هر کسی را سازشی ست، با ساز خود تنها نزن
آدم ها گاهی عوض نمی شوند

هر کسی را سازشی ست، با ساز خود تنها نزن

نویسنده : سمانه صالحی

چه کسی می‌فهمد این نگاه دیگر همان نگاه سرزنده‌ی پر از روحیه‌ی سه سال پیش نیست... من معتقدم، آدم‌ها گاها اعتراض‌هایشان را داد نمی‌زنند، فریاد نمی‌زنند، هوار نمی‌کشند و حتی آرام هم نمی‌گویند... بعضی اوقات نگاهی می‌شود، که می‌توان از درونش خالصانه‌ترین اعتراض مظلومانه را نه به آدم‌ها که به همه چیز و هیچ چیز فهمید.

من معتقدم یک کتاب، یک فیلم، یک تصویر و حتی یک موسیقی را زمانی که با آن انس گرفتی، فهمیدی‌اش، یا حتی توانستی خاطره‌ای بسازی، هی می‌خوانی‌اش، می‌بینی‌اش، نگاهش می‌کنی و هی گوش می‌دهی.‌ هرچند قدیمی و کهنه باشد، هرچند ورژن جدیدش آمده باشد و هرچند دمده و خز شده باشد باز هم همان خاطره دارش را می‌خواهی، همان که حالت را خوب می‌کند. وگرنه یک موسیقی که حرفی برای گفتن نداشته باشد، یا موسیقی که نتواند یک حس خوب را منتقل کند، هرچند تازه آمده باشد، هرچند بر سر زبان‌ها افتاده باشد و هرچند خواننده‌اش خواننده باشد، اما گوش دادنش چه سود؟!

من اعتقاد پیدا کرده‌ام آدم‌ها در کنار خاطره‌هایشان زنده می‌مانند وگرنه می‌شد این مغز پرشده را برداشت و یکی دیگر جایگزینش کرد وگرنه می‌شد همه چیز را یهو از یاد برد و ناگهانی طور دیگری در جای دیگری زندگی کرد... شاید تدریجی بشود، اما برای آن چیزی که سال‌ها با آن انس گرفته باشی را دیگر معتقدم که نمی‌شود .

اصلا شاید یک خانه‌ای هرچند قدیمی، هرچند از لحاظ معماری از مد رفته و هرچند با پله‌هایی بلند و غیراستاندارد برای ما دلگیر باشد، اما من مطمئن هستم پدربزرگ با همان خانه طور دیگری زندگی می‌کرد ...

اصلا همان که یکی یکی درها را باز می‌کرد، از اندرونی به روی ایوان می‌آمد. روی آن صندلی کنار نرده می‌نشست و از آن بالا از آن ماهی قرمزها محافظت می‌کرد برایش چیز دیگری بود... آن تک انجیر مغرور در بالاترین نقطه‌ی درخت که یادآوری می‌کرد این درخت هنوز جان دارد، یا آن انارهای دل ترکیده‌ی درخت وسط باغچه، که قرمز بودن‌شان را به رخ سیب‌های زرد آن طرف حیاط می‌کشیدند، با آن حیاط دورچین شده با گلدان‌های سفالی، همان حوض آبی کنار باغچه یا اصلا آن شاخه‌های درخت گیلاس همسایه‌ی کناری که برای سرک کشیدن، خودشان را به این طرف انداخته بودند، با آن تخت زیر آن چراغ زرد رنگ وسط حیاط، هرچند شاید برای من و تو جالب نباشد، اما من معتقدم که شاید دیدن هر روزه‌ی این‌ها برایش تکراری بود، اما به اندازه‌ی همه‌ی سال‌های زندگی‌اش خاطره‌ها داشت...

وگرنه این خانه‌ای که سهم آسمان را تصرف کرده است، هرچند نوساز و شیک باشد. هرچند ویوی عالی داشته باشد و هرچند امکاناتش به روزتر باشد، اما من معتقدم نگاهش دیگر آن نگاه نیست...

آدم‌ها بعضی وقت‌ها عوض نمی‌شوند. حال‌شان را همان چیز خوب می‌کند... همان مدل قدیمی‌خودشان را می‌خواهند... همان را که دوستش دارند... حال می‌خواهد یک آهنگ پنج سال پیش باشد یا یک خانه‌ی ویلایی قدیمی... چه فرقی می‌کند!

من شدیدا معتقدم آدم‌ها با سلیقه‌هایشان، روحیات‌شان و علاقه‌هاشان زندگی می‌کنند، آن‌ها را که بگیری، شاید حرفی نزنند، شاید چیزی نگویند اما شاید دیگر زندگی هم نکنند. این‌ها را در نگاهش دیدم، هرچند هیچ نگوید‌...! 

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
m.shiezadeh
m.shiezadeh
٩٥/١١/٢٤
١
٠
احسنت به تیتر خوبتون :)
...♥...سمانه صالحی...♥...
...♥...سمانه صالحی...♥...
٩٥/١١/٢٤
٠
٠
مرسی عزیزم...
NA30M :)
NA30M :)
٩٥/١١/٢٥
١
٠
:( هیع
...♥...سمانه صالحی...♥...
...♥...سمانه صالحی...♥...
٩٥/١١/٢٥
٠
٠
واقعنم هیـــع...
فرانک باباپور
فرانک باباپور
٩٥/١١/٢٥
١
٠
من میتونم اسم تو رو بذارم ملکه تیتر! یه مطلب دیگه هم گفته بودم تیترت خیلی خوبه. اینم عالی بود، احسنت :)
...♥...سمانه صالحی...♥...
...♥...سمانه صالحی...♥...
٩٥/١١/٢٥
٠
٠
چه خوب که اینطوریه...شاید به خاطر این باشه که خیلی رو عنوانش فکر میکنم...مرسی ..... خودم احساس میکنم چه قدر نسبت به مطالب اول بهتر شدم به خاطر این انرژی های مثبتی که میگیرم...مچکرم..💕
پربازدیدتریـــن ها
با مدیران کت و شلواری

کرمانشانگم چنی بی کسی...

٩٦/٠٨/٢٤
قلبی برای من، قلبی برای انسانی که من می‌خواهم

قلبی که تنها تو را دوست دارد

٩٦/٠٨/٢٥
خودشان انتخاب کردند...

قاتل واقعی

٩٦/٠٨/٢٧
راهکارهای علمی در امان ماندن از سو ضن در سفرهای هوایی

چگونه عین آدم سوار هواپیما بشویم؟

٩٦/٠٨/٢٣
حبیب خدا...

داستانک مهمان

٩٦/٠٨/٢٤
#تسلیت

صدسال تنهایی

٩٦/٠٨/٢٤
وقتی در کنارم نیستی...

در عمق وجودم ته نشینی

٩٦/٠٨/٢٣
آخرین بند وصیت حاجی

زیر چشمان پدر

٩٦/٠٨/٢٧
قندیل‌های اندوه وجودم

کوچ برستو

٩٦/٠٨/٢٩
زندگی را زندگی می‌کنم

ای روح عاشقانه…

٩٦/٠٨/٢٧
از هیچ چیز نمی ترسم

غرقه سازی

٩٦/٠٨/٢٨
همین جا؛ کنار دل من

به تعداد همه

٩٦/٠٨/٢٨
شعری سروده خودم

یک نفس عشق

٩٦/٠٨/٢٨
یکی از آن هزاران برگ پاییزیِ

مُرده متحرک

٩٦/٠٨/٢٩
دشوار روزگاری است

اعجاز تنهایی

٩٦/٠٨/٣٠
شعری سروده خودم

بغض آسمان

٩٦/٠٨/٣٠
تنها در خودم اشک می ریزم

یک فنجان فراموشی لطفا

٩٦/٠٨/٣٠
تبلیغات