پیراهن مردانه های لعنتی
امان از خرید کردن عید

پیراهن مردانه های لعنتی

نویسنده : shamim_mostafazadeh

انگار نور شادی و خوشی پاشیدن توی چشم‌های مردم. حالشان خوب است. ولی امان از وقتی که توی همان هیاهوهای خنده و خرید، می‌روی توی فروشگاه لباس مردانه. کت‌ها را نگاه می‌کنی. شلوارها را برانداز می‌کنی اما دلت سمت پیراهن‌هاست. برمی‌گردی. جلوی پیراهن چهارخانه ریز سبز یشمی میخ‌کوب می‌شوی. دستت را از بالای یقه‌اش می‌گیری و آرام می‌آیی تا پایین. یهو دیگر هیاهوها برایت قطع می‌شوند. می‌روی توی خاطرات آرام خودت. از شانه لباس می‌گیری. دوباره نگاه می‌کنی. بی‌ترس و بی‌محابا سرت را فرو می‌کنی توی سینه‌اش. نفس می‌کشی. حالت جا میاد. یهو آقا داد می‌زند «چیکار می‌کنی خانوم؟ رد رژ لبتون موند رو لباس! حالا باید بخرینش». می‌گویی معلوم است که می‌خرمش. پیراهن رژی شده را می‌گذاری توی کیف‌ات و به این فکر می‌کنی که کجا می‌توانی بپوشی. می‌آیی خانه. تنت می‌کنی. از گشادی انگار یکی دیگر هم کنارت توی لباس جا می‌شود. دکمه‌هایش را می‌بندی و موهایت را باز می‌گذاری و با یک دنیا بوی مطبوع خاطرات به خواب می‌روی. 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
AsedHamid
AsedHamid
٩٦/٠١/١٥
٠
٠
واقعا زیبا و دلنشین بود :)
shamim_mostafazadeh
shamim_mostafazadeh
٩٦/٠١/١٥
٠
٠
متشکرم :-)
(بانوی غم)A_B
(بانوی غم)A_B
٩٦/٠١/١٧
٠
٠
موافقم
(بانوی غم)A_B
(بانوی غم)A_B
٩٦/٠١/١٧
٠
٠
اقا سید یادم بندازین بعد یچیز به شما بگم!
AsedHamid
AsedHamid
٩٦/٠١/١٧
٠
٠
فحش که نمیخواین بدین؟ :))
m.babaee
m.babaee
٩٦/٠١/١٥
٠
٠
خیلی متن زیبایی بود :)
shamim_mostafazadeh
shamim_mostafazadeh
٩٦/٠١/١٥
٠
٠
نوش روحت عزیزدلم
گل برگ :)
گل برگ :)
٩٦/٠١/١٥
٠
٠
:)
Havva
Havva
٩٦/٠١/١٧
٠
٠
زیبا بود و جالب :)
f.farzad
f.farzad
٩٦/٠١/١٨
٠
٠
عاشقانه هاتون مستدام ^_^ زیبا بود : )
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

به نام خدا

٩٧/٠٦/٢٦
روی زمین چیزی برای دیدن ندارید

منزلگه عشاق دل آگاه حسین است

٩٧/٠٦/٢٨
شعری سروده خودم

پهلوان بنی هاشم

٩٧/٠٦/٢٨
شعری سروده خودم

آدمک فانی

٩٧/٠٦/٢٦
شعری سروده خودم

مادرم، مام وطن، نامم ولی ایران شده...

٩٧/٠٦/٣١
چرا چایی می‌خوریم؟

روز جهانی چایی مبارک

٩٧/٠٦/٣١
خانۀ شب

سر سوزن ذوقی

٩٧/٠٦/٢٦
شعری سروده خودم

بود و نبود

٩٧/٠٦/٣٠
آزادشهر سقوط کرد!

سفرنامه آذربایجان - قسمت ششم

٩٧/٠٦/٢٦
دل نوشته های یک معلم

عذاب معلمی - قسمت پنجم

٩٧/٠٦/٣١
جنگل پندارها

در جستجوری الی - قسمت هشتم

٩٧/٠٧/٠١
مثلا فکرش را بکن...

صبح‌ات به خیر تر از این مگر می‌شد؟

٩٧/٠٧/٠٢
شعری سروده خودم

اما اگر سالی چشمت به من افتاد

٩٧/٠٦/٢٩
شعری سروده خودم

کیش و مات

٩٧/٠٧/٠١
هوا، کولر، سطل آشغال و دیگر هیچ...

سفرنامه آذربایجان - قسمت هفتم

٩٧/٠٧/٠١
روضۀ یک نفره و اشک یک نفره

حسینیه‌ دل

٩٧/٠٧/٠١
در کربلا بودم

جا مانده‌ای بی‌قرار

٩٧/٠٧/٠٣
شعری سروده خودم

بی‌عشق کجای راه ماندی؟

٩٧/٠٧/٠٣
شعری سروده خودم

دل به دریا زده

٩٧/٠٧/٠٤
شعری سروده خودم

قیمت ارز گران خواهد شد - شعر طنز

٩٧/٠٧/٠٤