درود آقای خودکشی!
شعری سروده خودم

درود آقای خودکشی!

نویسنده : Z shakeri

امشب از فرط غم و غصه، گدایی می‌کنم

دست را پیش کس و ناکس که راهی می‌کنم

خنجری از جنس تنهایی گلویم می‌برد

امشب از تنهایی‌ام‌ سویش ندایی می‌کنم

آنطرف مرگی عمیق و ساده و زود و سریع

بین‌مان باشد که امشب گرد و خاکی می‌کنم

من چگونه این شب تاریک و بد را سر کنم

سوی آقای کثیف خودکشی حالا نگاهی می‌کنم

کاش می‌شد یک نفر حرف دلم را می‌شنید

هه، ولش کن! بی‌خیالش... فکر واهی می‌کنم

روز روزش یک نفر پیدا نشد چایی بنوشد پیش من

این شب آخر عجب فکر و خیالی می‌کنم

بین‌ این شعر کثیفم امشب از من می‌رود

لابه‌‌لای قافیه، روحم؛ چه شادی می‌کنم

گر سوال از قاتلم پرسد نترس ای قاتلم

من نمی‌گویم تو کشتی، ماست مالی می‌کنم

لعنتی این مهره از اول به چنگ مار بود

احمق است ار فکر کند این‌بار بازی می‌کنم...

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
Saleheh_sh79
Saleheh_sh79
٩٥/١٢/١٥
٠
٠
آقای کثیف خودکشی :(((
Z shakeri
Z shakeri
٩٥/١٢/١٥
٠
٠
امیدوارم گذرتون بهش نیفته دیگ .....
AsedHamid
AsedHamid
٩٥/١٢/١٥
٠
٠
عجب شعری :)
Z shakeri
Z shakeri
٩٥/١٢/١٥
٠
٠
بد یا خوب؟ امیدوارم بد نبوده باشه....:(
AsedHamid
AsedHamid
٩٥/١٢/١٥
٠
٠
خخخ :)) .... نه، تاثیرگذار بود :)
(بانوی غم)A_B
(بانوی غم)A_B
٩٥/١٢/١٥
٠
٠
عجببببببب:)
Z shakeri
Z shakeri
٩٥/١٢/١٥
٠
٠
بعله:)
notareal
notareal
٩٥/١٢/١٥
٠
٠
آری، مرگ…. باید که زیبا باشد. … آرمیدن در میان نرمک زمین سرخین، … علف های وحشی و آشفته در باد، … (که) گوید سری اینجا خفته، … آرام باش و سکوت بشنو. … نه دیروزی باشد، نه فردایی. … غرش باد، زمان و زیستن، … از یاد زدوده، … آرامشی، آرامشی، … شاید نا خواستنی ست. … آه شیون، فغان، … مرا یاری ده، … تاریکی مرگ در هم شکن، … فریادی من به خود خواند، … نام او عشق ست، … هم اویی که بر مرگ چیره آید. … … … ( «…» نمایان گر پایان و آغاز پاره ها ست.) … ( فرتابی [الهام گرفته] از نگاشته ای از آسکار وایلد، به قلم من)
Z shakeri
Z shakeri
٩٥/١٢/١٦
٠
٠
ممنون....خیلی زیبا بود....
گل برگ :)
گل برگ :)
٩٥/١٢/١٦
٠
٠
زهرا... کشتی منو بااین...
Z shakeri
Z shakeri
٩٥/١٢/١٦
٠
٠
نمیر جان ما....:(
پربازدیدتریـــن ها