مرگ مادرِ «کوزت» را باور می‌کردم...

مرگ مادرِ «کوزت» را باور می‌کردم...

نویسنده : ati

دلم برای کودکی‌ام تنگ شده
برای روزهایی که باور ساده‌ای داشتم
همه آدم‌ها را دوست داشتم
مرگ مادرِ «کوزت» را باور می‌کردم و از زن «تناردیه» کینه به دل می‌گرفتم
مادرم که می‌رفت به این فکر بودم که مثل مادر «هاچ» گم نشود
دلم می‌خواست «ممول» را پیدا کنم
از نجاری‌ها که می‌گذشتم گوشه چشمی به دنبال «وروجک» می‌گشتم
تمام حسرتم از دنیا نوشتن با خودکار بود.
دلم برای خدا تنگ شده
خدایی که شب‌ها بوسه بارانش می‌کردم
دلم برای کودکیم تنگ شده
شاید یک روز در کوچه بازار فریب، دست من ول شد و او رفت.

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
m_sepehri
m_sepehri
٩١/١٢/٢٠
١
٠
خیلی قشنگ بود.واقعا یادش بخیر چه دورانی بود.ممنون:)))
پیام
پیام
٩١/١٢/٢٠
١
٠
میشه کودک شد، فقط باید ۵ دقیقه با این بچه ها همبازی بشی یاد این وروجک و آقای نجار بخیر همچیز تکرار شد غیر از این. از همینجا از برادر ضرغامی (داداش عزت‌) تقاضا دارم سنت شکنی کرده و اقدام به تکرار این برنامه کنن
taba_sa
taba_sa
٩١/١٢/٢٠
١
٠
منم خیلی دلم برای کودکیم و بی آلایش اون دوران تنگ شده.... خیلی هم تنگ شده..... ممنونم اتی خانوم...
m-nik110
m-nik110
٩١/١٢/٢٥
٠
٠
منم همینطور!
mahtab-k
mahtab-k
٩١/١٢/٢٠
١
٠
دلم برای خدا تنگ شده خدایی که شب‌ها بوسه بارانش می‌کردم دلم برای کودکیم تنگ شده .... ممنون زیبا بود آتی خانوم
PAEEZ
PAEEZ
٩١/١٢/٢٠
١
٠
ممنون نوستالزیک وار به کودکی پرتاب شدم:))ووروجکو یه شبکه داره می ذاره یادم نیست کدوم شبکه؟
نسیم
نسیم
٩١/١٢/٢٠
١
٠
یا شبکه ژویاس یا نمایشه...!
taba_sa
taba_sa
٩١/١٢/٢٠
٠
٠
جدا؟؟؟؟ چه ساعتی؟؟؟؟؟ من وروجکو میخواااااااااااااااااااااااااام....
m-nik110
m-nik110
٩١/١٢/٢٥
٠
٠
یادش بخیر!
v-qavam
v-qavam
٩١/١٢/٢٠
١
٠
مطلب زيبا و دلنشيني بود آتنا خانوم... حسرتي به دل ما نشانديد...
علیرضا
علیرضا
٩١/١٢/٢٠
١
٠
خیلی خیلی زیبا بود... ممنونم:) دلم برای آن روزها تنگ شده....
imanhkt
imanhkt
٩١/١٢/٢٠
١
٠
هـــــــــــــــــــــــــــی دلم گرفت ... دلتان دردنکند ...
نسیم
نسیم
٩١/١٢/٢٠
١
٠
یادش بخیر....
آرشام ایرانی
آرشام ایرانی
٩١/١٢/٢٠
٠
١
.دلم برای مادر کوزت تنگ شده .و سگ آقای پتیبل.ههعی
m_sepehri
m_sepehri
٩١/١٢/٢٠
٠
٠
همیشه دلم برای نل می سوخت...
ati200
ati200
٩١/١٢/٢١
٠
٠
اره نل ..الانم نشونش میداد...داستانی زیبا از چارلز دیکنز
سین سید هاشم صاد صفدری
سین سید هاشم صاد صفدری
٩١/١٢/٢٠
٠
٠
خیلی زیبا!ممنون!یادش بخیر!چقدر دوست داشتم منم وروجک داشته باشم تو کارام بهم کمک کنه :))))
mo_so
mo_so
٩١/١٢/٢٠
١
٠
خیلی زیبا و دلنشین
ati200
ati200
٩١/١٢/٢١
٠
٠
مرسی
Eli-soltani
Eli-soltani
٩١/١٢/٢٠
١
٠
هعییییییییییی منم دلم واسه بچگیم تنگ شده ... کاشکی میشد به اون دوران برگردیم
m-nik110
m-nik110
٩١/١٢/٢٥
٠
٠
واقعا کاش میشد!
ati200
ati200
٩١/١٢/٢١
٠
٠
کاش هیچوقت ارزو نمی کردم..کفش های مادرم اندازه ی پایم شود
m-nik110
m-nik110
٩١/١٢/٢٥
٠
٠
واقعا چه دنیایی بود!دنیای کودکی ها!
A.hosseiny
A.hosseiny
٩٢/٠٣/٠٨
٠
٠
یادش بخیر...ممنون
پربازدیدتریـــن ها
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

همواره شک مهمان من است

٩٦/٠١/٠٢
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

تو ابراهیم نبودی

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تن‌های سرد

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

نمی دانستم!

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

غریبه ها

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

یاکریم

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

خرده‌شیشه‌های تردید

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

گوجه سبز

٩٦/٠١/٠٢
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

تردید، تصمیم و تغییر

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

هنوز عاشقم بود؟!

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

فقط به خاطر مانی

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

چهل سالگی

٩٦/٠١/٠٣
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

دخترکی با چشمان آبی رنگ

٩٦/٠١/٠٣
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

یک جهان مقابل من

٩٦/٠١/٠٢
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

گاهی به جای تردید، باید بلعید!

٩٦/٠١/٠٧
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

حجم نبودنت

٩٦/٠١/٠٢
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

بهلول

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

انقلاب شکستن ظرف است

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

خيانت به معشوق سي‌سي

٩٦/٠١/٠٦
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

شاه بی سپاه

٩٦/٠١/٠٢
تبلیغات
تبلیغات