اندر احوالات دغدغه های ریز دخترانه
می شود ساده بود و از ته دل خندید

اندر احوالات دغدغه های ریز دخترانه

نویسنده : shamim_mostafazadeh

کج شده بود. دوباره برانداز کردم، باز هم خیلی ضایع کج و ماوج بود. گوشه‌اش را پاک کردم و دوباره نگاهی انداختم. ولی از بس پررنگ بود، یک هاله قرمزی مانده بود گوشه‌اش. انگشتم را محکم‌تر کشیدم رویش. بیشتر پخش شد. توی همین گیر و دار، انگشتم خورد به لب پایینی‌ام. آمدم آن را با پشت دستم پاک کنم، کلا به هم ریخت. ولی هنوز خوشحال بودم که دارم می‌روم مهمانی. عطسه‌ام گرفت. ریمل‌هایم هنوز خشک نشده بود که به محض اینکه چشمانم را بعد عطسه باز کردم و توی آینه به خودم خیره شدم، دیدم زیر چشمانم مثل دلقک‌های غم‌زده در خیابان‌های پاریس، سیاه شده. شاید هم مثل این‌هایی که عمدا دور چشم‌شان آنقدر سیاه می‌کنند که باید دو ساعت به‌شان زل بزنم که بتوانم مردمک چشم‌شان را ببینم و با آن‌ها ارتباط بگیرم. حالا دیگر فقط خشک نشدن لاک پاهایم و بند شدنش به پایه‌ی میز می‌توانست حالم را بگیرد و اتفاقا هم همین‌طوری شد. دلم می‌خواست همه را پاک کنم و دوباره از اول شروع کنم ! 

(این آرایش پنج دقیقه‌ای که چیزی نیست. گاهی توی زندگی اشتباه‌هایی می‌کنیم که پاک کردن‌شان و از نو ساختن‌شان یک عمر زمان می‌برد. عمری به پهنای فلک و صبری به اندازه تمام پیامبرها و پیغمبرها)

دوباره توی آینه به خودم خیره شدم. دیگر معطل نکردم. سریع با یک دستمال مرطوب همه را محو کردم و صورتم و با صابون رایحه گل رز و شیر شستم و لباس‌هایم را پوشیدم و دیگر بی‌خیال آرایش کردن شدم. فقط یک رژ سرعتی زدم و وارد مهمانی شدم. گاهی جرات دخترها از همین جاهاست که معلوم می‌شود. اصلا هم ناراحت نبودم. فقط گوشه ناخن پایم که لاکش پریده بود را دو بار زیر صندلی قایم کردم و بعدش که رقص شروع شد، یادم رفت حتی رنگ لاکم چه رنگی بوده، چه برسه به اینکه یادم بی‌آید گوشه کدام انگشتم لاک ندارد. گاهی به همین آسانی می‌شود درخشید. می‌شود خوش بود. می‌شود ساده بود و از ته دل خندید.

پ.ن: سخت نگیریم که "جهان سخت می‌گیرد بر مردمان سخت‌کوش "

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
faezeh76
faezeh76
٩٥/١٢/٠٣
٠
٠
هميشه موقع مهموني رفتن قسم مي خورم دفعه بعد لاك نزنم ! اونم بخاطر همين درد سراش ! اما تا باز يك مهماني ميشه سريع ياد لاك ميافتم!:))))
m_rahsepar
m_rahsepar
٩٥/١٢/٠٣
٠
٠
به همین خاطره که عموما من ناخن مصنوعی رو ترجیح میدم.راحت و بی دردسر
(بانوی غم)A_B
(بانوی غم)A_B
٩٥/١٢/٠٣
٠
٠
من چندشم میشه از لاک!!! همون بوش میاد اصلاعوققققق
b_mollaei
b_mollaei
٩٥/١٢/٠٣
٠
٠
واییییی گفتین لاک ... دست رو دلم نذارین که خونه....
a_a
a_a
٩٥/١٢/٠٤
٠
٠
این سوسول بازیا چیه اییییش دختر باید ساده باشه اصلا....والا
Narges_V
Narges_V
٩٥/١٢/٠٤
٠
٠
ناخن مصنوعی:| بی دغدغه س اصن مرسیو جالب بود
خاتون گیس گلابتون
خاتون گیس گلابتون
٩٥/١٢/٠٧
٠
٠
شاید چون هیچ وقت برای مهمونی رفتن هیچ کدوم از مراحل بالارو طی نکردم نوشته رو درک نکردم خیلی :)) ولی کاملا درسته گاهی سادگی مثل ساده گذشتن از مقابل سختی ها بهترین گزینه ی انتخابی هست ممنون بابت نوشته خوبتون :)
NA30M :)
NA30M :)
٩٥/١٢/٠٨
٠
٠
بعله
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

پهلوان بنی هاشم

٩٧/٠٦/٢٨
روی زمین چیزی برای دیدن ندارید

منزلگه عشاق دل آگاه حسین است

٩٧/٠٦/٢٨
شعری سروده خودم

مادرم، مام وطن، نامم ولی ایران شده...

٩٧/٠٦/٣١
چرا چایی می‌خوریم؟

روز جهانی چایی مبارک

٩٧/٠٦/٣١
شعری سروده خودم

بود و نبود

٩٧/٠٦/٣٠
دل نوشته های یک معلم

عذاب معلمی - قسمت پنجم

٩٧/٠٦/٣١
جنگل پندارها

در جستجوری الی - قسمت هشتم

٩٧/٠٧/٠١
مثلا فکرش را بکن...

صبح‌ات به خیر تر از این مگر می‌شد؟

٩٧/٠٧/٠٢
شعری سروده خودم

اما اگر سالی چشمت به من افتاد

٩٧/٠٦/٢٩
شعری سروده خودم

کیش و مات

٩٧/٠٧/٠١
هوا، کولر، سطل آشغال و دیگر هیچ...

سفرنامه آذربایجان - قسمت هفتم

٩٧/٠٧/٠١
روضۀ یک نفره و اشک یک نفره

حسینیه‌ دل

٩٧/٠٧/٠١
در کربلا بودم

جا مانده‌ای بی‌قرار

٩٧/٠٧/٠٣
شعری سروده خودم

بی‌عشق کجای راه ماندی؟

٩٧/٠٧/٠٣
شعری سروده خودم

دل به دریا زده

٩٧/٠٧/٠٤
شعری سروده خودم

قیمت ارز گران خواهد شد - شعر طنز

٩٧/٠٧/٠٤
نفهمیم کی خوابمان برد

تماما ساده

٩٧/٠٧/٠٤