جبهه که خشک نبود!

جبهه که خشک نبود!

نویسنده : sara5910
اینی که می‌گن جبهه خیلی خُشک بوده دروغه‌ها...
داخل میدون مین پای دوتا از بچه‌های تخریب با هم قطع شده بود.
تو این گیر و دار داشتن با هم شوخی می‌کردند که 
«پای منو بده، پای خودت رو بردار، مواظب باش پات با پای من قاطی نشه!»
برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
علیرضا
علیرضا
٩١/١٢/٠٣
٢
٠
یاد آن مردان با ایمان بخییر...
آرشام ایرانی
آرشام ایرانی
٩١/١٢/٠٣
١
٠
غیرت رو از اینا یاد بگیریم
sahar
sahar
٩١/١٢/٠٣
٠
٠
موهای تنم سیخ شد! چه غیرتی!
العبد
العبد
٩١/١٢/٠٣
٠
٠
موافقم کاش یکم غیرتو از اینا یاد بگیریم یا کاش فقط یه نماز خوندنمون رو یاد بگیریم تا بتونیم درک کنیم مقام و مرتبشون رو
PAEEZ
PAEEZ
٩١/١٢/٠٣
٠
٠
مردای واقعی بودن گاهی وقتا دا رو می خونم می فهمم من هیچی نیستم!
علیرضا
علیرضا
٩١/١٢/٠٤
٠
٠
"دآ" عجب کتابیه واقعا 10 بار بخونیش کمه! هر بار که می خونمش خیلی برام تازگی داره ...
sahar
sahar
٩١/١٢/٠٤
٠
٠
این کتاب واقعا محشره...من که 3بار خوندمش
sherlok
sherlok
٩١/١٢/٠٤
٠
٠
اینها به کنار ، فکر کنم هنوز آدرنالین خونشون بالا بوده که درد و حس نمیکردن.
مثله یک فرشته
مثله یک فرشته
٩١/١٢/٠٤
١
٠
امشب دوباره خاطراتت جان گرفته یک چفیه و تسبیح و عکسی یادگاری باید تو را توصیف کرد این گونه شاید شمعی که سر گرم است با شب زنده داری
اسمانه
اسمانه
٩١/١٢/٠٤
٠
٠
رفتار اون بزرگ مردا تحسین برانگیزه...اونها چیزایی رو می دیدن که از درک ما خارجه..اونها خدا را یافتند..ولی من گرفتار مادیات این دنیای فانی هستم..
raaahil.m
raaahil.m
٩١/١٢/٠٤
٠
٠
راهشون شلوغ باد
A_lemna
A_lemna
٩١/١٢/٠٤
٠
٠
کاش میشد یکم از اون همه از خود گذشتگی رو جبران کنیم! نه اینکه تا میبینیم به جانبازا یا خانواده هاشون یه امتیاز دادن؛چشمامون رو ببندیم و شروع کنیم به حرف زدن! کاش تو اون لحظه به یاد اینجور خاطراتی بی افتیم و کافیه واسه یه لحظه خودمون رو جای اونا بذاریم.
a_davoodi
a_davoodi
٩١/١٢/٠٤
٠
٠
کجایند مردان بی ادعا............
Mostafa
Mostafa
٩١/١٢/٠٤
٠
٠
روزِ وصلِ دوستداران یاد باد یاد باد! آن روزگاران یاد باد! کامم از تلخیِ غم چون زَهر گشت بانگ نوش شادخواران یاد باد گرچه یاران فارغند از یاد من از من ایشان را هزاران یاد باد مبتلا گشتم در این بند و بلا کوشش آن حق‌گزاران یاد باد گر چه صد رود است از چشمم روان زنده رود باغِ کاران یاد باد راز حافظ بعد از این ناگفته ماند ای دریغا! رازداران یاد باد!
Mostafa
Mostafa
٩١/١٢/٠٤
٠
٠
من که واقعا درکشون نمیکنم. خیلی دوستتون دارم شهدا.
سین سید هاشم صاد صفدری
سین سید هاشم صاد صفدری
٩١/١٢/٠٥
٠
٠
خیلی قشنگ بود!ممنون!ما تو لشکرمون یه کادری داشتیم ت منطقه با قناسه زده بودن تو لگنش!این بنده خدا مسیری که ما تو 5دقیقه میرفتیم تو نیم ساعت میرفت!همیشه با خودم میگفتم چه صبری داره!
چرا ناشناس مهشیدم
چرا ناشناس مهشیدم
٩١/١٢/٠٦
٠
٠
ممنون..
روشناوند-r_roshnavand
روشناوند-r_roshnavand
٩٢/٠٩/٠٥
٠
٠
سلام ... متشكرم خيلي دوست دارم از رفتارهاي عادي رزمندگان چيزي بشنوم متشكرم از شما
پربازدیدتریـــن ها
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تو ابراهیم نبودی

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تن‌های سرد

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

یاکریم

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

غریبه ها

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

خرده‌شیشه‌های تردید

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

هنوز عاشقم بود؟!

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

فقط به خاطر مانی

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

گاهی به جای تردید، باید بلعید!

٩٦/٠١/٠٧
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

چهل سالگی

٩٦/٠١/٠٣
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

دخترکی با چشمان آبی رنگ

٩٦/٠١/٠٣
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

خيانت به معشوق سي‌سي

٩٦/٠١/٠٦
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

انقلاب شکستن ظرف است

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

پیراهن گم شده

٩٦/٠١/٠٧
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

بهلول

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

ساعت بیست و پنج شب و روز سی و دوم ماه

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

آیه های زمینی در تردیدهای ناگریز

٩٦/٠١/٠٣
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

یکی غرب رفت و یکی رفت شرق

٩٦/٠١/٠٦
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تار به تار

٩٦/٠١/٠٧
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

زنگ

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

4 دقیقه به خودتان وقت دهید

٩٦/٠١/٠٦
تبلیغات
تبلیغات