سوگند
شعری سروده خودم

سوگند

نویسنده : Z shakeri

به خداوندی الله قسم

که زمین گرد و بسی هموار است 

هرکسی دل شکند بی‌تدبیر

همچو پیغمبر بی‌اقرار است

تکه دل‌های شکسته از من

ریخته روی زمین بسیار است

آنقدر زخم زدندم هربار

که دلم همچو دلی بیمار است

مست اندوهم و قلبم مثل

عاشقی خسته و بی‌دلدار است

غصه‌ها و غم دنیا امروز

جملگی روی دلم انبار است

درد سختیست که تنها باشی

بحث تنهایی بی‌مقدار است

روزگارست دگر راهی نیست

هرچه اشک است ز یوم الدار است

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
(بانوی غم)A_B
(بانوی غم)A_B
٩٥/١٢/١١
٠
٠
زیبایود:)
Z shakeri
Z shakeri
٩٥/١٢/١١
٠
٠
ممنون دوست عزیز
NA30M :)
NA30M :)
٩٥/١٢/١١
٠
٠
میشه مصرع آخرو معنی کنید؟
Z shakeri
Z shakeri
٩٥/١٢/١٣
٠
٠
ینی اصن ارتباط نگرفتین؟ هیچیه هیچی؟
NA30M :)
NA30M :)
٩٥/١٢/١٥
٠
١
من گفتم معنیش کن خانومی نگفتم ارتباط نگرفتم خخ چرا خوب آنتن میده اما چنتا لفظش برام مبهمه مثل: پیامبر بی اقرار!!!تنهایی بی مقدار و یوم الدار ... :)
Z shakeri
Z shakeri
٩٥/١٢/١٥
٠
٠
حقیقتش اون پیغمبر بی اقرار منظورم کسی بوده ک اصن وجود نداره.. چون پیغمبر تا خودش اقرار نکنه ک پیامبر نیس....تنهایی بی مقدار هم ک ینی تنهایی خیلی زیاد دیگ ینی مقدارش خیلیه....یوم الدار هم ک ینی روز قیامت....بازم شاید اون موقع من تو فکرم ی چیزی بوده ک شاید خیلی خوب منتقل نشده...پوزش.....:)
NA30M :)
NA30M :)
٩٥/١٢/١٦
٠
٠
ممنون بابت توضیحاتت ... شعر قشنگیه =)
Havva
Havva
٩٥/١٢/١٢
٠
٠
هعی :(
Z shakeri
Z shakeri
٩٥/١٢/١٢
٠
٠
هعی نداره دیگ...غصه زیاده عزیز😉
گل برگ :)
گل برگ :)
٩٥/١٢/١٣
٠
٠
زهرامونی دیگه:) هم خودتو هم شعراتو شدید دوست دارم:)
Z shakeri
Z shakeri
٩٥/١٢/١٣
٠
٠
عی بابا من خجالت😍
notareal
notareal
٩٥/١٢/١٤
٠
٠
شوق در دل، بر بیشه بی راهی ست راه ام شور در سر، ساحل طوفان زده شد آرام ام
Z shakeri
Z shakeri
٩٥/١٢/١٤
٠
٠
👍👍
پربازدیدتریـــن ها
وقتی خیالش همراهت بود

ترسناک تر از نبودنت...

٩٦/١٠/٢٣
ساده می گویم...

یک «من» وسط زندگی‌ام گم شده است

٩٦/١٠/٢٧
دارید کم کم پیر می شوید

شما حواس تان نبوده

٩٦/١٠/٢٥
اندر احوالات تام کروز

تو چرا پیر نمیشی لعنتی؟

٩٦/١٠/٢٨
می توانستم راه بهتری را انتخاب کنم

جنگ و درخت انجیر

٩٦/١٠/٢٤
عشق نفس زندگی‌ست

جوانی فدای عاشقی

٩٦/١٠/٢٦
کوچ پاییزی؛ از رستوران به دفتر مهندسی

دیگر گارسون نیستم!

٩٦/١٠/٢٥
برای سانچی

نفرین این سرزمین تمامی ندارد

٩٦/١٠/٢٧
برای روز مبادا

همین یک لاخ موی مشکی!

٩٦/١٠/٢٧
می‌پرسد ماجرا چه بود؟

مردان دریا

٩٦/١٠/٢٦
و چون می‌گذرد غمی نیست

به گذر ثانیه ها محتاجم

٩٦/١٠/٢٤
هرگاه خواستمش...

خدا را باید بی نهایت عاشق بود

٩٦/١٠/٢٣
بهترین و بدترین اتفاق های زندگی

فراموشی

٩٦/١٠/٢٧
کمی پیدا شو...

گمشده

٩٦/١٠/٢٨
پیر شدن...

از روزگار رفته حکایت

٩٦/١٠/٢٨
اندازه‌اش؟ حجم‌اش؟

می‌شود آن داستان اصلی‌ات را بگویی؟

٩٦/١٠/٣٠
روزمره هایم...

داستان کار در اسنپ

٩٦/١٠/٣٠
تظاهر کردن

ما مجبور نیستیم

٩٦/١٠/٣٠
عجیب غرق رویایت شدم

یک نفر هست که باید همیشه باشد

٩٦/١٠/٣٠