دل عشاق
شعری سروده خودم

دل عشاق

نویسنده : سلیمان حسنی

در سینه ‌غمی ‌هست، هویدا شدنی ‌نیست 

دنیای ‌پر از غصه که ‌دنیا شدنی نیست 

در خواب ‌پریشان ‌شده‌ای سخت اسیرم 

کابوس عجیبی‌ست‌که ‌رویا شدنی ‌نیست 

بد عهدی و ظلمی که ‌بود ذات گروهی 

اخلاق یهوداست، مسیحا شدنی ‌نیست 

بازار محبت شده هر جا که ببینی 

آن‌ عشق‌ حقیقی‌ست‌ که ‌سودا شدنی ‌نیست 

دل‌ها که غمین است‌ بود خنده، ریایی 

در وقت عزا٬ جشن‌ که ‌بر پا‌ شدنی ‌نیست 

دل مخزن اسرار مگو گشته، خدایا 

یک‌ محرم چون‌ یار که پیداشدنی ‌نیست 

از من گذرد هر که بود عاشق یارش 

تو و من بی‌عشق دگر ما شدنی ‌نیست 

گوش شنوا نیست به غیر از حرم یار 

راز دل عشاق که افشا شدنی نیست 

امشب که‌ چو یلدا شده طولانی ‌و بی‌حد 

از طالع حامی ‌است که فردا شدنی ‌نیست

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
s_khorashadi
s_khorashadi
٩٦/٠٢/١٣
٠
٠
سلام آقای حسنی . مثل تمام شعرهای گذشته عالی بود ، ممنون
Shaparak_n
Shaparak_n
٩٦/٠٢/١٤
٠
٠
:) چه قشنگ... قلمتون پاینده
سجاد رفائی نیا
سجاد رفائی نیا
٩٦/٠٢/١٤
٠
٠
اخلاق یهوداست،مسیحا شدنی نیست! عالی بود
A_tavassolii
A_tavassolii
٩٦/٠٢/١٦
٠
٠
دل‌ها که غمین است‌ بود خنده، ریایی در وقت عزا٬ جشن‌ که ‌بر پا‌ شدنی ‌نیست خیلی خوب.
NA30M :)
NA30M :)
٩٦/٠٢/١٧
٠
٠
خیلیییی عالی... استاد میشه ازین به بعد مطالب منو نقد کنید؟مشکلات شعرمو بگید نمیدونم چرا نقد بقیه دوستان رو متوجه نمیشم!!
پربازدیدتریـــن ها
تبلیغات