش استراحت کند. دهقان فداکار نیز یک فندک جیبی نو گرفته بود تا در صورت بروز خطر سریع‌تر واکنش نشان دهد. و باقی شخصیت‌ها نیز در همین سطح پاداش گرفتند و تا آخر عمر به خوبی و خوشی زندگی کردند». 

امید است زین پس ورزشکاران و افتخار آفرینان کشور از دیدن جایزه‌ی خود جا نخورند! 

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
AsedHamid
AsedHamid
٩٦/٠١/١٥
٠
٠
قشنگ بود :))
پربازدیدتریـــن ها
مثل دختر انار

آرايش غليظ

٩٦/٠٥/٢٦
به کی جز خدا پناه می بری؟

جهل چه آهسته می آید

٩٦/٠٥/٢٦
ماجرای اولین باری که به استخر رفتم

توافق ذهنی مشترک بچه های جنوب شهر / قسمت اول

٩٦/٠٥/٢٥
این روزها همه چیز به تو مربوط است

نامه هایی به همسرم / نامه چهارم

٩٦/٠٥/٢٣
یکی باید بیاید

ویرانه دل ماست

٩٦/٠٥/٢٤
تو مکمل منی

بوسه های نگفته

٩٦/٠٥/٢٣
شعری سروده خودم

چقدر حرف زدم!

٩٦/٠٥/٢٦
فنجان چای

ایهام

٩٦/٠٥/٢٨
عمریست برایت می نویسم

گمنام خاص

٩٦/٠٥/٢٣
شعری سروده خودم

معنی فاصله این نیست که از آنِ همیم

٩٦/٠٥/٢٤
نمی دانم باید خوشحال باشم یا ناراحت؟

توحش ناشی از بی‌ پولی

٩٦/٠٥/٢٩
کوچه تان خالی از آن ها مباد!

معصوم نیوز

٩٦/٠٥/٢٨
تو دلت چه می خواهد؟

تاوان دلتنگی

٩٦/٠٥/٢٤
حس خوب شعر

شاعرانه ها

٩٦/٠٥/٢٥
همین برایم کافیست

نشانه عاشقی

٩٦/٠٥/٢٨
ذهن من پر شده است از دیگران

خودم چی پس؟

٩٦/٠٥/٢٣
خرده شیشه دارند

ارتباط دوستی و آینه های قدی

٩٦/٠٥/٢٦
راس ساعت 8

تردید

٩٦/٠٥/٢٤
چند خطی برای امام مهربانی ها

تو هدیه امام خوبم هستی!

٩٦/٠٥/٢٥
نمی‌دانم مرا چه شده است؟

آگه بخوان...

٩٦/٠٥/٢٥
تبلیغات